شب های بیمارستان قسمت ۱۰۹ از ۱۲۸۱۲ صفحه
مهمان · قسمت ۲ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲
قسمت 109
هااع
خیلی بد شد
هم به عنوان یه زن
هم به عنوان یه مادر...
شکست خوردی
شب‌های بیمارستان
مامان باید سرش خیلی
شلوغ باشه برای همین جواب نمیده
همم
اون به آدمای مریض
کمک میکنه یائون
چطوره براش یه
پیام صوتی بفرستم؟
جدی؟ فکر کنم عاشقش بشه
بعد از شنیدن صدای
بوق پیغام خود را بگذارید
مامان، منم یائون!
با بابا داریم میریم خونه!
هر دوتامون حالمون
خوبه، پس نگران نباش!
به مامان بگو
چقدر دوستش داری
لطفاً مراقب
خودت باش
نمیخواستی چیز
دیگه‌ای بهش بگی؟
عاشقتم مامان!
شوهری
نترس
آه!
این کار رو قبلنم تست کردم
بویون جو...
همه...
اولش میترسن ولی
بعد عاشقش میشن
تو هم عاشقش میشی
این باعث
لذت میشه
هه هه
آره
آه
به کل نقاط حساس
بدنت وصلش کردم
هاااه
کوچکترین تحریک...
باعث لذت میشه!
آاه
عاع
قلقلکم میاد
هاااع
چرا همه‌ی سگ‌هام بدرفتارن؟
نمیشه وسایلتُ...
هرجا خواستی بندازی!
نمیتونم...
محکمتر!
جرم بده!
جنده! هاهاها
هاایی
آاه!
آرررره
عالیه
اگه اینقدر داری حال میکنی
باید ازم تشکر کنی جنده خانوم
آه
مرسی
خیلی دیر شد
هااع
پایان

قسمت 109 تمام شد

بدون حساب، امروز ۱ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 110

این قسمت را دوست داشتی؟

۱ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی شب های بیمارستان
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت