28
جیوون خیلی کمکم
میکنه و مراقبمه!
جدی...؟
خداروشکر!
جیوون...
دوست خوبی
پیدا کردی...
نسخ نامادری
هی!
مادرت، مادر
خوندته؟
پس مامان بابا
نداری، نه؟
هاهاهاها
هان جیوون
تو یه بچه یتیمی؟
نه...
من یتیم
نیستم!
عااا!!
جیوون!؟
صورتت چی
شده...؟
با دوستات
دعوات شده؟
میدونی میتونی به
من اعتماد کنی دیگه؟
آجوما...
اگه یه آهنربا رو نزدیک
قطب نما کنی، قطب شمال
رو جذب خودش میکنه
حتی اگه بذاریش اینجا...
یا اینجا بازم
همونجوری میشه
باحاله، نه؟
این قطب نما هم باحاله
انگار خیلی از
آهنربا خوشت میاد
آهنربا چیز خاصیه
دوست داره همه چی رو
اینجوری نزدیک خودش نگه داره
آجوما...
آجوما...
مشکلی نیست
جیوون...
آجوما همیشه
پیشت میمونه
پس با دوستت
خوش بگذرون
تو چی؟
من باید
برم خونه
خیلی دیر نکن
بیا بریم
اقای جیهو
آجوما...
جیوون خیلی
دیر کرده...
دختره خیلی
خوشگل بود
پوستش سفید بود
و خیلی هم دختر پرانرژی
و سرزندهای بود
آره...
خیلی به جیوون
میومد...
آره، این
درسته...
از الان...
دیگه جیوون
نمیاد اتاقم
اینجوری بهتره
آجوما، خوابی؟
جیوون...؟
کی اومدی؟
دوستت چی شد؟
رفت خونه
فهمیدم
تو هم باید خسته باشی
برو بخواب
کنجکاو نیستی؟
ها...!؟
نمیخوای بدونی قرارم
چجوری پیش رفت؟
خب...
دوستم ازم پرسید
گفت چه حسی داره
که اینجوری با یکی
صمیمی باشم؟
خب...
تو...
جوابت چی بود؟
گفتم یکم استرس دارم
گفتم به اینجور رابطه
عادت ندارم واسه همین
یکم استرس گرفتم
ولی...
وقتی با توئم
اینجوری نیست
هر چقدر بهش فکر میکنم
میبینم حسی که با تو دارم
رو با هیچکس نمیتونم داشته باشم
جیوون؟
آجوما خودت
گفتی...
اگه بعد از اینکه
با یکی دیگه قرار گذاشتم
بازم حسم به تو تغییر نکرد...
بهم اجازه میدی
با تو باشم، درسته؟
پس...
زیر حرفت
نزن آجوما؟
ادامه دارد...