راز دختر فروشنده قسمت ۶ از ۶۱۸ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷ صفحه‌ی ۱۸
فکر می‌کردم
فقط بامزه‌ست…
ولی خب یه کیر خیلی
گنده‌ای هم داره…
دلم می‌خواد مزش کنم…
راز دختر
فروشنده
SARRAST.COM
SARRAST.COM
چرا
هیون-وو نمیاد؟ خیلی
معذبم…
۱۵ آوریل بابا
چرا نمیای؟
اسمت جون-بانگه،
درسته؟
اون از کجا اسم
منو می‌دونست؟!
آره… درسته.
باورم نمی‌شه فقط من و
جی-یون تو این اتاقیم.
ها؟!
من؟!
چرا این‌قدر زل
زدی به من؟
به من علاقه داری؟
خدای من…!
اینجا داره چه غلطی می‌شه…؟
بابا، زیاد منتظر
موندی…؟
اوه…!
…چیکار می‌کنی؟
بالاخره اومدی…
یه وقت فکر
بد نکنه…!
چطور این‌قدر
دیر کردی؟ خیلی
وقته منتظره.
تقصیر من شد…
راه می‌افتیم.
می‌بینمت.
بای~
بعداً می‌بینمت،
جون-بانگ~
ولی چیز خاصی نشد… امیدوارم من
و جی-یون رو اشتباه نگرفته باشه.
هی، شما بدون
من برید. امشب با یه
دختر قرار دارم.
چی؟!
چند تا دختر
می‌شناسه؟
امشب با کی
می‌خوابی؟!
نا-یون. اگه تو رختخواب
خوب باشه بهتون می‌گم.
مغازه‌ی
اون-هه
اون-هه…
بچه‌ها، من باید…
چی؟ نمیای؟
نه… فقط باید
یه سر برم مغازه.
منم باهات میام.
باید یه سیگار بخرم.
نه~
شما اول برید.
منم میام اون تو
پیشتون.
باشه، زیاد طولش نده~
آره…
آه… باید
برم باهاش
حرف بزنم!
سلام…
فکر نمی‌کردم بهم
زنگ بزنی. دفعه‌ی
قبل پیچوندی.
نه، نپیچوندم~
خوبه که می‌بینمت
ولی… چرا حالا؟
وای، چقدر
فقط می‌خواستم
ببینمت. همین…
هوم، خب…
باشه، بیا
به سلامتی.
آره، به سلامتی.
هاها…
قیافه‌ی اون استاد
خیلی سرخ شد~
آره، چون تو
کلاسِت کلی دختر
هست…
هوم… حوصله‌ت
سر رفته؟
ها…؟! این
دیگه چیه…؟
داره با پاش
به پام می‌زنه!
آه…! خوبه ولی
خیلی یهو شد…
اصلاً انتظارشو
نداشتم!
لعنتی…!
شق کردم!
هاها… مال تو هم سفت شد.
تو این وضعیت مال
کی سفت نمی‌شه؟!
می‌شه بغلت
بشینم؟
وای خدای من…!
همین الانش مست شدم.
شاید تو مشروب
خوردن ضعیفم…
هه‌هه
آره، کلی دختر هست
که می‌تونم داشته باشم.
جی-یون و
جون-بانگ… مطمئنم
بین این دو تا یه چیزی
بود. چطور تونستن…!
باشه! دیگه
بهت نیازی ندارم،
جی-یون!
اِ… نمی‌دونم!
آروم‌تر
انجامش بده…
می‌دونم که سفت
دوست داری…
مگه نه؟!
هاا
ادامه دارد
راز دختر
فروشنده
بله بانو
چرا وایسادی؟
بشین
ممنون...
شمارم اسمم... چرا همه
اطلاعات منو میدونن
بگذریم
بدنش خداس
یکیو بکن دیگه
به کیرت سلطان
یه غذا سفارش
ندیدم؟
فقط میخوری
دلقک!
چند تا دختر میکنی کصکش؟
کیرش:
مگه اینم چیزی داره سف بشه؟
پایان

قسمت 6 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
به روز هستی

قسمت بعد ۲۰ ساعت بعد

فردا ۱۰:۰۰

وارد شو تا قسمت بعد را خبرت کنیم

این قسمت را دوست داشتی؟

۳ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟۳ نفر حسشان را گفته‌اند
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی راز دختر فروشنده
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت