قسمت 63
هی دیمن!
ما توی...
ها؟
کجاست؟!
چقد به درد
نخوره!!
وقتی لازمش
داری نیست...
خانواده صمیمی
ترجمه اختصاصی سایت
سرراست
🐺Geralt🐺
حتی تو اتاق
خواهر هم نیست...
کدوم گوری
رفته؟
تو حمومه؟
دیمن!
اونجایی؟
لعنتی،
ترسیدم...
صدای داجونگ
نیست...؟
هی!
درو باز کن!!
با این عصبانیت
چی میخواد ازم...؟
اه...
آزاردهندست!
وقت نداریم!
چرا؟ چیشده؟
عمو هامون
اومدن!!
دنبال پدر
میگردن، ولی فعلا
مامان واسشون
نوشیدنی برده...
اه...حالا که
ما آقای کیم رو
تحت کنترل داریم
برادراش کیر خر
شدن...
خب؟
واقعا احمقی
یا خودتو زدی به
حماقت؟!
اونا عملا گنگسترن!!
اگه اتفاق بدی بیوفته
چی؟
الان که پدر
نیست بیاد مراقب
مادر باشی!
اره...ولی چرا
من؟
ها؟
چون...
تو عضو خانواده...
نه تو...یه مردی...
عه پس من
یه مرد ام نه عضو
خونواده اره؟
تو حتی مثل
آدم باهام برخورد
نمیکنی بعد ازم
کمک هم میخوای؟
خب...
این چه وضع
درخواست کردنه
داجونگ ، داری
بهم دستور میدی.
چرا اینجوری
حرف میزنه...؟
اگه پدر خونه
بود...
باید صبور باشم
و فقط مامانو از
دست عموهام نجات
بدم!
کمکمون
کن...
عجب...
نمیدونستم
همچین قابلیتی
هم داری.
دوباره تکرار
کن، نشنیدم.
لعنتی...
باید قبل اینکه
عمو ها برن ببرمش...
کمکم کن!
وقت
نداریم!!
میخوایم
به مامان کمک
کنیم!!
باشه آروم
باش
اگه خوب
درخواست کنی
کمک میکنم.
هووف...
صبر داشته باش...
ولی تو
بهم بدهکار
میشی.
چی؟
بدهکار؟
مثلا چی؟
ها؟ چیشد؟
نکنه نمیخوای؟
نه...
انجامش میدم...
قول؟
آره...
قول میدم.
حالا میشه بری
به مامان کمک
کنی؟
زودباش
دیگه دارم
صبرمو از
دست میدم!
برو تو اتاقت
درو هم قفل کن...
اینطوری عموها
نمیتونن آسیب بزنن
بهت.
باشه،
مراقب باش
نگران نباش
باشه...
ها...؟
این چه حسیه؟!
سویون...
منتظر چی
هستی؟
ببین شورتمو
خیس کردم
ولی...
همونجوری اونجا
واینستا، بیا یه کاری
بکن.
تردیدت چیه؟
عمو!
ها؟ این چیه؟
دیمن...
این کیه؟
دیمن تویی؟
سلام عمو
نمیدونستم
توئم خونه ای.
شنیدم واسه
دانشگاه درس میخونی
نباید الان درس
بخونی؟
شنیدم مامان
میخواست منو
ببینه
دستتو
ازش بکش.
یه چی بین این
دوتا مشکوکه...
اگه نکنم
چکار میکنی؟
اون چشما...
جوری بهم خیره
شده انگار داره
هشدار میده که
به زنش دست
نزنم...
جالبه...
منو مامانت همیشه
باهم صمیمی بودیم
تو کی باشی چیزی
بگی؟
از روی نگاهش
میتونم تشخیص بدم
فقط باید تستش
کنم.
ببین چجوری
خون جلو چشاشو
میگیره وقتی بهش
دست میزنم...
آه...
من هنوز
طعم سویون
رو نچشیدم...
باید بفهمم واقعا
این پسر بچه زن برادر
منو کرده یا نه هه هه...
درد داره...
اگه همینطوری
واکنش بدی ادامه
میدم.
آه نه!
چیکار میکنی؟!
بس کن!
بیخیال انقدرم
سر و صدا نداره.
مثل یه دختر
خوب بمون سر
جات.
عااح!
نکنن!!
چقد خوب
تو دست میاد
داری چه گوهی
میخوری عمو؟؟
حرومزاده
دیگه نمیتونم
تحمل کنم!!