نسخ نامادری قسمت ۸۸ از ۱۰۱۱۹ صفحه
مهمان · قسمت ۲ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷ صفحه‌ی ۱۸ صفحه‌ی ۱۹
قسمت 88
پسر؟ خودت میگی دانشگاهی
مگه چند سالشه که هنوز
باید ازش مراقبت کنی؟
با اینکه بچه‌ته
اگه زیادی نزدیک
خودت نگهش داری
فقط بهش آسیب میزنی
دخترا رو نمیدونم
ولی پسرا که به یه سن
خاص رسیدن بهتره راهتُ
ازشون جدا کنی
بخاطر خودت و خودش
خوب به پروژه‌ی آلمان فکر کن
و وضعیت پسرتم در نظر بگیر
تو زن باهوشی هستی
سرپرست کیون
بهش فکر میکنم
و بهتون اطلاع میدم
نسخ نامادری
فوق‌العاده ست
قبولش کن
خوش میگذره بهت
جووون
بالاخره تموم شد
حالا باید حمومُ
تمیز کنم
خاله
هممم؟
کمک لازم نداری؟
بذار توی نظافت
خونه کمکت کنم
نه، نیازی نیست
خودم تنهایی انجامش میدم
تو فقط وسایل خودتُ
مرتب کن
امروز عصر یه مهمون داریم
پس اتاقتُ تمیز کن
مهمون؟
کیه؟
دوست منه
من رفتم
خاله
امروز کی
قراره بیاد؟
خاله...!
یه لحظه صبر کن
خانوم؟
خوش اومدی
بیرون خیلی گرم بود
مگه نه؟ زودباش
بیا داخل
باشه
مرسی
خواهرزاده‌ت
چی میشه؟
رفته کمپ تمرین کنه
به زودی مسابقه داره
اوه
دوست داری
یه نوشیدنی برات بیارم
نه، همینجوری خوبه
پس...
میخوای بری
دوش بگیری؟
ها؟
میتونی قبل از سکس
دوش بگیری
باشه
هاا
این اتاق
خواهرزاده‌ته؟
آره
یکی از دوستای صمیمیم
که مثل خواهرم بود وقتی
اون بچه بود ازم خواست
چند روزی مراقبش باشم
ولی دیگه پیداش نشد
و اینجوری شد که کلا
با من زندگی میکنه
هااع
هااه
مثل پسر خودم
همیشه مراقبش بودم
هاع
بنظرت درسته
توی اتاق اون
سکس کنیم؟
جیوون... من...
از وقتی دیروز با هم
سکس کردیم خیلی خوشحالم
این اواخر زندگی با
خواهرزاده‌م سخت شده بود
و خیلی گیج شده بودم
هاع
ولی انگار دیگه لازم نیست
نگران باشم
فکرکنم این
تایپ منه
پسری که میتونه
جای پسر خودم باشه
فقط فکر کردن به سکس
باهاش میتونه حشریم کنه
پس...
چطوره تو هم منُ
جای نامادریت بذاری؟
ولی...
اینجوری راحت تر میتونی
احساس واقعیتُ کشف کنی
مگه نه؟
اگه فقط من باشم
که اینجوری فکر کنم
خیلی عجیب میشه
تو هم منُ...
جای نامادریت
بذار جیوون
خانوم!؟
هاااع
عالیه
محکمتر!
همشُ بکن ...
هااه
هاا...
توی کصم!
همونطور که از
رییس انتظار داشتیم
بزنین به سلامتش
بسلامتی
بسلامتی
چی شد یهویی
شام شرکتی دادین؟
کی میدونه؟
گاهی اوقات از
اینکارا میکنه دیگه
شاید فهمیده هایسو با
پسرش مشکل پیدا کرده
خواسته اینجوری حالشُ
بهتر کنه؟
چی...؟
عجیبه ... زنی که همیشه
شام شرکتُ بخاطر پسرش میپیچوند
بیاد اینجا و با ما آبجو بزنه
منظورم این بود
بگو ببینم
باهاش بحثت شده؟
نه
چی میگی؟
از قیافه‌ت معلومه
یه چی شده
آبجی وقتی بحث پسرت
باشه خیلی احساساتی میشی
ولی تو کار همیشه جدی هستی
چرا با یه پسر
قرار نمیذاری آبجی؟
کلی از پسرای شرکتمون
تو نخ توئن!
پسرت دیگه بزرگ شده
پس بهتره یه مرد جذاب پیدا کنی
و یه عشق بزرگُ شروع کنی
حیفه این همه خوشگلی
رو پای کار حروم کنی
درضمن پسرا وقتی بزرگ میشن
میرن عاشق یه دختر میشن و
مامانشونُ فراموش میکنن
من میرم یه
هوایی بخورم
سرپرست؟
آبجی؟
قرار بذارم
یعنی واقعاً باید
اینکارو امتحان کنم؟
سرپرست
خوبی؟
یعنی ممکنه...
این به نفع
جیوون باشه؟
آقای جیهو
پایان

قسمت 88 تمام شد

بدون حساب، امروز ۱ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 89

این قسمت را دوست داشتی؟

۰ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟۱ نفر حسشان را گفته‌اند
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی نسخ نامادری
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت