#38
خانواده صمیمی
ترجمه اختصاصی سرراست
🐺Geralt🐺
دیمننن!!!
وایساا...
اگه کسی
ببینه چی...؟
کلاس تموم
شده کسی نمیاد.
هاه...ولی...
من گفتم فقط
شام دعوتت کردم،
چرا اینطوری رفتار
میکنی؟
ولی خودت گفتی
انتخاب با خودمه.
خب، منم انتخابم
تو بودی.
هااع...
جدی...
تازه توئم دامن
تنته، قشنگ آماده
بودی.
از کجا یاد گرفتی
از این حرفا بزنی...؟
هااعع...
خوشمزم؟
اره،
مزه کص میدی
هاااعع
محکمترر...
آه...
خیلی تنگی...
میخوام بذارم
دهنت.
ها؟ باشه.
اممم...
آه! وایسا!
دیمن، بریم هتل؟
یکم استرس دارم...
چرا؟ این که
خیلی هیجان انگیزه.
نمیخوای بازم
بکنمت که؟ پس بخورش
باشه...
مامان خیلی دلش
میخواد یکم از اینا
داشته باشه، نونا.
خیلی آسون بود
باید خیلی وقت پیش
اینکارو میکردم
تا آخرین قطرشو
لیس بزن
اههه...
گانجونگ نونا داره
حسابی خودشو نشون
میده، خیلی حشریه.
کاش مامان
همینقدر راحت رام
میشد...
با اینکه دوست داره
ولی ادا تنگا رو در میاره...
اه...
داره آبم میاد
نونا.
اه!
نباید همینطوری
آبتو میریختی...
ببخشید نونا
ولی باید برم.
ها؟ کجا؟
یادم رفته بود
یه کار مهمی داشتم
زود برگرد خونه.
کسی اشتباه فکر نکنه.
منظورت چیه؟
وایسا!
جدی رفتی؟
شرم آوره...
طوری گفت انگار
بازم میخواست...
شوخی میکنی...
اونواقعا رفت.
هوم...
انقد راحت بود؟
اه...من احمقم!
باید میرفتیم یه چی
میخوردیم فقط!
ولی بازم گول
خوردم! باید بهتر
عمل کنم!
باید بفهمم
چطور راحتتر
میشه!
گاجونگ نونا
عملا تو مشتمه...
ولی چطوری
جلوی مامانو بگیرم؟
باید افسارشو
دستم بگیرم.
میخوام رو همشون
کنترل داشته باشم...
بهتره یه نگاهی
به این بندازم..
سرچ بزنم کلی چیز
میاره بالا...
همم...
دستبند...
چون مبتدی ام
فعلا از این استفاده
میکنم...
دقیقا همینو
میخوام...
ههه...حتی
مقاومتم نمیکنه
قلاده...؟
پوزبند؟ باید یه
خوبشو پیدا کنم...
فروش داغ
اووو از اینا
تو فیلم سوپر دیدم!
اوو کنترل از راه
دور داره! نمیدونستم همچین
چیزی هم بفروشه!
باید همشونو
بخرم!
فقط تصورش
آبمو میاره!!
حراج ویژه محصولات بی دی اس ام
باید با این
بهش آموزش بدم.
خب فردا
میرسه دستم...
هههه...
نمیتونم صبر کنم
باید بهش
یک درس حسابی
بدم هه هه.
بیخیال...
اون رفته یه سفر
کاری...
دیمن رفت موسسه
ولی هنوز نیومده...
صبح با چه
امیدی بیدار شدم...
با این بچه که
یکسال مونده تا بره
دانشگاه چکار کنم...؟
اگه یکسال دیگه بمونه
چی...؟
باید برم
گلف بازی کنم...
به عنوان یه بزرگتر
باید منصرفش کنم...
نباید سریع ببرمش
روتخت!!
نمیتونم اتفاقی
که بین دیمن و ناجونگ
افتاده رو از یاد ببرم...
نمیتونم یه طرفه
قضاوت کنم...
هه هه...
تکون نخور
ناجونگ خودش
ازم خواست!
....ولی چیزی
که تو اتاق دیمن دیدم...
شاید واقعا
ناجونگ باعث شده...
ولی ناجونگ توی
نامه گفت دیمن اول
رفته سراغش...
ولی اون دخترمه...
وای مغزم داره منفجر
میشه...
باید بفرستمش
دانشگاه تا دیگه از این
اتفاقا نیوفته!
چرا باید سر دخترم
با یه مرد دعوا کنم...؟
همش تقصیر شوهرمه..
اگه فقط کیرش بزرگتر
بود...
من؟
تو حیوون دیگه ای
اینجا میبینی؟
چیچی وقتمو
تلف نکن. اونجا چه
غلطی میکنی؟
خب...
ام...
چرا؟ نمیخوای
انجامش بدی؟
ولش کن
سعی نکن وقت
بخری الکی
ولی هنوز آب
یه مرد دیگه داره از
کصش میریزه بیرون...
نمیخوای؟
زودتر بگو تا بگم
یه کار دیگه بکنی.
نه که دلم
نخواد...ولی خوشحال
میشم اگه کار دیگه ای
بکنم.
خوبه!
سم! بیا اینجا!
خب پس چیچی
مال سم رو تمیز
کن تا خشک نشده.
زود باش
لیسش بزن!
ارباب شما...
خیلی بی رحم
شدین...
منظورت چیه؟
به حرف اربابت
گوش بده!
ارباب...
لطفا...چرا اینکارو
باهام میکنید؟ این
ناعادلانست...
وای! چکار کنم؟!
میخواد کیر این
یارو رو ساک بزنم؟
فرار کنم؟ چکار کنم؟!