قسمت 18
مامان؟
اوه،ناجئونگ ؟
خیلی دیر وقته، کجا بودی؟
اوم.. با دامان رفتیم گلف یکم..
راستی، تو چیکار میکردی؟
من هيچی اومدم یکم آب بخورم..
باشه! گاجئونگ و داجئونگ خوابن؟
گاجئونگ که رفت دوستای مدرسه رو ببینه..
داجئونگ هم گفت شب دیر میاد..
باشه... منم میرم بخوابم..
شبت خوش
همچنین
دامان ،اون چیزیش شده؟
نه!!
آقا بهمون گفت یکم صمیمی بشیم، یادته؟
باهم رفتیم گلف..
اوم.. باشه و..
یکم عجیب رفتار میکنه..
اینگار وسط یچیزی گیرش آوردم..
خانواده صمیمی
ترجمه اختصاصی از سایت سرراست
🐺Geralt 🐺
اون کجاست ؟
بگیر تلفن رو دیگه!
مخاطب در دسترس نمیباشد..
میتونید پیغام بگذارید..
ایش...این حرومی بد رو مخمه..
کانگ مینهو
هعی! من رسیدم، کجایی؟
فکر کردم یکم تغییر کرده.
ولی خدا..
حتی حس خونه رفتن هم
ندارم..
کدوم گوریه؟!
گاجئونگ!
خیلی دلم برات تنگ شده بود!
کصشر..
چه فکری میکنم آخه!
اوخ.. پاهام درد میگیره!
چرا اصلا اومدم اینجا؟!
نیابد انتظار چیزی داشته باشم..
اه... اینجا..
جایی هستش که اولین
بوسم رو داشتم..
دلم برای اون روزا تنگ شده..
هااا؟!
مین هو ؟!
اهوخ...دماغت!
خوبی؟
اینم آبجو ات..
ممنونم...
من نبودم چیکار میکردی؟
چیز زیادی نبود..
گاجئونگ...
بیا فقط مست کنیم..
گاجئونگ...
من واقعا خیلی دل تنگت شدم..
چطور شد تو حتی یکبار هم نیومدی منو
ببینی؟
حتی یکبار...
خیلی ناراحت بودم..
این مسخرهست.
تو... تو به من گفتی
که داری میری
سربازی!
بیخیال...
این به معنی کات کردن نیست آخه!
برای من خیلی سخت بود.
خوب حرف میزنی..
بیخیال گاجئونگ..
خیلی گذشته..
میخوای که؟!
نه،اگه یکی ببینه چی ؟)
هیچکی نیست.
ما قبلا هم انجام دادیم،
میدونم...
همش بخطار دامان!!
باید منتظر خودش میموندم..
آهههه... با مالیدن ممه هام
داره حشریم میکنه..
خیس... خیسم...
گاجئونگ، میدونی اصلا چقدر
دوست دارم؟
با کلمات نمیتونم بگمش..
هممم... خیلی یهویی؟!
فکر میکردم خوب کنار بیایم..
هنوز یادمه...
تو همیشه کراپ میپوشی وقتی سکس بخوای..
اوه... خیلی خوب میماله..
واقعا دلش تنگ من شده؟!
خیلی نرم و آروم لمسم میکنه..
دامان خشن بود..
گاجئونگ... تو واقعا کیوتی..
میتونم!؟
آهههه مین هو...
خیلی کارش خوبه...
مین هو...
اینگار تو هم دلت تنگ گن بوده!
بیا بالا...
با زبونش منو به ارگاسم رسوند...
چیزش... خیلی سفت شده!
شاید یکی مارو ببینه..
ولی...
واقعا کیر میخوام.
هومم... خیلی حال میده!
گاجئونگ...
تو...
خیلی تنگی!!
آههه... خیلی حال میده ولی..
چرا اینقدر به دامان فکر میکنم؟!