.20.
اههه نهههه...!
وایس...!
این دست کثیف
لعنتیت...
چرا انقدر بزرگه...؟
خیلیییییی...!
نمیخوام این احساس
رو داشته باشم
کسی مثل اون...
نمیدونم...!
فقط اینو میدونم نباید واکنش نشون بدم
ههه چه
طعم لذیذی
حرومزاده دیوونه...
بزار ببینم...
این سوراخ
چه طعمی داره
هاااا...؟
دردت اومد؟
من اینطوری
دوست دارم
بس کن دیگه...!
هاااا...؟
لعنتی...!
چیشده؟؟؟
چرا اون خانم
جیغ زد؟؟؟
چیزی شده؟؟؟
مورد تجاوز جنسی
قرار گرفته؟؟؟
من اینجا دارم میمیرم...
منو هل دادی چون
وقتی چراغا خاموش بودن
نتونستم یه جایی برا دست
گرفتن پیدا کنم...؟
اونم کسی مثل من
که یه پا نداره
به هرحال...
متاسفم که تو این اتفاق
لباس هات پاره شد
اوه حاجی ریدیم
چه بد قضاوت کردیما
فکرمیکردم چخبر شده
امیدوارم سفر کوتاه
و خوبی رو تجربه
کرده باشین
شما اکنون در ایستگاه
X پیاده میشوید
ایستگاه X
شب های بیمارستان
مترجم: LichKing
چطوره؟
نمیتونم کیرمو تکون بدم
چون کامل گیر کرده!
لعنتی...
همش بخاطر
اون قضیه...
باید اول کیرمو
آروم میکردم!
البته توهم
بد نیستیا
تو یه مادری؟!
کصت که
خیلی تنگه
لطفا بس کن...!
اینکارو ادامه نده...!
دست از کصشر گفتن بردار
و چیزایی رو که نمیخوام
بشنوم انقدر تکرار نکن
روراست باش در
مقایسه با شوهر مردت!
کیر من بهتره ها؟؟؟
اههه نهههه...!
شما کی هستی؟
من دوست آقاییم
که هست داخل
پیش مامانه...
میدونی اونجا چخبره؟
خب...
آخه مامانم صداهای
عجیبی درمیاره
یجوری که فکرنمیکنم
مامانم باشه...
انگار درد داره...
ولی جوری که از
چیزی داره لذت میبره
اون مثل یه توله
سگ پارس میکنه!
آقا...مامانم...
حالش خوبه؟؟؟
اگه نگرانی...
میخوای باهم
بریم یه چک کنیم؟
یعنی این...
مشکلی نداره؟!
نه تو میتونی
مامانتو ببینی
بیا باهم بریم...
ادامه دارد...
داستان های سکسی تصویری
بیشتر در: sarrast.com