شب های بیمارستان قسمت ۵۹ از ۱۲۸۱۲ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲
قسمت 59
هومم!
هاها
آفرین دختر خوب
حالا وقتشه جایزتو بدم
جایزه؟!
هاااا؟!
شب های بیمارستان
مترجم: LichKing
هومم!
کیرش..
خیلی خیلی...
هوممم!
خوب حسش میکنی؟
یا نه بیشتر فروش کنم؟
از همون لحظه ای که کردش توم..
تموم حس های این چند روزم آزاد شد!
هوممم!
هومم!
هومم!
هوممم!
هومم!
هومم!
این دیگه چجورشه؟!
چرا من اینجوریم؟؟
بی شک تو عمرم
این حسو نداشتم
به قصد..
پاره کردن کصم میکنه!
هوممم!
هومم!
تموم شد؟
هوممم!
زودباش
هنوز تموم نشده
هوممم!
خیلی درد داره
دردش همراه
با سوزشه
ولی بنا به هر دلیلی..
حس خوبی داره
هوممم!
هوممم!
کاش میتونستی
حالت صورتتو ببینی
اگه بدونی..
چندبار از حال رفتی
تا مرحله غش
کردن میرفتیا..
ولی نمیکردی!
تازه کصتم شده اندازه بادکنک
بدبخت حشری
آهه
ولی میدونی چی
هنوزم عصبانیم میکنه؟
اون غرور کوفتیه
تو چشماتو
پس حقته اینجوری
باهات رفتارشه
هومم!
هوممم!
تا وقتی این غرور تخمیتو داری
باید عذاب بکشی
نه!
نه!
نههه!
نکن
عااهه!
جااااان ناله کن
چون..
کلی دیگه هم مونده
هاهاهاها
نه نه نه
حرومزاده کثیف
دیگه نمیکشم
بدنم..
دیگه ظرفیت این همه درد رو نداره
هوممم!
هوممممم!
ادامه دارد...
داستان های سکسی تصویری
بیشتر در: sarrast.com
پایان

قسمت 59 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 60

این قسمت را دوست داشتی؟

۰ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟۱ نفر حسشان را گفته‌اند
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی شب های بیمارستان
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت