دختران پدرخوانده قسمت ۳۸ از ۸۲۱۲ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲
قسمت ۳۸
تو فقط از این خوشت
میاد که این کار تابو هست
که با زن یکی دیگه سکس کنی...
حق با مونیکائه!!
این بخاطر انتقام
نیست...
من حشری میشم چون
دارم زن یه مرد دیگه رو
مال خودم میکنم
هاها...
من میتونم هوس‌های خودم
رو کنترل کنم، اوکی؟
من این کارا نمیکنم
چون فقط فقط از
سکس کردن خوشم میاد...
تو فقط استراحت
کن... من صدات
می‌کنم واسه شام.
لعنت بهش.
قشنگ ذهنم
رو خوند.
با این حال، نباید
همینجوری می‌رفتی
بیرون، احمق!!
هی میشل...
چقدر دیگه می‌خواین
خرید کنین شما دو تا؟
سه‌چان ما توی
یه دردسر جدی افتادیم.
ربکا...
اون پسرا کی
بودن؟
فقط یه مشت احمق.
نمیخواد درموردشون
نگران باشی.
ما کلی خرید کردیم.
بنظرت زنگ بزنیم به
سه‌چان که بیاد دنبالمون؟
نه دیگه اونو
به زحمت نندازیم...
میتونیم اون طرف
یه تاکسی بگیریم.
جنده...
چطور جرات میکنی
من رو جلوی همه
تحقیر کنی!؟
و-ولم کن!
فکر کردی داری
چیکار میکنی؟!
فقط خفه شو و
باهام بیا!
واقعا می‌خوای وسط
روز یکی رو بدزدی؟ مگه
مغز خر خوردی احمق...
تو دیگه کدوم
خری هستی؟
من؟
من...
خواهر بزرگشم!!
به تو چه ربطی داره؟!
ا-این دیگه چه جور
کصشری بود که گفتی؟!
چی؟ این خوشگله
هم میخواد باهامون
بیاد؟
بیاید بریم یه جایی
و دو کَلوم با هم
حرف بزنیم، باشه؟
ولم کن!
اوف~ چه پوست
نرمی داری~
گمشو بابا!
اخخ...
روانیِ جنده...
بهت گفتم بس
کن، نگفتم مگه؟!
میخوای بمیری،
جنده؟
اهه...
ربکااااااا!
گوه توش!
احمق چه گوهی
خوردی؟!
ن-نمیدونم... فقط
هلش دادم.
قصدم این نبود!
دارید چه گوهی میخورید
شما دوتا!؟ یالا بپرید توی ماشین
تا کسی ما رو ندیده!
وااییی...
هوی! همونجا
وایسید!!
هی!! چشماتو
وا کن!
ربکاااا!!
میشل!
سه‌چان...
چیشده؟ چرا
ربکا...؟
به‌نظر میاد فقط یه
ضربه‌ی سبک به سر بوده.
خیلی جدی نیست ولی
خب دکتر میگه باید
استراحت کنه...
بعد از اینکه دکتر
معاینه‌ش کرد گرفت خوابید.
کی این کارو کرد؟
یسری آدم مشکوک...
آها! یکی از اونا
اسمش کریس بود.
فکر کنم تو رو
هم میشناخت.
کریس...؟
نمیشناسیش؟
اون گفتش که یچی بین‌ شماها
توی ساحل اتفاق افتاد...
نگو که...
اون حرومزاده‌س؟
هِمم...
این بهتره؟
امیدوارم امشب تو کلاب
بالاخره یه پسر خوب پیدا
کنم که باهاش دوست شم...
حالا که فکرشو می‌کنم،
کسی مثل سه‌چان صد برابر
بهتر از یه آشغال مثل کریسه.
شاید دست و پا چلفتی
بود، اما اون چیزش واقعا
خوشگل به‌نظر می‌رسید...
کنجکاوم بدونم واقعا
با اون دختر بلوند
قرار میذاره یا نه...
شاید باید بهش
زنگ بزنم...
یاخدا! چه
حلال زاده...
الو؟ سه‌چان؟
هی آنا. وقت
داری الان؟
آره. چه خبر؟
باید یچی ازت
بپرسم.
درمورد اون دوست‌پسرت
توی ساحل.
کریس؟
باهاش کات کردم.
همونطور که خودت
گفته بودی خیلی آدم
مزخرفی بود.
به هرحال، میتونی شماره
تلفنشو بهم بدی؟
چرا شماره اونو میخوای...؟
اون کونی به خواهرم
حمله کرد و بعد فرار کرد.
باید پیداش کنم.
همین الان.
چی؟! عجب
حرومزاده-؟
آها! بجا شماره تلفنش
میتونم بهت بگم کجا
میتونی پیداش کنی.
همیشه همون‌جا
ول میچرخه.
الانم باید همونجا
باشه.
اوف آره~
همینه...
هه هه، عقلتو کلا از
دست دادی ها.
الان آخه وقت
پورن نگاه کردنه؟
چرا که نه؟
بخاطر اون جنده میگی؟
یه کم بیهوش شد فقط. چرا
الکی این همه شلوغش می‌کنید؟
و حتی من اون کارم
از رو عمد هم نبود.
اگه اون دختر کوتولهه
که باهاش بود زنگ
بزنه به پلیس چی؟
کیر توش...
داستان نشه یه وقت
برام، ها؟
اگه اوضاع بهم بریزه به
من هیچ ربطی نداره.
چون من فقط
رانندگی کردم...
خائن!
این کیه؟
تو...
شنیدم به ربکا
دست درازی کردی.
حمله؟! گوه نخور بابا…
فقط یه کمی هلش
دادم و بیهوش شد.
و اون دختره بود که
اول منو زد، اوکی؟
به هر حال، شما سه‌تاتون با هم
نقشه ریخته بودین، درسته؟
اون چه مرگشه ها؟
میخوای بمیری مادرجنده؟
آه، پس این دوست‌پسر
اون دختره‌ست.
خب میخوای چه گوهی
بخوری تنهایی؟
باشه، اگه می‌خوای بهم
حمله کن. هرچی اتهام
بیشتر باشه، بعدا شکایت
کردن برام راحت‌تر میشه...
چه زری زدی؟
چه اتهامی؟
تلاش برای آدم ربایی،
آزار جنسی و
ضرب و شتم.
از همه بدتر، وقتی قربانی‌ت
بیهوش شد، حتی یک قدم برای
کمک برنداشتی و از صحنه جرم
فرار کردی.
ن-نه، نمی‌تونه
اینقدر جدی باشه.
آره!! فقط یه اتفاق بود که وسط
یه درگیری کوچیک پیش اومد...
باشه. واقعا امیدوارم همین
روحیه رو وقتی میری
دادگاه هم داشته باشی.
د-دادگاه...؟
تو که می‌دونی که خانواده‌م یه
شرکت خیلی بزرگ دارن، درسته؟
یچی که درمورد شرکت‌ها هست
اینه که همیشه دارن با کلی
مسائل حقوقی سروکله می‌زنن.
در نتیجه، ما صدتا وکیل
داریم که حقوق می‌گیرن.
من نظر یکی از
اون وکیل‌ها رو خواستم.
ظاهرا اون میتونه
خیلی راحت هر سه‌تاتون
رو حداقل پنج سال بندازه زندان.
پنج سال...؟
ز-زندان؟
هی... تو فقط
دوست پسرشی
مگه نه...؟
لازم نیست انقد
زیاده روی کنی...
درواقع...
دختری که هل دادی،
دختر واقعی پدرمه.
قسم می‌خورم، یه کاری میکنم
شما سه تا تو زندان بپوسید.
بخاطر اذیت کردن
خانواده من.
م-معذرت می‌خوام،
رفیق. واقعا عمدی نبود.
درسته... ما
گوه خوردیم...
اگه واقعا متاسفی
پس زانو بزن...
اینکه با کسکشایی مثل شماها
چشم توی چشم شم، بدجور
میرینه توی اعصابم.
اون فوق‌العاده‌ست...
پایان

قسمت 38 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 39

این قسمت را دوست داشتی؟

۲ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی دختران پدرخوانده
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت