نسخ نامادری قسمت ۲۶ از ۱۰۱۱۵ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵
26
جز یه نفر...
چی؟
نمیدونم تو چه
شرایطی هستی...
ولی میتونی از
من استفاده کنی جیوون
نسخ نامادری
حالا دیگه شبا
نمیترسی، نه؟
چون عاشق محو
شدن تو زیبایی ستاره‌هایی!
حالا میتونی بدون
مامان کتاب بخونی
ها؟
بدون مامان...؟
بازم داری چیزای
زشت و بد مینویسی؟
چی تو فکرت بود
که همچین خزعبلاتی نوشتی؟
مطمئنی؟
آخه هنوز...
من...
خب، من خوبم...
میتونی ازم استفاده
کنی هان جیوون...
سویون...
جدی میگی؟
مطمئنی دیگه؟
اگه تو بهم
نیاز داشته باشی...
من مشکلی ندارم...
بعد از بوسیدنم
جیوون نگام کرد، تعجب کرده بود
پرسید چرا؟ انگار میخواست بپرسه
چرا اینقدر کمکم میکنی؟
ولی حالا که بهش فکر میکنم
حتی اگه براش توضیح هم میدادم
هیچی یادش نمیموند
درسته... اینقدر چیز ناچیزی
بود که حتی از گفتنش
خجالت میکشم...
این نتیجه‌ی افکاری بود
که از عادتم به
وجود اومدن
من یه عادت بد
دارم که نمیتونم
به هیچکس بگم
تو یه جایی که
هیچکس نمیتونست ببینه
وقتمُ میگذروندم و واسه خودم فانتزی
درست میکردم، مثل یه توهم
هیچکس نمیتونست
اون لحظاتُ ازم
بگیره...
اون حس عجیب آزادی
خوشحالم میکرد
یو سویون
زود اومدی؟
چیکار میکنی؟
هیچی...!
چی بود؟ انگار یه چیزی
مینوشتی و منُ دیدی قایم کردی
هیچی نبود!
باشه!
راستی دیروز که داشتم
سایت سرراستُ چک میکردم
یه چیز باحال دیدم
حالا چیکار کنم؟
مطمئنم اینجا گذاشته بودمش
باید همینجاها باشه!
تق
تق
تق
تق
دنبال این میگردی؟
تو...
فکر کردم چیز مهمیه
واسه همین برداشتمش
تا دست کس دیگه‌ای نیفته!
یو سویون
پس اسمت سویونه
خوندیش!؟
میخوای به بقیه
بگی...؟
چی؟
حتماً خوندیش!
خودتُ نزن به اون راه!
نخوندمش!
شایعه پخش نکن
اون یه رازه و باید راز بمونه
اگه کسی بفهمه، من...
هی، آروم باش
من نخوندمش
اگه هم خونده بودمش
به کسی چیزی نمیگفتم
خودمم دوست ندارم
دیگران راجبه من و
رازام حرف بزنن
پس اگه خودت
به کسی چیزی نگفته باشی...
هیچ شایعه‌ای
راه نمیفته...
بیا
اون روز واسه
اولین بار با کسی
آشنا شدم که...
من هان جیوونم
هم رشته‌ایم
سرش به کار خودشه!
از اون لحظه...
اسم قهرمان داستانم
شد هان جیوون
یو سویون
جیوون، اومدی؟
امروز خیلی
دیر نکردی؟
با دوستم بودم
واسه همین دیر شد
جدی...؟
مدل موهاتُ
عوض کردی؟
اوه... آره، دوستم
کمک کرد لباسای جدید
بخرم و مدل موی جدید بذارم
ضایع شده؟
نه...فقط یکم
عوض شدی
برو اول یه دوش بگیر
من بهش پیام بدم
قول دادم رسیدم خونه
بهش خبر بدم!
روز بعد
باحال نیست؟
آره، باحاله
مخصوصاً اینجا
جونگهو و سونگها...
چرا همش به
صورت من نگاه میکنی؟
کامیک
نمیخونی؟
چرا نگات میکنم؟
خب، چون...
من بهت نگفتم بیای
تا با هم کامیک بخونیم
ادامه دارد...
پایان

قسمت 26 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 27

این قسمت را دوست داشتی؟

۳ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟۲ نفر حسشان را گفته‌اند
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی نسخ نامادری
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت