جقی آلفا قسمت ۲۵ از ۱۱۹۱۱ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱
قسمت 25
اون کله کیری چند وقت
پیش سر اینکه باهاش
سلام نکردیم سر و صدا
نکرد؟ اسکیزوفرنی داره؟
دلم واسه سودام
میسوزه.
هی کانگ جویونگ
حواست هست چی
میگی؟
من؟ من که چیزی
نگفتم.
همین الان شنیدم
دروغ نگو که کصکش
میخواستم برگردم از همونجا,
یا با اینکه آسیب جدی ندیدم
به طور واضح ازش شکایت میکردم
واسه ضرب و شتم.
خب که چی
مادرجنده؟؟
بعد اینکه الکی تو صورتم
مشت زدی باید لبخند بزنم؟
جقی آلفا
ترجمه اختصاصی سایت
سرراست
🐺Geralt🐺
ها، باورم نمیشه.
انگار این احمق
نمیتونه آدما رو از هم
تشخیص بده.
فکر کردی داری
به کی فحش میدی؟
به عواقبش فکر
کن.
فقط عذرخواهی کن
و تمام.
یادت نیست چرا
آخرین نمایندمون
استعفا داد؟
...بعد اینکه از یونگ سوک
حسابی کتک خورد استعفا
داد.
عجب، این حرومزاده
کارش همینه پس، که
ملتو اذیت کنه.
نمیتونی حدس
بزنی چقد ازش
بدم اومده.
با عذرخواهی من
چیزی عوض نمیشه
عه یونگ سوک همه داذن
تماشا میکنن بس کن،
ولم کن.
خب که چی که
مردم دارن تماشا میکنن؟!
ولش کن سودام
اوه یونگ سوک از اون
آدماست که فکر میکنه
فحش دادن و کتک زدن
مردم کار باحالیه.
فکر کردی به خاطر
اینکه چند نفر دارن نگاش
میکنن متوقف میشه؟
مرتیکه گوه!
حرومی
مشت انداختی
سمت من...
چشم بسته زدی؟
حداقل خوب دعوا
کن تو که شروع کردی
کیری...
شین دونگهو، چرا
اونجا وایسادی؟
بیا کمک کن جلوشونو
بگیریم.
خیلی دعوا یه طرفه
بودد...
فکر میکردم یکم تو دعوا
بهتر شدم...
اه کیری.
خیلی درد
داره؟
سودام
راستش پماد خوب
واست ندارم.
باید اول میرفتم
داروخونه.
اوکیه بابا
بازم دمت گرم.
دستتو بنداز و
بمون سرجات.
باشه.
ولی سودام
تو نباید الان پیش
یونگ سوک باشی؟
اون درد نداره.
...و من خیلی باهاش
دعوا کردم ، یه مدت
نمیخوام ببینمش.
بذار ببینم...
حتما یه دلیلی داره
که تا اینجا اومده...
خیلی درد داری
آره؟
نه واقعا.
اونقدرا هم که فکر
میکردم محکم نبود
مشتش.
حیح...
ولی خب چون خیلی
رجز میخوند و بحث میکرد
انتظار نداشتم در این
حد منو بزنه.
اون سابقه کیفری
داره واسه دعوا.
برا همین هیچکش
باهاش کاری نداره،
ولی قکر کنم تو نمیدونستی.
چی؟ واقعا؟
نباید اخراج بشه؟
به نظر که مشکلی
برای مدرسه رفتن
نداشته باشه.
ولی تو میخوای
چیکار کنی؟
اکثر بچه های به خاطر
قضیه یوری از تو خوششون
نمیاد...
ها؟
اون قضیه که
کامل حل شد...
یوری چیز خاصی
گفته؟
نه.
چطور حل شد؟
یوری به این راحتیا
راضی نمیشد.
به هر حال نگران
بچه های هم سال من نباش
من کنترلشون میکنم.
سعی میکنم تو
رو تو بهترین حالت
ممکن بذارم.
مرسی.
اوه یونگ سوک
به رفتار بدش با
سال پایینیا معروفه.
...تو رو هم اذیت
میکنه سودام؟
از اون چیزی
که قبلا دیدم اوضاع
انگار خیلی خوب نیست.
لطفا ،بس کن
معلومه که با منم
خوب رفتار نمیکنه
چیزی که دیدی
تقریبا همیشه همینطوره...
پس چرا هنوز
باهاش تو رابطه ای؟
کسی مثل تو
سودام،
باید با کسی باشه
که خوب باهات رفتار
کنه ، نه که پرونده جرم
داشته باشه...
اوه، نکنه
ریدم؟
چون احتمالا ازش
خوشش میاد که باهاش
تو رابطست‌
عجیبه؟ مگه نه؟
وقتی دیگه هیچی
نمیدونستم ، فکر کردم
آدم باحالیه و دنبالش رفتم.
و همون موقع
شروع کردیم باهم
قرار میذاشتیم.
به هر حال، من تو
دوران سربازی منتظرش
موندم،
و هنوز باهم
تو رابطه ایم,
ولی شاید چون
مدت زیادی باهم
بودیم، بهم بی احترامی
میکنه.
همیشه بهم خیانت
میکنه و هی بهم بی توجهی
میکنه.
اگه چیزی بهش بگم
زود عصبانی میشه.
اگه کاری نکنم بازم
عصبانی میشه.
ولی بعد این همه
مدت که باهاش بودم
نمیتونم خودمو راضی کنم
ازش جدا شم.
از بیرون شبیه
احمقا ام؟
بیشتر مردم احتمالا
فکر میکنن من ابله ام.
...این درست
نیست، اگه ازش
خوشت میاد، دیگه
راهی نیست.
هاه، آرزو داشتم
یونگ سوک نصف تو
مهربون بود.
ولی من مهربون
نیستم...
سودام، گریه
میکنی؟
اون فکر میکنه من
بلد نیستم عصبی بشم
یا خیانت کنم؟
هرچی بیشتر بهش
فکر میکنم بیشتر
ناراحت میشم.
سودام...
آه جدی...
خیلی کارام
خجالت آوره نه؟
نه حالا اونقد...
دستمال کجاست؟
...یهو یاد اولین باری افتادم
که سودام رو دیدم.
حتی همون موقع هم لباساش
انقد باز بود که فکر نمیکردم از
بچه های دانشگاه باشه.
برا همین فکر میکردم یه سال
بالایی داغ ولی عجیبه...
یه سال بالایی
شهوت انگیز،
ولی هرچی بیشتر
شناختمش فهمیدم خیلی
آدم عادی ایه...
تنها کسی که تو انجمن
دانشجویی طرف من بود.
سریع تر از چیزی
که فکر میکردم،
شاید ففط به خاطر سلیقه
یونگ سوک، دوباره اون لباسا
رو پوشید،
میخواستم اون
رابطه رو زیر و رو کنم.
اوه ببخشید، میخواستم
بیام اینجا ببینم خوبی یا نه
نمیدونم چرا به اینجا رسید...
یه چی ازت
میخوام،
میخوای با من
رابطه داشته
باشی؟
چی؟
این عادلانه
نیست.
یونگ سوک تنها
پسر زندگیته سودام.
ولی چندبار بهت خیانت
کرده و هنوزم به خاطراین
موضوع از دستت عصبانیه.
اوه بیخیال
هه هه...
جویونگ...
هاها...
چی داری میگی...؟
فقط حرف
من نیست.
آه...
میتونیم؟
چه سال پایینی خوبی.
مطمئنم اینکارو میکنه
تا من خوشحالم باشم.
منم همیشه میخواستم
یه بار واقعا انتقام بگیرم...
نه، با این حال، انجام اینکار با یه سال پایینی
درست نیست.
باید بهش بگم
بس کنه...
اون موقع بود که سودام
بالاخره متوجه شد کسی
تشویقش نمیکنه.
داشت بلعیده میشد.
پایان

قسمت 25 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 26

این قسمت را دوست داشتی؟

۲ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟۱ نفر حسشان را گفته‌اند
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی جقی آلفا
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت