قسمت ۶۶
عاح...
عاح
دیوونه شدی
یکی دقیقا اون
بیرون وایساده...
تو خیلی خوشمزهتر از اون
صبحونه هستی...
عاح
عاهخ
Sarrast.com
دختران پدرخوانده
ترجمه اختصاصی سرراست
𓆃سوشیانت𓄂
عاح... بسه دیگه...
هیس! صداتو بیار
پایین.
یادت رفته یکی اون
بیرون وایساده؟
اون ممکنه بیاد اینور
اگه صدا بشنوه...
و-ولی اینجوری که تو
داری کصمو میمالی...
عاهخ
اینجوری که نمیشه!
اگه نمیتونی
صداتو بیاری
پایین...
پس بجا مالیدن
کصت باید کیرمو
بخوری.
و-وایسا...
اوق
نه.
بس مس کردن نداریم.
مثل چی داره کیرمو
میخوره...
من، بابا...
و بقیهمون. اون
کسیه که همچی رو خراب
کرده.
عوق
عمرا تو رو ببخشم!!
کاری میکنم تا تقاص
پس بدی!!
عوق
اِهم!!
صبحونه حاضره.
عاح... مرسی...
بفرمایید...
م-ممنون!!
م-میتونید
برید...
مردم دیوونه
شدن بخدا...
دیدی چجوری بهت
نگاه میکرد ؟
یه جور نگاه میکرد
بهت که انگار جندهای.
خیلی بدجنسی...
چطور میتونی از این
حرفا بزنی بهم...
بدجنس؟
من مطمئنم که
اون یارو بدجور دلش
میخواست تورو بگاد.
دقیقا همینجوری!!
عاح
اتفاقا همین باعث شد انقدر
حشری بشم!
وقتی اون یارو داشت
میز رو میچید...
من اینجا داشتم
این کص کردنی رو
میگاییدم...
این حس برتری
که بیچاره ها
هیچوقت تجربهاش نمیکنن!!
عاح... این پسره...
دقیقا...
آخ...
عاح عاح
از اون تایپ مردهاست
که من میخوام!!
بعد از این کارا...
یکم برای ربکا
دلم سوخت.
نگران نباش.
مگه شما دوتا باهم
قرار نمیذارید؟
راستش، من فقط با
اون سکس میکنم چون
دختر دنیل هستش.
ربکا هم درمورد من
خیلی جدی نیست...
اگه دلیلت فقط اینه
خب تو میتونستی با
میشل سکس کنی...
واسه همینه که
انقدر خیالم راحته.
اگه اون کارو میکردم،
دیگه نمیشد با تو سکس کنم...
هاها آره...
الان دیگه حیفه که
همینجوری بذارمش کنار...
الان که فکرش
رو میکنم، حیفه...
چی؟
مهم نیست که ما الان چقدر
داریم تلاش میکنیم، آخرسر
شرکت دنیل مال الکس میشه.
من ترجیح میدم شرکت
مال تو بشه، تا کسی که
اصلا ندیدمش...
حتی اگه تمام سهامم
رو بهت بدم، بازم نمیشه؟
اوه؟ ببین چقدر
خوب مخش رو زدم...
و چه حرفهای قشنگی
داره میزنه...
خب... کاملاً غیرممکن
هم نیست...
دوست داری
بهت بگم چطوری؟
Sarrast.com