قسمت 10
حتما یه مرگم شده
ولی چرا..
تصور میکنم
اون حرومزاده
داره میکنتم؟!
جقی آلفا
دارم عقلمو از دست میدم!
بدنم خیلی تحریک شده
ولی این
راضیم نمیکنه
با اینکه خشن تر از همیشه
دارم خودارضایی میکنم
نمیدونم چطور
حشریتمو بخوابونم
حتی نمیتونم بدنمو
از شدت هیجان
کنترل کنم
احساس میکنم
یچیزی کمه
یعنی چیزی نیست بتونم
ازش استفاده کنم؟
پوزیشنه اینجوری بود؟!
آهه خداا
واقعا چه
مرگم شده؟؟
هاههه..
اههههه!
هیچوقت..
این یکی سوراخمو
لمس نکرده بودم
چی میشد اگه..
همزمان با جفت سوراخام
گاییده میشدم؟
نههه!
هااااع!
دارم ارضا میشم
عااههههه!!
هاههه
هوفف
هوففف
فقط با تصور کردنش
ارضا شدم
واقعا خیلی حقیرم
تموم بدنم حساسه
لعنتی همین دیروز هم
پتوی تختمو شستم
کلشو خیس کردم
ولی حس فوق
العاده ای داشت
دارم به این فکرمیکنم
که خود واقعیش..
چه حسی داره
اه تف بهش
کی این وقت شب
آخه داره زنگ میزنه؟!
الو؟
سلام یوری
داشتی چیکارمیکردی؟
عه دویون تویی؟!
م.من داشتم
چیکارمیکردم؟؟
چرا انقدر
تعجب کردی؟
هاااا؟! نه چیزه..
کارم داشتی زنگ زدی؟؟
یعنی اجازه ندارم
بهت زنگ بزنم؟ واقعا که
خیلی ناراحتم کردی
نه منظورم این نبود
فقط اگه فوری نیست
میشه بعدا بزنگی؟
نه چیز خاصیم نبود
فقط خواستم بگم
نمیای پیشم
تا آبجو بزنیم؟
چییی؟؟؟
واقعا برای همین
زنگ زدی؟!
آره دیگ..بیخیال بابا
اونقدرم دیروقت نیست
هنوز ساعت 9
چرا اتفاقا
دیروقته
الکی بهونه نیار
اگه گشادیت میاد
تا من بیام پیشت
یا اصلا بریم پارک
نزدیک خونتون ها؟
عجب گیری داده ها
خب وقتی میگم نه
یعنی نه دیگ
البته درباره رابطش
با جویونگ کنجکاو بودم
کاش از
خودش بپرسم
پس قبول کردی
خوراکی هم با من
باشه بابا
پس تا نیم ساعت دیگه
تو پارک میبینمت
چی؟! کجا؟؟
ولی من هنوز
تو دانشگاهم!
شوخیت گرفته؟
مگه بچه مدرسه ای؟
هاهاها
خب موندم
جزوه هامو نوشتم
بعدشم کمک دستیار
آموزشی کردم
بعدشم بچه مدرسه ای ها
که تا اینموقع مدرسه نمیمونن
جدی؟! ای بابا
حسودیم شد
پس دوباره
برو مدرسه
اگه اجازه میدادن
که صددرصد میرفتم
خب حالا هرچی
نمیتونم
تازه کارم
تموم شده
میخواستم یکم
استراحت کنم و
به کارهای عقب
افتادم برسم
آره دیگه همینا
بچه ننه به حرف
ارشدت گوش کن
پاشو بیا اینجا
اسکل بخاطر خیر و
صلاح خودت میگم
گفتم میخوام
استراحت کنم
کار مهمیه؟!
کار مهم که نه..
وایسا ببینم!
چی گفتی؟؟
این چه لحنی بود
ها حرومزاده؟
میخوای یکی
بزنم تو دهنت؟!
نه دلت
میخواد؟؟
دویون خیلی
آدم جالبیه
با اینکه درخواست
تحقیر آمیزی ازش داشتم..
در ازای لذت بخشیدن بهش..
ولی کم کم به تحقیر شدن
عادت کرد
و وقتی فکرمیکنم..
بالاخره کامل
تسلیمم شده..
به محض پوشیدن لباس و گذشت بعدی مدت
به حالت عادیش برمیگرده
جوری که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده
هه اسکل پلشت
هرروز جنبه جدیدی رو
ازش میبینم
جویونگ داری میری؟
یا دوباره
جایی خواستنت؟
نه بابا توسط یکی از
سانبای ها احضار شدم
حتی اگه رلتم باشه
نباید اینموقع بهت زنگ بزنه
نادیدش بگیر
خیلی دوست دارم اینکارو بکنم
ولی ازونجایی که لجبازه چاره ای ندارم
من دیگه میرم
توهم یادت نره
جزوتو تکمیل کنی
فعلا بچه ها
هوفف!
آخه بهم نگفت زود بیا
که دارم میدوئم
ولی ممکنه چیکارم
داشته باشه؟!
هرچی فکرمیکنم
چیزی به ذهنم نمیرسه
چرا این وقت شب زنگ زده
ولی از پشت تلفن
خیلی قاطعانه حرف میزد
چرا ازم خواستی..
این وقت شب بیام؟
چرا نداره
دیگ!
بده خواستم بهت حال بدم
این شب عالی رو با
ارشد سکسیت بگذرونی؟
هه بچه پررو نکنه
انتظار دیگه ای داشتی؟
وای به حالش
اگه سرکارم گذاشته باشه
حالا خودش کجاست؟
ای بابا
عه اون دختره
چقدر شبیه یوری
سانبای خودمونه
انگار آدمای دورگه
تو این محله زیاده
حتی ممه هاشم
به بزرگیه سانبای
به چی زل زدی؟!
نمخوای سلام کنی؟
انگار هر
یه مدت یبار
مغزت ریست میشه
عه سلام سانبای!
ببخشید اول نشناختمت
آخه اولین باره
با موهای باز میبینمت
میتونی یکم اون
دهنتو کنترل کنی
میگم همین نزدیکی
زندگی میکنی؟ اومدی
برا پیاده روی شبانه؟
نه بابا قرار ملاقات دارم
آخ گفتی! اتفاقا
ینفر لجبازهم
منو مجبور کرده
بیام اینجا
خب به من چه؟!
اصلا با من حرف نزن!
ععع!!
نگاهمم نکن
دوست ندارم قیافتو ببینم
حالم بهم میخوره
حالا انگار من
عاشق قیافشم
از وقتی از
رابطه منو
دویون فهمیده
و بعد اون اتفاق..
امیدوارم یه
تغییراتی رخ بده
لااقلش اینکه
دست از سرم برداره
اما انگار آدما به همین
راحتیا عوض نمیشن
مگه نگفتم
اینورو نگاه نکن؟!
هاااا؟!
کری یا خودتو
زدی به کر بودن؟؟
اوه!
پس بگو..هاها
فکرکنم فهمیدم
اینجا چخبره
دیگه داشتم
کم کم کلافه میشدم
شرمنده
ولی فهمیدم راهش چیه..!
میگم سانبای...
ها چیه؟
داشتی یواشکی
نگامون میکردی ها؟!
امروزو میگم