هااا
جیوون
هاا
هااا
هاا
یه بار آبم اومده...
هااا
هااا
کافی نبود
که ارضام کنه
هااا
واقعاً کافی نیست
هااا
هاع
هااه
آاه
هاا
هاا
میخوام یه بار دیگه...
آه
بریزم
هاا...
هااه
تو کصش...
هاا
هاا
آجوما...
هااه
آه
نسخ نامادری
هااا
هااا
هااا
آجوما...
جیوون
هااع
خیلی سریع...
هااا
هااا
تلمبه میزنه
هاااه
این چه حسیه؟
یه چیزی تو وجودمه
هااع
هااا
هااا
دارم از تو میسوزم
هااا
هااا
انگار...
دارم ارگاسم میشم
هااا
هااا
هااا
هااا
هااا
هااا
آجوما... آبم
داره میاد!
دوست دارم
بریزم توت!
هااا
هاع
باشه
داره میاد!
هااه
آه
هاا..آاه
هااا
هااا
هااا
عالی بودآجوما
اینقدر حال داد
که خیلی ناراحتم
وقتی برامون نمونده
زود میام
یه دوش سریع
میگیرم
باشه
هااا...
اون چی بود؟
این حس...
از همیشه
شدیدتر بود
این گرمایی که تو
وجودم پخش شد
تا حالا همچین چیزی رو
حس نکرده بودم
اگه یکم دیگه
ادامه میدادیم
یا یه دور
دیگه منُ میکرد...
نمیدونم چه
بلایی سرم میومد
جیوون اوپا!
یونبیول!
سلام
داشتم به آجوما ماساژ میدادم
شونههاش درد میکرد
عاع
اوپا.... تو قبلاً
خیلی احمق بودی
آجوما... منم
باهات میام
میخوای بیای ؟
چون یه پسر مامانی بود
اصلن فکرشم نمیکردم همچین
اتفاقی بیفته ولی...
فکرشم نمیکردم
مامان همچین رفتاری
رو تحمل کنه
با اینکه من اینجام
نمیتونه خودشُ
کنترل کنه
میدونستم...
اون به مامان
معتاد شده
وضع خطرناکیه
اوپا همیشه وقتی چیزی رو
شروع میکنه بدجور بهش وابسته میشه
اونقدر که دیگه نمیتونه ازش دست بکشه
مهم نبود درس باشه، بازی باشه یا هر چیزی
بازم خون دماغ شدی؟
دیگه کتابُ بذار کنار
باید یکم دیگه
درس بخونم
اونقدر ادامه میده
تا یکی به زور جلوشُ بگیره
ما اومدیم یونبیل
من باید
جلوش ُ بگیرم
نباید بذارم این اعتیادش
زندگیمونُ نابود کنه
ببخشید یکم دیر شد
هنوز
نخوابیدی؟
چرا اونجوری
نگام میکنی؟
باید جلوشُ بگیرم
اوپا... میتونم
یکم حرف بزنیم؟
راجبه چی؟
دنبالم بیا
خودت میفهمی
چون دیر اومدیم
نگران شدی؟
ببخشید، میخواستیم زود
بیایم ولی سر راه یه
موضوعی پیش اومد دیر شد
هاا...
یونبیول؟
میخوای سیگاربکشی؟
ترک کردم
ولی الان...
معتاد این شدم
اوپا
من میدونم
چی رو
میدونی؟
رابطهی تو
و مامانُ
ادامه دارد...