راز دختر فروشنده قسمت ۱ از ۱۲۵ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷ صفحه‌ی ۱۸ صفحه‌ی ۱۹ صفحه‌ی ۲۰ صفحه‌ی ۲۱ صفحه‌ی ۲۲ صفحه‌ی ۲۳ صفحه‌ی ۲۴ صفحه‌ی ۲۵
قسمت اول
امروز هوا
خیلی خوبه~
ناهار چی بخوریم؟
احمقا
احمقا
هیون-وو
یه عکسای خوشگل دارم که بازم
بفرستم. آماده باشین بچه‌ها~
جون-سوک همین الان بفرستشون!
سونگ-جین من شلوارمو درآوردم، زود باش!
آه…
این حرومزاده‌ها…
واو…
لعنتی…!
احمقا
هیون-کی این عکسا محشرن~
هیون-وو دختره فروشگاهه؟
هیون-وو یه
لحظه. دارم میام.
هی، جون-بانگ!
این دیگه چیه…؟
آه، دا-یه…
داشتی چی رو
نگاه می‌کردی؟
آه… هیچی.
هوم؟ چرا داری…
داشتی پورن
می‌دیدی یا چی؟
نه، قضیه
اون‌جوری نیست!
پس نشونم
بده!
باشه، پس
بالاخره یه مردی…
هومف
پورن نگاه
نمیکردم!!!
هرچی!
ناهار خوردی؟
اوه! سینه‌هاش…!
با هم بریم~
ببخشید، باید برم یه
چیزی از اتاقم بیارم.
دفعه بعد با
هم می‌خوریم~
جون-بانگ…
به دانشگاه ما خوش اومدید!
دانشگاه فناوری تی‌بی
از روزی که کنکور دادم تا روزی که
رفتم جلسه معارفه ورودی‌ها، تو خواب
و خیالم یه دختر دانشجو داشتم.
ولی از همون روز اول همه
آرزوهام دود شد رفت هوا…
معلوم شد رشته‌های فنی پر از
مرده… یه جمع پسرونه تمام‌عیار بود.
ولی هنوز یه امیدی بود…
فروشگاه اون-هه تلفن: ۲۶۸ - ۴۹۴۹
تو این جای لعنتی…
و اون امید…
لب‌های سرخ گیلاسی‌ش…
لبخند شیرینش…
و اون معصومیتش.
الهه‌ای که مغازه‌ی جلوی
دانشگاه رو می‌گردونه.
دینگ
دینگ
خوش اومدید~
سلام…
اون قشنگ‌ترین زنی بود
که تو عمرم دیده بودم.
من میام این مغازه… به این
امید که بهش نزدیک بشم.
همه‌ی پسرهای دانشگاه یه چیز
از این مغازه می‌خوان… خودش…
فقط همینا، لطفاً…
می‌شه ۲.۷۰ دلار~
بیفرمایید…
باقی پولتون~
دستامون به
هم خورد…!
هر روز رامن می‌خوری؟
ها؟ منو
یادش مونده؟!
هومم…
آه، صبر کن!
وااای…!!
این باسنشو ببین…
چه چیزیه…!
بیا، اینا رو بگیر.
واقعاً به یه‌کم
پروتئین نیاز داری~
اِ…
اوه… ممنون…
بای~
هیون-وو گفت
داره میاد…
سلام! بازم منم~
مگه تو کلاس نداری؟
ولی ترجیح
می‌دم بیام اینجا~
جون-بانگ؟ تو اینجا
چیکار می‌کنی؟
فقط داشتم
رامن می‌گرفتم…
بی‌خیال.
اون-هه، یه چیزی
می‌خواستم ازت
بپرسم~
یادت هست دفعه
قبل در مورد اون چیپسا
چی بهت گفتم؟
اِ…
آره…
اون حرومزاده…!
هی، هیون-وو!
بیا خونه‌م…
و با من
رامن بخور!
اُوپ-
قصد نداشتم غذامو
با اون تقسیم کنم…
فکر کنم برم
یه کم دیگه بگیرم و باز
اون-هه رو ببینم…
هی، جی-یون
لی رو می‌شناسی،
همون دومیِ؟
نه، کیه؟
همون دختره که
سکسی‌ترین بدن تو دانشگاه
رو داره~ اول ترم بهت گفتم~
هه‌هه
یادمه،
چی‌کارش داری؟
هفته پیش
باهاش خوابیدم.
چی؟ جدی؟
چطور؟!
واو…
ما تو یه کلوبیم، همه
با هم رفتیم مشروب
بخوریم و… خودش شد.
بدون لباس خیلی
خوشگل‌تره…
به جان خودم، دولت باید
سوتین رو ممنوع کنه!
قایم کردن اون سینه‌های
قشنگ، خسارته
برای کل بشریت!
بدون سوتین می‌تونستیم
نوک سینه‌هاشون رو
ببینیم و همه‌چیز رو.
و جدی… دخترای
بزرگ‌تر خیلی بهترن~
دخترای سال‌اولی حتی
بهشون نمی‌رسن~
اون‌طوری که کونش رو
تکون می‌داد فوق‌العاده بود~
هااا…
ههه‌ن…
بهترین سکسی بود
که تو عمرم داشتم…
واقعاً ما دو تا خیلی
به هم می‌خوریم…!
آخرش قرار شد هر چند وقت
یه بار هم‌دیگه رو ببینیم.
هاها
یعنی مگه مرد بودن
به همین نیست؟
قبول داری؟
آره…
حالا که جی-یون
رو تسخیر کردم…
می‌رم سراغ نا-یون،
از کلاس شیمی…
و بعدش هدف
نهایی‌ام… اون-هه
از فروشگاه…
ادامه دارد
بهشتِ آبدار
اون جنده دوهزاری...مطمعنم فتوشاپه
دختره مغازه داره چی؟
به خدا که از همه این بهتره
پایان

قسمت 1 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
به روز هستی

قسمت بعد ۱۶ ساعت بعد

فردا ۱۰:۰۰

وارد شو تا قسمت بعد را خبرت کنیم

این قسمت را دوست داشتی؟

۴ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟۴ نفر حسشان را گفته‌اند
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی راز دختر فروشنده
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت