قسمت 38
کافئین
گفت نمیره
کافهی چانوو اوپا
من اصلن اسم
چانوو رو نیاوردم...
پس چرا اون بهش
اشاره کرد؟
شاید چانوو اوپا
چیزی بدونه
حرومزادهها
دو روز پشت سر
هم غیبت کرد!
برام مهم نیست کارمند پارهوقتی
یا مالک اینجا... نباید کار رو
با لذت شخصی قاطی کنی
ببخشید
ها...؟
دیگه همینم نمیپوشیدی!؟
با این وضعیت
اینجا کار میکنه؟
فکر کرده چون خوشگله
میتونه جنده بازی در بیاره؟
صدام کرد، چرا چیزی نمیگه!؟
قبلاً اینجا ندیدمش
از اون دخترایی نیست که
چانوو اوپا استخدامشون کنه
صاحب کافه اینجاست؟
من دوست قدیمیش هستم
صاحب کافه؟
بهم نگفت ملاقاتی داره
از قبل باهاش هماهنگ کردی؟
معمولاً این تایم
اینجا بود... کی میاد؟
جنده خانوم
انگار سوالی که ازش
پرسیدم رو اصلن نشنید
من از کجا بدونم؟
هر وقت عشقش بکشه
میاد و میره
جان؟ منظورت چیه؟
امروز چه خبر شده؟
چرا همهی مشتریا
میخوان برن روی اعصابم؟
این چشه؟
چرا اینقدر بد رفتار میکنه؟
ازش خوشم نیومد
اصلن با این
دختره حال نکردم
ببخشید، کارم
ضروریه... پس...
اگه ضروریه
بهتره بهش
زنگ بزنی
تو گفتی دوستشی!
شمارهش رو نداری؟
نمیخوام بهش
زنگ بزنم
ولی میتونم بعداً
تاریخچه مکالمات
رو پاک کنم
ولی دوست ندارم
هیچ مدرکی به جا بمونه
لطفاً پیامم رو
بهش برسون
هاااا....
یه عمر طول میکشه
تا یه خودکار پیدا کنم
یه لحظه صبر کن
این چطور کافهایه
که یه خودکار نداره؟
بیا من دارم
پیدا کردم
اسمت؟
لطفاً بنویس
دایون سانگ
دایون!؟
اگه دایون بفهمه
من رو میکشه
آها
پس دایون
تویی، ها؟
دیگه چی!؟
فقط بهش بگو که
من فردا و پس فردا
همین موقع میتونم بیام اینجا
باشه
پیامت رو
بهش میرسونم
خیالت راحت!
باشه
این دختره
انگار یه تخته کم داره
پس دلیل
حال خرابت...
اینه جونگمین
از هر زاویه که
بهش نگاه میکنم...
من و تو بیشتر
به همدیگه میایم
میدونی، من سعی
نمیکنم رامت کنم
میذارم مثل یه حیوون
وحشی آزاد و رها باشی
هاهاهاها!
روی آب بخندی!
چی شده روانی؟
هاهاهاهاهاها
فقط...
اسم دوستم دایونه
من رو یاد اون انداختی
چطور بگم؟
اونم مثل تو
یکم جندهست
و آخرش...
مشخص شد دوست پسرش
با یه زن دیگه رابطه داشته
چی گفتی؟
چرا؟ چطور؟
کافه...
سیگار...
تو بودی؟
واو، استرس گرفتم
بخاطر چی؟
بیخیال
خودت میدونی
لازمه بپرسی؟
جونگمین مثل یه سگ وحشیه
شخصیت درست و حسابیای نداره
ولی توی تخت
فوقالعاده ست
بیا بیرون
زودباش
راه بیفت
باشه، ولی حقوقم
هر ساعت کلی برات
تموم میشه
مشکلی نداری؟