


…دراز بکش.
خدای من…!
همینو میخوای.
مگه نه؟
راز دختر
فروشنده
وقتی با دهنش این کارو
میکنه خیلی حال میده…
شرط میبندم سینههاشم
عالی حس میشن…
میخوام زودتر
سینههاشو بمالَم…
نه… همینجوری تو دهنش ارضا شم؟!
هی، حواست کجاست.
آخ!
آره… معلومه که…
اوووف…!
اوووغ…!
ممم…!
اوووم…
اون-هه…!
آه!
آآآه…
اوه…!
نه.
پس میخوای سینههامو
به کار بگیری؟
بالاخره… سینههاش…!
این… چه حسیه؟!
کلاً با کص و دهنش فرق داره!
واو!!! چقدر
تنگه…!
باورم نمیشه با سینههاش
اینطوری منو فشار بده!
ههننغ…
چقدر نرم…
و لطیفن…
دو تا سینهاش هر کدوم
یه طرف تکون میخوره!
و…
چقدر داغه!!
آآآه…
اون-هه…!
نوبت منه… مگه نه؟
چی…؟!
داری چیکار
میکنی…
میخوای چیکار کنی…؟
اون-هه…
کیرم رو که
از لای سینههات
زده بیرون، بمک.
این چند روزه یه
چیزی شده…
آره… باشه…
واسه من فرقی نمیکنه…
آخ…
اون-هه…!
غُرر…!
اون-هه!!
چه حسی
داره! انگار همین
الان دارم ارضا
میشم!
تو دهنت…!
دارم ارضا میشم!!
هوف!
اوه… باز رو صورتش
ارضا شدم…
اگه… مثل قبل
با اون نگاه بهم
زل بزنه چی…؟
ها…؟
همهشو
قورت دادی؟!
اون-هه…
خب بگو.
چه کمکی ازم
میخوای؟
اِاِ…
چند روز دیگه
بهت خبر میدم.
دقیقاً که نه…
هنوز آماده نیست.
میخوای باهاشون
چیکار کنی؟
خب،
بیارشون اینجا، خودم
میرسَم بهشون.
وقتی آماده شدم.
باشه؟
باشه…
انجامش میدم…
لعنتی!!
sarrast.com
دستخوش پسر
طرف نکنه پسر میکنه؟