32
پس تا اون موقع...
در آغوشم میگیرمش
هاا
آه
و این باید یه
راز باقی بمونه
به زور میتونم
حسی که زیر شکمم
دارمُ سرکوب کنم
و دوباره...
هاا...
عااه
نمیتونم جلوی
نالههامُ بگیرم
نمیتونم براش مادر
یا یه زن باشم ولی...
جیوون تا همیشه
برای من...
ارزشمندترین
آدم زندگیمه
چون اون پسرمه
نسخ نامادری
آه
هاا
هاا
هااع
هاا
هاا
بدن آجوما...
بوی خیلی خوبی میده
میخوام...
تا ته بکنم توش
هاا
هاع
هااع
جیوون...
هااا
هاا
هااا...هااا
آجوما...
کصش...
دیگه نمیتونم
نگهش دارم...
بدجور
تنگ شده!
آبم داره میاد
میخوام بریزم...
توت!
باشه؟
هاا
فقط همین یه بار
خواهش میکنم؟
پس...
داره میاد!
هااع
هاا
هاا
ها...
عااه
هاا
هاا
هااع
آجوما، من...
خیلی حال کردم
اینقدر حال داد که یه
لحظه چشمام سیاهی رفت
داره میریزه
رو زمین؟
چی؟
میشه یه
چیزی بیاری
پاکش کنم؟
اگه اینجوری
بمونم...
ملحفهها
کثیف میشه
باشه
الان میارم
گرمه...
این گرمای
تو بدنم...
از بین نمیره
هااا...
باید چیکار کنم؟
به این زودی
بوی تابستون اومد
آره
هوا خیلی
گرم شده
چرا تو همچین روزی
آب رو قطع کردن؟
یه دوشم نمیشه گرفت
یکم تحمل کن
گفتن تا دو ساعت
دیگه وصل میشه
خداکنه
خیلی عرق کردم
باید دوش بگیرم
امیدوارم زودتر
وصلش کنن
عجیبه...
یه روز گذشته
ولی حس
اونشب...
هنوز برام
تازهست
هیجانش اصلن کم نشده
چرا اینجوری
شدم...؟
انگار کل بدنم
داره میسوزه
آجوما...
واقعاً هیچ
حسی نداره؟
راستش، اون دفعه
هم من فقط زیادی
هیجان داشتم
اصلن توجه نکردم
اون چه حسی داره
مریض
شدی آجوما؟
نه...
فقط هوا یکم
گرمه...
راستی...
مگه نگفتی
میخوای بری
دوستتُ ببینی؟
اسمش سویون بود؟
آره، یکم
دیگه میرم
هنوز نمیدونیم
چیکار کنیم و کجا بریم
چون بهت قول
دادم باید برم
به اونم قول دادم
ببرمش بیرون
فهمیدم
فقط دیر نکن
دیگه برو
دوستتُ
منتظر نذار
من حاضرم ، دیر نمیشه
باشه
ولی...
امروز حس
عجیبی دارم
چرا؟ مریض شدی؟
نه...
کاری که
دیروز کردیم...
نمیتونم از
فکرش درآم
حسی که
موقع بغل
کردنت داشتم...
و بوی بدنت...
ذهنمُ درگیر کرده
نمیتونم از
فکرش درآم
چی...؟
فکر کنم من...
معتادت شدم آجوما
ادامه دارد...