قسمت 101
آاه
هااه
جالبه، نه؟
با همهی ریسکایی که
داشت منُ پس زدی...
ولی اون حرومزاده که
همش میگه تو همه چیزشی
یه لحظه هم تعلل نکرد
مردا همه اینجوری هستن
کدوم مردی میتونه به همچین
چیزی نه بگه؟
همم
میگم، دیگه دلیلی نداره
بهش وفادار بمونی
تو حتی
عاشقشم نیستی
درسته؟
شب های بیمارستان
پس...
چه کاری میتونی
برام بکنی؟
بذار ببینم
شاید هرچی که بخوای
مثلاً...
میتونم از اینجا
بکشمت بیرون؟
چی؟
چطوری؟ تو چی
راجبه من میدونی؟
ازم چی میخوای؟
چرا اینکارا رو میکنی؟
من که بهت گفته بودم
من تو رو میخوام
چرت نگو... کسی مثل
تو اینهمه کار نمیکنه تا بتونه
زنی مثل منُ بگاد
دلیل واقعیت
چیه...؟
میخوام تو رو از
اون بدزدم
نمیتونم تحمل کنم
یه بازنده جوری رفتار کنه
انگار مالک دنیاست
یه انگل مثل اون
باید جایگاهشُ بدونه
درست میگم؟
تو دیوونه ای
آای!
عاع!
صبرکن...
بس کن
مرتیکهی روانی
بس کنم؟ اصلن توی
وضعیتی هستی که
همچین درخواستی بکنی؟
هه هه
اگه درست یادم بیاد
میتونم اینجا هرکاری
خواستم بکنم، درسته؟
پیشنهادم هنوز
سرجاشه
تو که به هرحال قراره
توی این مسیر پا بذاری
بهتر نیست یه چیزی
به دست بیاری
گمشو
اصلن باهوش
نیستی
آه!
بس کن حرومزاده
گفتم
تمومش کن
به دکتر کیم
چیزی نگو
ولی...
بهتر نیست
بهش اطلاع بدیم؟
پرستار سئون
بیمارای بخش وی آی پی
اولویت بالاتری دارن
باید مطمئن شیم از
حضورشون در اینجا نهایت
لذت رو ببرن
فهمیدم
تلاشمُ میکنم
راستی، دکتر اوه چندتا
نکته ریز بهم گفت، مثلاً
گفت اگه مقاومت کردی هر
چی پیدا کردم بکنم توی کصت
آه
گفت جوری بدنتُ تنظیم
کرده که با کمترین لمس
کصت خیس میشه
درست میگفت؟
فااک
هااع
نه
هاا!
اگه ادامه بده...
چی شد؟ پس دکتر اوه
راست میگفته
هاها!
هاایی
فا...
فاک
هاا!
نگام نکن...
میگم نگام نکن
خیلی آسون شد
مخصوصاً با اون
غروری که تو داشتی نباید
اینقدر راحت ارضا میشدی
تو...
حرومزاده
بعداً سلاممُ به دوست پسر
آشغالت برسون
لعنتی
از همشون حالم
بهم میخوره
هااع
اون مرتیکهی
صد پدر...
همچین چیز خوبی
رو باهام به اشتراک
نذاشت
هایی!!