قسمت 42
اون رو بیشتر دوست داری؟
از من باهات بهتر رفتار میکنه
ولی من و تو یه گذشتهی مشترک داریم
ما روزای شاد زیادی رو با هم گذروندیم
پس...
همهی اونا، هیچ معنیای...
نداشت!
کافئین
نمیدونی چرا
اینجوری واکنش
نشون دادی، نه؟
چی؟
حقیقت اینه که
بدن پسرا به اندازهی
دخترا حساسه
ولی دخترا چیزی راجبه
بدن پسرا نمیدونن
پسرا اینجاهاشون حساسه
اینجا
و...
اینجا... اگه اینا رو
بهشون یاد بدی قطعاً
خوششون میاد
تو دیوونهای!
بیخیال
میدونم خوشت اومده
دیدی، فوراً
شق کردی
ولی دوباره
میخوابه!
پس مجبورم...
دوباره کاری کنم
شق کنی،نه؟
عجلهای نیست
به هرحال
این چیزی نیست که...
مردونگیت
رو تعریف کنه
سوآ
بفرما
اگه چیزی که سوآ گفت
رو از زبون تو میشنیدم
عاشقش میشدم
دایون
تو واقعاً میخوای...
آخر این ماجرا
رو ببینی، ها؟
یکم پیش وقتی
صدای قدمهات رو شنیدم
و تو در رو باز کردی
مثل دیوونه ها دلتنگت بودم
و دلم میخواست ببینمت
ببخشید
با اینکه دلم نمیخواد
ولی بازم قلبت رو میشکنم
جونگمین
فکر کنم دارم
ارضا میشم!
پس حالا...
بیا تمومش کنیم
دایون
حالا فهمیدی...؟
الان میدونی وقتی دیدم
با برادرم جوری شدی که انگار
عاشقشی چه حسی پیدا کردم؟
چی؟
راستش، خیلی
تعجب کردم
فکر کردم میای جلو
و این دختر رو میزنی
مثل همون کاری
که من با داداشم کردم
ولی تو یه گوشه نشستی
و تماشا کردی، چرا؟
دستات
حتی
دستات بسته نبود
حالا کاملاً حست
رو درک میکنم
برو بیرون
ببخشید
من کار اشتباهی کردم
اون از من
برای تو خیلی بهتره
شما دوتا زوج
خیلی خوبی هستین
مرسی که این
رو بهم فهموندی
فکر کنم اگه یکم بیشتر بمونم
قلبم هزار تیکه شه
خدافظ
وقتی رفتن دایون
رو تماشا میکرد...
این فکر توی
سرش میچرخید...
واقعاً این پایان
کار ماست؟
دایون هم به
همین موضوع فکر میکرد