خانواده صمیمی قسمت ۵۷ از ۷۰۶۱ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷ صفحه‌ی ۱۸ صفحه‌ی ۱۹ صفحه‌ی ۲۰ صفحه‌ی ۲۱ صفحه‌ی ۲۲ صفحه‌ی ۲۳ صفحه‌ی ۲۴ صفحه‌ی ۲۵ صفحه‌ی ۲۶ صفحه‌ی ۲۷ صفحه‌ی ۲۸ صفحه‌ی ۲۹ صفحه‌ی ۳۰ صفحه‌ی ۳۱ صفحه‌ی ۳۲ صفحه‌ی ۳۳ صفحه‌ی ۳۴ صفحه‌ی ۳۵ صفحه‌ی ۳۶ صفحه‌ی ۳۷ صفحه‌ی ۳۸ صفحه‌ی ۳۹ صفحه‌ی ۴۰ صفحه‌ی ۴۱ صفحه‌ی ۴۲ صفحه‌ی ۴۳ صفحه‌ی ۴۴ صفحه‌ی ۴۵ صفحه‌ی ۴۶ صفحه‌ی ۴۷ صفحه‌ی ۴۸ صفحه‌ی ۴۹ صفحه‌ی ۵۰ صفحه‌ی ۵۱ صفحه‌ی ۵۲ صفحه‌ی ۵۳ صفحه‌ی ۵۴ صفحه‌ی ۵۵ صفحه‌ی ۵۶ صفحه‌ی ۵۷ صفحه‌ی ۵۸ صفحه‌ی ۵۹ صفحه‌ی ۶۰ صفحه‌ی ۶۱
#57
معنی این
چیه؟!
ها؟
اه...
نه ارباب...
آقای کیم داری
چکار میکنی...؟
نهه من
نمیشناسمش...
چیچی میگه
نمیشناسه تو رو
برو پی کارت پسر
بیا بریم آقای
کیم، به حرف این
زن عجیب گوش
نده.
واقعا داری
میری چیچی؟
صاحبت
همچین اجازه ای
بهت نداد.
چی؟ صاحب؟
اجازه؟!
اه خب...
چرا آقای کیم
میذاره این زن
باهاش اینکارو
بکنه؟!
چی میگه؟
چه بشناسیش
یا نه، اون مال منه
بهش دست نزن.
اون کیه
توئه؟
چیچی
اون کیه؟
میشناسیش؟
بیا اینجا
نرو آقای
کیم
ولش کن
بیا بریم خونه!
پسر خوب!
آفرین
چیچی.
چه خبره
اینجا؟!
اون آقای کیم
رو رام کرده؟!
راجب چی
حرف میزنین؟!
اه واقعا
مضطربم...
پس تو پسر
بیولوژیکش
نیستی...
ولی شاید شرایط
برای توهم فراهم
باشه درسته؟
اره...
چرا باید خودمو
به این زن توضیح
بدم...؟
اه بیچاره
حتما حسابی
شوک شدی
تو کی هستی؟
شنیدم تو رو
ارباب صدا زد
اره درست
شنیدی
من
صاحبشم
سوالم این
نبود!
چرا باید اون تو
رو ارباب صدا کنه
و به فرمان های تو
گوش بده؟
چرا باید به
تو بگم؟
لعنتی!
تو حتما خودت
درگیری های زیادی
داری
هنوز بچه ای...
اینا بین
بزرگتراست
انگار!
توئم جوونی!
با آقای کیم
چکار داری؟!
اگه انقد
دلت میخواد
بدونی برو از
خودش بپرس
میخوای ازش
بپرسم؟
چجوری این
زن انقدر اعتماد به نفس
داره؟ آقای کیم چرا
ازش میترسه...؟
داره با چیزی
تهدیدش میکنه؟
چیچی؟
بله ارباب؟
بیا داخل
چشم
آروم و خونسرده...
با همین اعتماد
به نفسش به آقای
کیم فرمان میده؟
اومدم
ارباب.
هی
منو صدا زدید؟
اره بشین
این بچه خیلی
راجب رابطمون
کنجکاو شده
نظرت چیه؟
خب...
تا حالا آقای
کیم رو اینجوری
ندیده بودم...
این چه
دیوونگی ایه؟!
این همون
آقای کیم ای که
من میشناسم
نیست!
چه اتفاقی
برای اون مرد
محترم افتاده؟!
اگه بچه بیولوژیکش
بود سعی میکردم نقش
بازی کنم...
ولی الان
لازم نیست انقد
به زحمت بیوفتم
حالا که بچش
نیستی مهم نیست
چیچی من
خیلی خوب و
دوست داشتنیه...
ببخشید ارباب
اون نمیدونست، لطفا
ببخشش.
واسه یه پسر بچه
زیادی گستاخه
اون خیلی
با من بی ادب
بود.
بیخشید
ارباب‌
اگه متاسفی باید
سرزنشت کنم، چشماتو
ببند.
بله...
باورم نمیشه
جلوی دیمن اینطوری
دارم تحقیر میشم
همین الان جلوی
من آقای کیمو
زد...
صبر کن
اون داره از
آقای کیم سو استفاده
میکنه.
باید بهش احترام
بذارم، حداقل کاریه
که میتونم بکنم...
نگاه کن
این همون مردیه
که پدر صداش
میکنی.
چیچی
خودتو معرفی
کن!
امم...
اسم من...
کیم
جانگ من هست...
عقلتو از
دست دادی
چیچی؟
درست بگو!
اه...
اهم اهمم...
چیچی
اگه از دستورم
سرپیچی کنی
چه اتفاقی میوفته؟
اگه دستورشو
رد کنم...
اون مثل
سگه! هاهااا
بخورش!
خوبه.‌‌..
چیچی
پسر خوبی
شدی
فیلم های تحقیر آمیز
من توی اینترنت پخش
میشه...
گشنته؟
چیزی میخوای
بخوری؟
ولی اگه
کاری که میگه
رو بکنم...
بله ارباب...
هاپ هاپ...
هیچ اتفاقی
نمیوفته و من
مورد احترام صاحبم
خواهم بود!
ارباب...
بخورش
حالا دیگه
نمیتونم بدون اون
زندگی کنم...
حتی اگه دیمن
هم تماشا کنه کاری
نمیتونم بکنم...
من دیگه
مال اونم...
چیچی
بازم باید بزنمت؟
نه بذار دوباره
امتحان کنم...
من عوضی و
حشری ارباب سوجین
هستم, چیچی!!
من یه برده
وفادار به اربابم
هستم!
آفرین!
شجاع شدی
چیچی!
این زن
چه موجودیه...
چطور
ممکنه؟
چقد خوب
تونست رامش
کنه...
وایسا...
این خیلی بده!
پایان

قسمت 57 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 58

این قسمت را دوست داشتی؟

۱ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی خانواده صمیمی
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت