خانواده صمیمی قسمت ۸ از ۷۰۵۷ صفحه
مهمان · قسمت ۲ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷ صفحه‌ی ۱۸ صفحه‌ی ۱۹ صفحه‌ی ۲۰ صفحه‌ی ۲۱ صفحه‌ی ۲۲ صفحه‌ی ۲۳ صفحه‌ی ۲۴ صفحه‌ی ۲۵ صفحه‌ی ۲۶ صفحه‌ی ۲۷ صفحه‌ی ۲۸ صفحه‌ی ۲۹ صفحه‌ی ۳۰ صفحه‌ی ۳۱ صفحه‌ی ۳۲ صفحه‌ی ۳۳ صفحه‌ی ۳۴ صفحه‌ی ۳۵ صفحه‌ی ۳۶ صفحه‌ی ۳۷ صفحه‌ی ۳۸ صفحه‌ی ۳۹ صفحه‌ی ۴۰ صفحه‌ی ۴۱ صفحه‌ی ۴۲ صفحه‌ی ۴۳ صفحه‌ی ۴۴ صفحه‌ی ۴۵ صفحه‌ی ۴۶ صفحه‌ی ۴۷ صفحه‌ی ۴۸ صفحه‌ی ۴۹ صفحه‌ی ۵۰ صفحه‌ی ۵۱ صفحه‌ی ۵۲ صفحه‌ی ۵۳ صفحه‌ی ۵۴ صفحه‌ی ۵۵ صفحه‌ی ۵۶ صفحه‌ی ۵۷
قسمت 8
خانواده صمیمی
ترجمه اختصاصی از سایت سرراست
🐺Geralt 🐺
عزیزم، بیا اینجا..
بشین اینجا...
واووو...
عجیب‌ بوییی!!
بوی دخترای سئول واقعا تو
یه سطح دیگس!!
یدونه اسنیف از تو
منو روانی میکنه..
هعی اوپا.. شما هنوز چیزی نخوردید..
هعی داداش، عجب سبک
خاصی میپسندی!!
دخترت
یه جفت پستان گنده داره~
ممکنه وقتی
دارید می‌کنیدش
چشات رو
در بیارن.
نظرت تو همین نیست،
جونگمن؟!
به زنش نگاه کن...
با همین میتونم بگم سبک اونم مثل
خودمه!
درست نیست حرفت!
ممه های زن اونم خیلی خوبه!!
واقعا ؟
هر سال
دو برابر میشه!
فکر کنم مال من اصلا باهاش قابل مقایسه
نیست پس... هممم
اه؟عمرا!
من که اصلا دنبال ممه نیستم..
من کون بزرگ دوست دارم که
تو هستی!
سلام سلام...
چییی،تو تابحال کون خواهر خوانده خودتو ندیدی؟!
کون اونم خیلی بزرگه!
لعنتی... عجب چيزي داری این زیر!!
لباس تنگ بپوشی ملت رد میدن..
اینو دیدی ؟!
کون زن برادر من واقعا
در همین سطحه!
هعی...
دیگه در مورد مادر بچه های من اینجوری نگو..
بیخیال جونگ من
خیلی وقته ما داداش ها اینجوری باهم
نبودیم..
پس نظرت چیه اینجا یکم عشق کنیم،
نظرت چیه؟!
کصشر نباف پس،
بگو چی میخوای؟
اوه، بانو جوان...
بله ؟
امروز خوب حواست به داداش کوچک من باشه..
اگع قراره عرق بخوره!
جونگ چول هیونگ...
داری چیکار میکنی ؟!!
میخوام فقط مطمئن بشم
بهش شق درد ندی!
واووو.. داداش بزرگه امروز
رو مد خوبه!
اگع کارت خوب باشه همش برای
تو میشه!
اوخ...
خیلی درد داره..
شت.. چقدر خوابیدم!
ساعت چنده؟!
گوشیم...
کجاست ؟!
چیییی ؟!
این چیه؟!
چیشده ؟!
این چیه؟ خانم هستش؟!
آبجی گاجئونگ ؟!
تو اتاق من چیکار میکنه؟!
چیشده هههه ؟!!
آبجی گاجئونگ ؟
چی ؟
چرا بیدار نمیشه...
خوابش عمیقه؟!
اگه اینجوریه..
بدون بیدار کردنش...
خیلی آروم...
واو!!،الان که فکر میکنم
ممه های خانم بزرگ تره!
نرمی اش هم بهتره!
زیبایی خانم هم
خیلی خوبه،
ولی نونا خیلی جوان و
زیباست...
لباس هاش خیلی لخته...
میتونم مستقیم ممه اش رو دست بزنم!
حتی بعد محکم فشار دادن هم
بیدار نشده!
خیلی فوق العادست!!
بچه بودیم هم
میخوابید بیدار نمیشد.. اگه اینجوری
تو اتاق یه پسر بخوابه..
اوخ...!!
شق کردم!!
اه... دیگه‌ نمیدونم تحمل کنم!
دیگه که اینجاست!
نمیتونم شق درد رو تحمل کنم!
آهههه...
عجب بوی جالبی...!
بیا هرکاری که دفعه
پیش می‌خواستیم بکنیم رو
ادامه بدیم نونا!
باید باهات سکس میکنم!
میخوام بدونم
بودن باهاش چجوریه؟!
سه ساعت قبل
نه، این درست نیست!
دارم چیکار میکنم ؟!،
خودتو جمع کن!
کی اینقدر مرد شد؟
شونه هاش هم بزرگ تر شده..
برای خوابیدن روش خیلی خوبه..
چرا اينجوری شدم من؟
دامان... این روزا خیلی تنها بودم
اینگار..
بعد یکسال با یارو بودن
سیکتیر منو زد!
حرومی!!
هعی!
فکر کردم گفتی بریم یچیز بخوریم
بیا دیگه...
چیشد یهو ؟!
اوه صبر کن..
گاجئونگ شرمنده...
ولی میخوام برم ارتش..
آره... خداحافظییی
خیلی شوک شدم، حتی گریه هم نکردم!
نتونستم باور کنم برای همین
خشم و نارحتی ام رو جوری دیگه
ای تخلیه کردم...
ولی بعد اینکه دامان ماساژم داد..
خیلی یجوری شدم..
پس لطفا اشتباه برداشت نکن.. و
هومم خیلی خوابم میاد..
هاا؟!،من کجام ؟
کی خوابم برد؟!
هاا؟!
چی اتفاقی داره میوفته ؟!
تظاهر کنم همچنان خوابم؟!
داره میریزه داخلم خببب!!
آهههه... ولی این...
خدایا چیکار کنم!!
🐺Geralt 🐺
سونگ سیون
به عنوان خانم جونگ من، باید مثل مادر دامان رفتار کنه..
ولی اصلا همچین فردی نیست.
با اینکه خیلی از همسر یه فرد پولدار بودن خوشحاله، ولی زندگی
جنسی اش اصلا تامین نیست!
ولی اون همچنان دامان رو مثل یه پیشخدمت میبینه،
ولی یه روز مردانگی واقعی رو میبینه!
پایان

قسمت 8 تمام شد

بدون حساب، امروز ۱ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 9

این قسمت را دوست داشتی؟

۲ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی خانواده صمیمی
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت