راز دختر فروشنده قسمت ۷ از ۷۱۹ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷ صفحه‌ی ۱۸ صفحه‌ی ۱۹
فروشگاه اون-هه،
تلفن ۲۶۸-۴۹۴۹
اِاِ…
صاحب مغازه
رو ندیدی؟
نه، ندیدم…
برای همین امروز
اومدم اینجا!
آخ، چقدر
سخت بود تصمیم
بگیرم…
جمعش می‌شه
۱۲.۸۰ دلار.
ولی انگار تایمم
بد شده…
هی، تازه‌وارد.
بگیر…!
فکر کنم فقط منم
که جدی‌ام… اون
مثل همیشه‌ست.
وای، چقدر
خوشگله.
بای~
بعداً.
دستات
می‌لرزید.
هه‌هه
هی…
باید مطمئن
شم کسی
نمی‌بینه.
خودت گفتی بعد
از کلاسام بیام…
اون-هه
۱۴ آوریل
می‌شه بعد از کلاسات بیای مغازه؟
خودش اول
بهم پیام داد.
اسمش
همون بود…
فکر کردم
نمیای چون جواب
پیامم رو ندادی.
اوه…!
سرم… شلوغ بود.
بهش فکر کردی؟
به چی؟
گفتم هرچی بگی
انجام می‌دم.
فقط اون حرفایی که
دفعه پیش شنیدی
رو به کسی نگو.
چی بگم…؟
هنوز تصمیم
نگرفتی؟
خدای من!!!
هاا…
چی ازش بخوام انجام بده؟
بهش بگم که راستش
هیچی نشنیدم؟
نه…
یه شانس مثل این فقط…
…یه بار تو عمر آدم پیش میاد!
اون-هه…!
چیکار
می‌کنی؟!
اینجا نمی‌شه…
اینجا جای
عمومیه!!!
باشه!!!
بهت می‌گم چیکار
کنی!!!
یه کاری هست که
می‌خوام برام بکنی.
مغازه‌ی اون-هه
قسمت ۰۷
وای خدا…
اون-هه…
می‌تونی مغازه رو
یه کم ببندی؟
اگه می‌خوایم
انجامش بدیم، درست
انجامش بدیم.
بسته
آه…
مطمئن نیستم…
که بتونم این کارو بکنم…
ها…
حس می‌کنم دارم ازش اخاذی می‌کنم…
اون‌وقت من هیچ فرقی با
اون حرومزاده‌ای که دفعه‌ی
قبل باهاش بود ندارم…
به چی فکر می‌کنی؟
آه…!!!
به من نگاه کن.
نه!!!!
تقصیر من نیست…
تقصیر خودشه که این‌قدر خوشگله…
اوه، نمی‌دونم!!!
باورم نمی‌شه اولین
بوسه‌م با اون-هه باشه.
حس فوق‌العاده‌ای داره…
نمی‌خوام تموم بشه…
هه‌هه.
اولین بوسه‌ت
بود، نه؟
ولی وقتی ازم
خواستی این کارو بکنم
چقدر مطمئن بودی…
نه… فهمید که هنوز باکره‌م؟
نه! اولین
بوسه‌م نبود!
آخ!
بابا چقدر تابلوئه
که هنوز باکره‌م!
باورم نمی‌شه فقط با یه
بوسه این‌قدر سفت شدم!
چرا این‌قدر
بزرگ و کلفته؟
همین الان
سفت شد…
پس حالا
چیکارش کنم؟
هنوز که کاری نکرده ولی
چقدر تحریک‌کننده‌ست…
دارم همین الان ارضا می‌شم…
…آماده‌ای…؟
مطمئن نیستم تو
دهنم جا بشه…
آههههه…
اوه…!!!
رفت تو…!
رفت تو دهنش…!
این چه حسیه؟ اصلاً نمی‌تونم
توصیفش کنم…! عالیه…
صبر کن… خیلی عمیقه…!
حس می‌کنم دارم ارضا می‌شم…!
آاااخ!
باید یه کم بیشتر تحمل کنم…
نه… نمی‌تونم!!!
ممف!!!
فُوووش
صبر کن…!
هوف…!
پوآه!!!
جون-بانگ چوی… دانشجوی
ترم اولی، الکترونیک.
تازه ارضا شدم…
ادامه دارد
روی اون-هه، دختری
که همه آرزوشو دارن…
داره برکت میاد سمتم
چرا هی بچه رو میماله
sarrast.com
کیری مسخره میکنی؟
پایان

قسمت 7 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
به روز هستی

قسمت بعد ۲۲ ساعت بعد

فردا ۱۰:۰۰

وارد شو تا قسمت بعد را خبرت کنیم

این قسمت را دوست داشتی؟

۱ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟۲ نفر حسشان را گفته‌اند
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی راز دختر فروشنده
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت