.قسمت هشتم.
این...
اینجا یه بویی میاد...
اه حالم بهم خورد
این چه وضع رسیدگی به
توالت مردونس
بوی چی میتونه باشه؟
نه نه نه نباید بیاد اینجا...
اون صدا...
نههههه!!!
داره میاد اینطرف که...
لطفا نیا اینجا...!
اگه منو اینجوری ببینه...
حتما بهم تجاوز میکنه...!
به به
ببین اینجا چی داریم!
باز همون پیرمردس...!
بدن خیلی
ظریفی داری
واقعا زیباس
دوست داری
کمکت کنم؟
بدن من؟!
به چه حقی اینطوری نظر میده؟؟؟
التماس میکنم
ولم کن......
میدونم که برامن
اینطوری کردی...
و پاداشتم میگیری!
هم صورت خوشگلی داری
و هم بدن خیلی خیلی سکسی
نه نباید اینجوری بشه...
انجام همچین کاری
اونم تو توالت مردونه...
با این پیرمرد...
تو یه خانم خاصی
که قو میدم هواتو داشته باشم
به کصت نگاه کن
دیگه نمیتونم تحمل کنم
اون پایین حس عجیبی میده!
وایساااا...
التماست میکنم...!
ههه تو...
اینو دوست داری؟!
نمیدونم کی تورو
بسته به اینجا...
ولی دمش گرم!
و منم...
لذت خودمو میبیرم...!
یعنی منم واقعا باید لذت ببرم...؟
درست میگم؟
نه...نه...نه...نه...نه...
من...من...
من اینطوری نیستم...!
دارم دیوونه میشم
این تصورات چیه دیگه؟؟؟
عه ببخشید
فکرکردم اینجا زنونس
لذیذ بنظر میایی...
متاسفم
من دیگه برمیگردم سر شیفتم
کجا با این عجله؟!
همسرم بیا باهم بریم...
آخیش نجات پیدا کردم
خیلی نزدیک بود بدبخت بشم...
هیچ کس
نباید منو اینطوری ببینه
باید سعی کنم
در رو ببندم
حالا چه غلطی کنم؟!
بدنم بی قراری میکنه...!
این دیوونه کنندس
دارم دیوونه میشم
من نباید اینکارو کنم
ولی...
حس خیلی خوبی میده...
شاید بخاطر همینه
که بدنم آروم نمیگیره...
نهههه...!
نهههه...!
نهههه...!
چرا من اینطوریم؟
نمیتونم ادامه ندم!
هوا...هوا خیلی گرمه...
این کافی نیست...
به اندازه کافی راضیم نمیکنه...
به یه چیز کلفت نیاز دارم...
و بزرگتر...
ههه پس تویی اینجا...
همه جا دنبالت گشتم
پرستار جونگ
ادامه دارد...
مترجم: LichKing