قسمت 27
دیگه اسم
چانوو رو نیار!
یه ماه گذشته
بعد اینکه
داداش رفت
من و دایون نشستیم
و کلی حرف زدیم
لحظهای که
همدیگه رو بخشیدیم
متوجه شدم
اون احساس بد و منفی
از بین رفت
برگشتن به دختری
که با برادرت خوابیده
ممکنه خیلی
احمقانه بنظر بیاد
ولی اگه این
اتفاق نمیفتاد...
احتمالاً از آشغال
بودنم دست نمیکشیدم
تونستم یه
شغل پیدا کنم
هر روز
تلاش میکردم...
ناامیدش نکنم
ولی...
بیا پیشم
جونگمین؟
چرا نمیتونم
راستش کنم؟
چی شده؟
ععع
شاید برای اینکه
دیشب نخوابیدم باشه
بیا دیگه!
عووم
عوم
چطوره؟
عالی
قبلاً نمیتونستم
ارضات کنم
حالا ازت میخوام
بهم بگی چی میخوای
توافقمون
این بود
آره؟
چیزیکه
میخوام...؟
لعنتی
چی شد؟
هیچی
فقط...
خیلی خستهام
بذاریم واسه بعد
بازم داری
من رو میپیچونی؟
هاه
از من خسته شدی!
من دیگه حشریت
نمیکنم؟
تو خسته نیستی
چون با چانوو اوپا
خوابیدم؟
گفتم نه!
پسچرا...؟
لعنتی!
جونگمین
آع!
میخوای بازم
حرف بزنم؟
چی؟!
راجبه سکس
من و چانوو...
هی!
آایی!
شوخیت گرفته؟
فکر کردی من
یه منحرف احمقم!؟
اوه
وقتی باهام
عشق بازی میکرد...
خیلی خشن بود
میدونی الان
چقدر سکسی شدی؟
بیخیال
بکنش توم!
لعنتی!
نمیتونم
بهش نه بگم!
هااا
فوقالعاده بود
راستش، این بهترین
سکسی بود که با
دایون داشتم
و از اون روز
به بعد...
فکر کنم
چانوو اوپا...
هااه
از هردوتامون
منحرف ساخته
این حس
باقی موند