قسمت ۴۳
دیوونه شدین؟
تا یه ثانیه تنها
میشید میپرید رو هم؟!
اگه مونیکا ببینه چی؟
چی میگی؟
ما فقط داریم چندتا
حرکت کششی انجام میدیم...
راستشو بخوای... اتفاقا
دلم میخواست که مونیکا
ببینه ما رو...
هی، سهچان
یکی اومده با
تو کار داره.
با من کار
داره؟
یعنی کیه؟
هی سهچان.
دختران پدرخوانده
ترجمه اختصاصی سرراست
𓆃سوشیانت𓄂
بشین همینجا.
باشه...
حالا که فکر میکنم میبینم
اولین باره اومدم خونتون...
خب چون من
همیشه خوابگاه بودم...
عجب خونهایه~ حتی یه
پذیرایی بزرگ جدا توی طبقه
دوم داره...
استخر هم از اینجا خیلی
بزرگ بنظر میرسه...
خب... حالا برای چی
اومدی اینجا؟
اون دخترا
که پایینن...
خواهرای ناتنی...
یا همچین چیزی هستن
نه...؟
ها؟ آره...
خب... یجورایی
آره.
اون زنه که خیلی
خوشگله چی؟ خواهر
بزرگته؟
نه... اون دوست دختر
بابامه...
عجب بابایی داری...
مثل جوونا
زندگی میکنه پس
از طرفی... هم یه خونه گنده
داره، هم یه شرکت موفق رو
میچرخونه. معلومه که کلی زن
دور و برشه...
اصلا چرا باهاش
کات کردم؟
حسابی حسودیم
میشه
با پسر همچین
خانواده خفنی؟
هاها، آنا...
صحبت درمورد خانواده
من بسه...
چیزی شده؟ چی
کارم داشتی...؟
خب... میدونی...
چی-
چی...
چیکار...
م-م-میکنییی؟
سهچان...
کمکم کن...
چی شده؟
وایسا ببینم...
این کبودی چیه...؟
اول بیا بریم توی
اتاقم.
اون همون دخترهس که
توی بیمارستان دیدیم نه...؟
اون کیه؟
اکس سهچان.
چییی؟!
اینجا چه غلطی
میکنه پس؟
منم نمیدونم~
ظاهرا میخواد درمورد یه
موضوعی حرف بزنه...
اگه اکسشه، پس باید همون
اکس بمونه. چرا اون...؟
آره... اون جنده
حرومزاده بی همه چیز
برای چی لشش رو آورده
اینجا؟
باهام بیا!
اوکی!
چقدر قاطی
کردن...
ولی سهچان... چرا انقدر
شبیه دنیله وقتی از خون
اون نیست؟
چرا این دوتا ول کن
زن بازی نیستن؟
دنیل!
چی؟
گفتی کجایی؟
این کبودی واسه
چیه؟
چه اتفاقی افتاده؟
میدونی... کریس...
کریس؟ اون
کونی چی ؟
من باهاش کات کردم، ولی اون
ول کن نیست و هی بهم زنگ میزنه
و دنبالم راه میافته...
پس اینا کار
اون کونیه؟
من حتی بهش گفتم
که یه دوست پسر دیگه
دارم، ولی فایده نداشت.
هی بهم زنگ
میزنه...
اوه... انقد سریع
یه دوست پسر
جدید پیدا کردی ؟
نههه. بهش الکی
گفتم چون فکر کردم که
دست از سرم برمیداره.
واسه همین اینو
گفتم بهش، سهچان.
میشه برای یه مدت تو
دوست پسرم باشی؟
چی؟!!
کریس از تو میترسه.
اگه بگم بهش دوباره
داریم باهم قرار میذاریم،
اینجوری دیگه اون مجبوره
بیخیال من بشه.
وایسا ببینم...
یعنی...
اینو ببین.
اگه بهم کمک نکنی، کل بدنم
اینجوری کبود میشه...
اون روانی کصکش...
درواقع، من فقط از
بس مست بودم توی کلاب
افتادم...
ولی خب من که نگفتم
کریس منو زده، پس...
باشه، لباستو
بپوش حالا.
واسه چی اینقد خجالت
میکشی؟ ما که دیگه همه
جای همدیگه رو دیدیم.
تو دیگه... از
من خوشت نمیاد، نه؟
چی میگی؟ تو
اونی بودی که باهام
کات کرد...
ببشید. من باهات کات
نکردم چون دوست نداشتم.
من فقط...
نمیخواستم مزاحم
درست بشم...
تو نمرههات همیشه
خوب بود...
کصشر. مثل یه
آشغال منو دور
انداختی...
چی بگم والا... من فکر میکردم
بخاطر این بود که از سکس با من
لذت نمیبردی...
بخاطر همین نبود؟
نه اصلا اینجوری
نبود. آخه چرا از سکس
باهات لذت نبرم؟
اتفاقا واقعا خوشم
میومد...
پس اثباتش کن.
ثابت کن که از سکس
با من لذت میبری...
ثابت کنم؟
لخت شو.
فرق کرده...
اون سهچانی که من
میشناختم اینجوری نبود.
یجورایی خیلی از
خود راضی شده...
ولی بخاطر همین...
بیشتر حشریم
میکنه...!!
همین قدر...
کافیه؟
درست انجامش بده.
شورتت هم
دربیار.
اهه... این چشمها...
چرا اینقدر خودخواه
و تندخو شده؟
قلبم داره میاد توی دهنم...!
وایسا!
دستتو بگیر
بالا.
ا-اینجوری؟
اه...
تکون نخور.
بعد اینکه اون دخترا
اومدن توی این خونه...
دستتو پایین نیار.
و اون ربکای عن اخلاق رو مال
خودم کردم. از همون موقع اینطوری شدم؟
خیس شدی...
هرچی خشنتر با زنها رفتار
میکنم، بیشتر مطیعم میشن.
میخوای واست...
ساک بزنم؟
اگه سهچان مچمون رو بگیره
عصبانی نمیشه از دستمون؟
الان واقعا این
مهمه؟
کی میدونه اون زنیکه
موذی چه نقشهای داره...؟
این...
جنده!!