کافئین قسمت ۲۹ از ۶۴۴۲ صفحه
مهمان · قسمت ۲ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷ صفحه‌ی ۱۸ صفحه‌ی ۱۹ صفحه‌ی ۲۰ صفحه‌ی ۲۱ صفحه‌ی ۲۲ صفحه‌ی ۲۳ صفحه‌ی ۲۴ صفحه‌ی ۲۵ صفحه‌ی ۲۶ صفحه‌ی ۲۷ صفحه‌ی ۲۸ صفحه‌ی ۲۹ صفحه‌ی ۳۰ صفحه‌ی ۳۱ صفحه‌ی ۳۲ صفحه‌ی ۳۳ صفحه‌ی ۳۴ صفحه‌ی ۳۵ صفحه‌ی ۳۶ صفحه‌ی ۳۷ صفحه‌ی ۳۸ صفحه‌ی ۳۹ صفحه‌ی ۴۰ صفحه‌ی ۴۱ صفحه‌ی ۴۲
قسمت 29
هم؟
ای خدا...
چرا الان؟ چرا اینجا؟
اینجا
چی داریم؟
بخاطر دایون
شق نمیشد
پس‌چرا...
الان شق کردم!؟
پسر شیطون
اگه دوست دخترت
بفهمه خیلی عصبانی میشه
هی، دستت
رو بکش!
چی!؟
دفعه‌ی پیش بهت گفتم
من با زن دیگه‌ای
نمیخوابم
آره
گفتی
پس بیا
بریم بیرون
میتونیم به رییس بگیم
برامون قهوه درست کنه
وایسا
اگه با هم بریم
فکر میکنه بازم به
دایون خیانت کردم
عهههع!
بیا سکس کنیم
همینه
آره
این چیزیه
که میخوام
ببینم
زیاد فکر نکن
من نمیدونم
دوست دخترت
چه شکلیه
نه... احتمالاً رییس
تا شب نمیره
کار با سوآ
چطوره؟
جان!؟
خُب...
داریم به همدیگه
عادت میکنیم
یکم نگران بودم
اون یه جورایی عجیبه
منم همین
فکر رو میکردم
ولی توی کار
خیلی جدیه!
واقعاً!؟
ولی بهشون روی
خوش نشون نداد
چندتا مشتری
ازش شماره خواستن
واقعاً
حرفه‌ایه
راستی
تو چطوری
رییس؟
من؟
هستم دیگه
فقط یکم استراحت
نیاز دارم
این اواخر یمقدار
از نظر ذهنی و احساسی
تحت فشار بودم
جدی؟
آره
فهمیدم گاهی
اوقات بهتره شجاع
باشی و شکست رو
بپذیری
از امیدواری بیهوده
بهتره
آها
انگار منظورش
منم
میگه وقتی
امیدی نیست...
باید رهاش کنی
مرسی
یه ماه بود
اینجا تنهات گذاشتم
ولی تو تنهایی از
پس اداره‌ی اینجا براومدی
اوه
بی‌خیال من خیلی
وقته اینجا کار میکنم
درضمن ، از دانشگاه مرخصی
گرفتم و تو همیشه پشت تلفن
راهنماییم میکردی
حداقل کاری بود
که از دستم برمیومد
باید پولی که در میارم
حلال باشه
درضمن میتونم
کل روز قهوه‌ی
رایگان بخورم
جدی؟
امشب بعد
از کار برنامه‌ای
داری؟
جان...!؟
بخاطر اینکه
دفعه‌ی پیش زود
قرارمون رو تموم کردم
و رفتم حس خوبی ندارم
میخوام بهت نشون
بدم چقدر ازت سپاسگزارم
هاه
اگه قبول کنی
امشب میبرمت بیرون
آخ
صدای افتادن
جعبه بود؟
اوه نه
حالا چیکار کنم؟
رییس الان
گیرشون میندازه!
رییس!
چیه؟
نباید
بری اونجا
چرا...؟
صبح لباس زیرم
رو عوض کردم...
و انداختم اونجا
چی؟ چرا همچین
کاری کردی؟
اگه خیلی
کنجکاوی...
بیا نزدیک...
تا بهت بگم
خب...
دقیقاً نمیشه
گفت کنجکاوم
ولی باشه
ووآع
خداروشکر
.....
اینا همش تقصیر توئه!
عاایی
آره
این مرد واسه
من ساخته شده!
پایان

قسمت 29 تمام شد

بدون حساب، امروز ۱ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 30

این قسمت را دوست داشتی؟

۰ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی کافئین
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت