قسمت 25
چی شد؟
تو روم کراش داشتی؟
چانوو؟
امکان نداره
تو نمیدونستی؟
حقیقت
داره؟
آره، درسته
پس کمکم کردی...
چون کل این
وضعیتُ یه فرصت برای
خودت میدیدی؟
نمیتونم بگم نه
ولی من
صادق بودم
چون نمیخواستم تا
آخر عمرم با تو فقط
یه دوست معمولی باشم
ایندفعه هم
طرف منو میگیری؟
من واقعاً...
کار بدی کردم
ببخشید اوپا
من با تو...
نمیتونم!
داداش
درسته!
باهاش درست
رفتار کن
دایون
معذرت میخوام
از حالا...
من فقط با
توئم، باشه!؟
آره
این چیزیه که...
واقعاً میخوام
میخوام بهم عشقورزیده شه
و توی عمقوجودم حسش کنم
لعنتی، ریختیش
روی لباسم
ببخشید
چطور میخوای
غرامت بدی؟
گفتم چطور
میخوای غرامت بدی؟
.....
قبلنم توی این کافه
خشونت به خرج دادی
رییس!
تو چطوری
نیروهات رو
آموزش میدی؟
این لباسم
خیلی گرون بود
بیا، ببرش خشکشویی
فقط بزن به چاک
ازحالا...
دیگه توی این کافه
بهت سرویس نمیدیم
سلام رییس
یه مدت بود
ندیده بودمت
سرم شلوغ بود
مگه قرار نبود
دیگه رسمی حرف
نزنیم؟
آره،
درسته رییس
اینجوری
توافق کردیم
راستی، کسی
سراغم رو نگرفت؟
کسی قراره
برای مصاحبه
بیاد؟
آره
اونجاست
چند سالته؟
دوست دختر داری؟
واو... ورزش میکنی؟
عجب بدنی داری!
هه هه
ما استخدامت
نمیکنیم
منصفانه نیست
تو حتی رزومه ی
من رو نخوندی!
لازم نیست
بخونمش
تو با برادرم
رابطه داشتی
همین کافیه!
خیلی
سوپرایز شدم
نمیدونستم صاحب
این کافهای
به هرحال جوابم
منفیه، لطفاً برو
توی وضعیتی نیستی
که یه کارگر خوب رو
رد کنی، نه؟
میدونم توی
کافه نیرو کم
داری
عکسش چرا
اینجوریه؟
تو سایت دیدم
آگهی استخدام زدی
انگار نیروهای فعلیت
از پس این کار برنمیان
تو یه باریستای حرفهای هستی؟
انتظارش رو نداشتم
بهتر از چیزی هستم
که فکر میکنی
تو میتونی کافهی
خودت رو باز کنی
پس چرا میخوای بیای
اینجا کار کنی؟
بهتره بگیم
من دوست دارم
بهم دستور بدن
کمکت میکنم
پولدار شی