قسمت 61
همیشه از همین
کمد استفاده میکنه
ها؟
این چیه؟
کافئین
چقدر طولش
دادی سوهی؟
رییس
سوهی!
اینو کی
خریدی رییس؟
سوپرایزم کردی
خیلی خوشگله
سوهی!
چیزی نگو
ببین
چقدر خوشحاله
اگه بگی برای
اون نیست قلبش میشکنه
انتخاب دیگه ای
نداری
اگه نذاری دستش کنه
ازت میپرسه کی بهت
دادتش...
و چرا؟
جوابشو چی
میخوای بدی؟
میخوای بگی برای
اکس داداشته که
باهاش میخوابیدی؟
مزخرفه
پس میگی من و
سوهی باید انگشتری رو
دستمون کنیم که حتی
من نخریدمش؟
انگشتری که یه
دختر دیگه بهم داده؟
حالا میفهمم...
من خیلی
احمق بودم
نمیشه اون
رو دستت کنی
سوهی
ها؟
واسه همین
گذاشتمش اونجا
این مال یه مشتریه
اینجا جاش گذاشته بود
اوه
پس واسه
ما نبود
من یه لحظه
جوگیر شدم
بیا
بیا بریم حلقههای
خودمون رو بخریم
چی!؟
فردا صبح
با هم میریم
طلافروشی و
انگشتر میخریم
حتی از اینا
خوشگلتر
صبح روز بعد
نظرت چیه
رییس؟
میدرخشه
چیکار
میکنی؟
اوه
خوشت اومد؟
آره، عاشقش شدم
رییس
یه سوالی
ازت دارم
چیه؟
اون روز...
که من و
برادرت توی
خونه بودیم
میفهمم ممکنه
اشتباه برداشت
کرده باشی
مخصوصاً با
اتفاقی که قبلاً
بینمون افتاده بود
پس چرا
هیچی نگفتی؟
خودت بهم
گفتی...
که عشق
یه پرتوی نوره...
که از هر چیزی
توی دنیا نورانیتر
و زیباتره
فکر نکنم کسی
که همچین حرفی رو زده باشه...
عشق یه
پرتوی نوره...
که از هرچیزی
توی دنیا نورانیتر
و زیباتره
بدون هیچ دلیل خاصی
خیانت کنه
فهمیدم
پس اون حرفا
از هردوتامون
محافظت کرد
راستی سوهی...
تو هیچ
دوستی نداری؟
چی!؟
منظورت چیه؟
منظور بدی نداشتم!
فقط... تا حالا ندیدم
با کسی حرف بزنی یا
بری کافهای، چیزی!
ببخشید اگه
بد برداشت کردم
آره، اشتباه
برداشت کردی
چون روی رابطهمون
تمرکز کردم با دوستام
در ارتباط نیستم
پس من برم
امروز با یه
دوست قرار دارم
باشه
خوش بگذره
امروز بعد از
مدتها مرخصی دارم
باید به اندازهی
اون خوش بگذرونم
من همیشه
تنهایی خوشگذرونی
میکردم
چیز
جدیدی نیست
ها!؟
آبجی سوآ؟
نه، اون نیست
ببخشید
یعنی الان
چیکار میکنه؟
دیوونه ای!؟
جای مغز توی
سرت نودله؟
نودل!؟
داری زیادهروی میکنی
چطور متوجه تفاوت
مزهش نمیشی!؟
این یه قهوهی
جدیده!
حالاهرچی!
امیدی بهت نیست!
ها؟
چرت نگو
من خودآموز
یاد میگیرم!
نمیشه...
از من یاد بگیری؟
خوش میگذره
خیلی وقته راجبه
قهوه واسه کسی حرف نزدم
معلم مهربونی
میشم، قول میدم!
آبجی
از حالا شاگرد
بهتری میشم!
ببخشید!
من درست گوش ندادم!
به حساب من!
باشه سوهی
بیا واسه شام
نودل بخوریم
دوست دارم
ببینمش، دلتنگشم!
همم؟
دلم میخواد
برم خونه
سوهی!
وااای!
منو یادته؟
توی کافه همدیگه رو دیدیم!
آره، یادمه!
خودشه!
سرت شلوغ نیست که؟
بیا یکم با هم وقت بگذرونیم
همم!؟