کافئین قسمت ۳ از ۶۴۴۷ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷ صفحه‌ی ۱۸ صفحه‌ی ۱۹ صفحه‌ی ۲۰ صفحه‌ی ۲۱ صفحه‌ی ۲۲ صفحه‌ی ۲۳ صفحه‌ی ۲۴ صفحه‌ی ۲۵ صفحه‌ی ۲۶ صفحه‌ی ۲۷ صفحه‌ی ۲۸ صفحه‌ی ۲۹ صفحه‌ی ۳۰ صفحه‌ی ۳۱ صفحه‌ی ۳۲ صفحه‌ی ۳۳ صفحه‌ی ۳۴ صفحه‌ی ۳۵ صفحه‌ی ۳۶ صفحه‌ی ۳۷ صفحه‌ی ۳۸ صفحه‌ی ۳۹ صفحه‌ی ۴۰ صفحه‌ی ۴۱ صفحه‌ی ۴۲ صفحه‌ی ۴۳ صفحه‌ی ۴۴ صفحه‌ی ۴۵ صفحه‌ی ۴۶ صفحه‌ی ۴۷
قسمت سوم
بعد از مدت ها
این اولین روزیه که
تعطیله، واسه همین داره میاد کافه‌ی تو.
جدی؟
خوبه...
خوشحالی
کافئین
آهههه!
جلو مشتریا
خمیازه نکش.
چرا دوباره منو
کشوندی اینجا؟
دختر جدیده
استعفا داد.
هاه؟
چی،دوباره؟
پس فقط همین
امروز کمکم کن.
ولی من دارم
دنبال شغل میگردم!
قرار بود واسه
مصاحبه تمرین کنم!
تق
تق
تق
تق
آره، مشخصه...
هر روز فقط
تو خونه علافی.
علاف نیستم!
بیم
هایا!
دایونه...
من اینجام،
اوپا!
هی، من چی؟
عاشق
بوی قهوه ام!
یه فنجون
میخوای؟
داغ باشه،
لطفا!
اوه، عالیه
من نامرئی هستم؟
پس واقعا منو
ندیدی...؟
فکر کردم اینجا
مشغول به کار شدی؟
تو اینجا چیکار
میکنی؟
ووه!
ازش خواستم
امروز بیاد کمکم.
همم...
هی، اوپا.
میشه حرف بزنیم؟
نگاه
نگاه
باشه
خب،
چی میخواستی بگی؟
هوف
ام...
راجب جونگمینه.
چی شده؟
این اواخر
رفتارش عجیب شده...
بیشتر وقتا
اصلا در دسترس نیست.
همیشه هم
من واسه قرار‎‌هامون
برنامه میچینم.
اصلاً گوش
میدی؟
اوه، آره
اون گفت رفته بار
منم رفتم اونجا...
خلاصه،
چند روز پیش...
ولی اونجا نبود.
وقتی ازش پرسیدم
گفت رفته یه جای دیگه...
توی بار جلوی خونه ام.
چطور مگه؟
اوه. همین الان رفتیم یه بارِ دیگه
مطمئنی اونجایی؟
ولی
به یه دلیلی...
احساس کردم
کصشر میگه.
جدی؟
واسه همین
میخواستم بپرسم
چی؟
و امیدوارم انجامش بدی.
واسه یه لطفی
یه لطف...؟
میشه بهم بگی؟
اگر چیزی دیدی...
منظورت چیه؟
هرچی که هست...
اگه دیدی جونگمین داره
کار بدی میکنه...
بهم بگو.
میتونی اینکارو انجام بدی؟
اوه، آره
البته...
عالیه!
قول دادی، باشه؟
زودباش، بهم قول بده...!
باشه.
دایون.
هم؟
اگر جونگمین
با یکی دیگه قرار میذاره...
باهاش بهم
میزنی، درسته؟
نچ.
یه کار دیگه
باهاش میکنم.
خیلی بدتر.
خلاصه،
فقط میخواستم راجب
همین حرف بزنم.
ممنون که
گوش کردی، اوپا
حرفاتون
تموم شد؟
بعداً می‌بینمت
باید برم.
یه کاری کنم.
فعلا!
روز خوبی
داشته باشی.
راجب چی
حرف زدین؟
تو...
من چی؟
من؟
نه، چیزی نیست.
ساعت کاری امروز
به پایان رسید. عصر خوبی
داشته باشید.
اون قطعاً
این اواخر
داره عجیب رفتار میکنه.
زودتر فرستادمش
خونه چون داشتم اذیت میشدم...
پس من مرخص
میشم هیونگ
اوکی، خداحافظ.
بنظر میاد داره
چیزی رو مخفی میکنه.
هاه؟
در بازه.
هاا
مکث
صدای ناله میاد...
دایونه؟
ها
هاه
پریدن
به زودی میاد
خونه. از روم بلند شو!
هی!
بیخیال، فقط
یکم دیگه، باشه؟
نه!
اگر مچمون
بگیره...
نظرت چیه؟
اونم میتونه
ملحق بشه.
هاه
امکان نداره!
با دوست دخترم صمیمیه!
اگر ببینتمون
و به دوست دخترم بگه...
هم
اه...
ه-هیونگ؟
پایان

قسمت 3 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 4

این قسمت را دوست داشتی؟

۰ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی کافئین
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت