قسمت ۴۲
چرا... چرا آخه؟!
اون...
چه مرگشه...؟
آخ...
خیلی بیشتر از چیزی که
فکر میکردم داری دووم میاری...
اه.
به عنوان یه خانم، معلومه
که از تو انعطاف پذیرترم.
چی میگی...؟
من خیلی ورزش
میکنم، پس...
چرا فقط... تسلیم...
نمیشیییی...؟
اخخخ...
اول تو...
یوها!
بردم!
بهتره سر حرفت بمونی
و برام یه کادو بخری، باشه؟
اهه...
کمرم...
خخخ...
چقدر ضعیف...
یه نگاه بنداز اینطرف.
اگه حداقل از پسِ این یکی
برنمیای، بهتره حرف هم نزنی.
اون فرق میکنه!
تو ورزشکار حرفهای!
دیشبم بهت گفتم،
میشل تو بدنت اصلا
انعطاف پذیر نیست.
داری باهام
شوخی میکنی دیگه نه؟!
سچان! حرکتهام
ریتمیک نبودن مگه؟
ریت چه میکی آخه ؟
مثل اردک فقط کونتو اینور
اونور تکون میدادی...
باید بتونی مثل این حرکت
کنی تا واقعا سکسی به
نظر بیای وقتی که-
خب به سلامتی، خوش
به حال تو ورزشکار جنده!
کوچولوی
لعنتی!
خودت شروع
کردی!
هاها~ دعوا
بسه.
بیا اینجا
ببینم!
یه مشت کصخل...
اگه دنیل چیزی از رابطه
اونا بفهمه روانی میشه...
تا دیروز هی میگفت
دیوونهی من شده،
ولی الان نگاه...
نمیدونم چرا، ولی
اعصابمو خورد میکنه!
بیخیال! الان وقت
این چیزا نیست!
الان برمیگردم.
میرم سرویس.
اصلا برنگرد!
اون چی توی این
اتاق قایم کرده که
قفلش میکنه؟
مطمئنم یه
حقهای زده...
جلوی اتاق من
چیکار داری...؟
آه... کاری نداشتم،
گفتم بیام اتاقهاتون
رو مرتب کنم.
لازم نیست نگران این
چیزا باشی، مونیکا. مگه
کلفت خونهی مایی؟...
راستی، اشکالی نداره
همینجوری راحت تو
خونه اینور اونور میری؟
و کل سوراخ سنبههای
خونه رو میگردی...
منظورت چیه...؟
هیچی… فقط یه جورایی
حس میکنم درست نیست.
با اون ماجرا که پیش
اومد، دیگه بابا همینطوریش
هم بهت مشکوک شده…
ای دختر
آب زیرکاه...
من و دنیل درمورد اون
موضوع باهم حرف زدیم!
و دنیل چون الکی منو
مقصر میدونست ازم
عذرخواهی کرد!
بابا عذرخواهی کرد؟
اونم بعد از
اون اتفاقا...؟
اگه یکم فکر کنیم میبینیم...
اگه کسی مشکوکه، اون شما
دوتایید، نه من، موافقی؟
منظورت چیه؟
تو یه سال گذشته که من توی
این خونه رفت و آمد کردم،
هیچ مشکلی پیش نیومده.
اگه نقشهای داشتم،
توی همون مدت
انجامش میدادم
ولی تا شما اومدید، از
گاوصندوق دنیل دزدی شد.
از همه مهمتر، تو تنها کسی بودی
که اون موقع اینجا بودی...
از نظر منطقی، نباید بیشتر
از من مشکوک باشی؟
خب که چی؟
میخوای چی
بگی بهم؟
پس اون بهم
مشکوکه...
چی میخوام
بگم؟
خب معلومه...
تا وقتی از چیزی
مطمئن نیستیم که
نباید بهمدیگه شک
داشته باشیم.
آخرش فقط دل
هم رو میشکنیم.
دنیل زود برمیگرده،
پس بیا مثل قبل با هم
خوب باشیم، باشه؟
چی؟ این زنه...
پس میخوای مثل
روباه پیر فکرای واقعیتو
قایم کنی، مگه نه؟
ب-باشه...
باشه… از اونجایی
که باید دختر خوبی
برای دنیل باشم…
بیا بریم پایین.
واست نوشیدنی کوکتل
درست میکنم بخوریم.
باشه...
فقط صبر کن، جندهی بی حیا
اگه همچی رو به دنیل نگفتم؟!
فقط وایسا و ببین.
آدم رو مخ...
ببخشید. یکم پیش خیلی
توی حرفام زیاده روی کردم، نه؟
اشکال نداره. بهعنوان دختر
دنیل، کاملا قابل درکه.
همینجوری
فشار بده.
از بدنت خوب
مراقبت میکنی،
بازم میخوای
والیبال بازی
کنی؟
صددرصد.
از وقتی بچه بودم
بازی میکردم...
به محض اینکه کارم اینجا
تموم شد، برمیگردم شهرمون تا
دورهی ریکاوریم رو کامل کنم،
و یه تیم پیدا کنم تا از اول
شروع کنم، مهم نیست
چقدر تیم کوچیکی باشه.
منم کمکت میکنم.
نه فقط از نظر مالی،
از هر لحاظ که بتونم...
هه، مرسی...
خب بیا یکم
استراحت کنیم...
چیکار میکنی...؟
چیه؟ دارم کمکت
میکنم تمرینای
کششی انجام بدی.
مسخره... تو چطوری
هنوز میتونی شق کنی
اونم بعد اینکه دیشب
اون همه سکس کردیم؟
آره... فکر کنم واقعا
یه مشکلی پیدا کردم...
فقط کافیه چشمم بهت
بیافته تا حشری شم...
مسخره... شاید گاو
یا اسب نری چیزی باشی...
یعنی من...
تا این حد
تحریکت میکنم ؟
اگه میتونستم، همین
الان و همین جا میکردمت...
برام مهمم نبود که
کسی ما رو ببینه...
وقتی اینجوری
میگی...
منم خیس میشم...
میخوای همینجا انجامش بدیم پس؟
همین جا وسط حیاط
جوری که همه بتونن
ما رو ببینن...
توی روز خیلی
ریسکیه... بذاریم
شب بهتره نه...؟
چ-چیکار دارن
میکنن؟
میشل، گیلاس
دوست داری؟
ها؟! آها... آره.
لطفا برای همه
درست کن!
منم میرم بیارمشون!
دیوونه شدین؟
دم به دقیقه مثل چی
هی میپرید روی هم؟! اگه
مونیکا شما رو ببینه چی؟
چی میگی؟
ما فقط داریم چندتا
تمرین کششی انجام میدیم...
راستشو بخوای...
واقعا دلم میخواست که
مونیکا ما رو میدید...
هی! سهچان!
یکی اومده
کارت داره.
کی میخواد
منو ببینه؟
یعنی کی میتونه باشه؟
هی، سهچان.