چمدون؟
چرا اینجاست؟
فردا ازش میپرسم
وقتی کسی به چیزی معتاد میشه
در نهایت کنترلشو از دست میده
و بتدریج یه حسی...
آجوما...
درون خودشون پیدا میکنه
خوابی؟
توی یه مرداب
عمیق...
از آرزوها...
اسیر میشه
آره، من معتاد شدم
معتاد...
نامادریم
آه...آره
دیشب خوب خوابیدی؟
خودت چی؟
عالی بود
واسه صبحونه
دونجانگ درست کردم
فکر کردم میخوای خوراک
کاری درست کنی؟
دیروز کاری
درست کردم
دونجانگم خیلی
خوشمزهست، امتحان کن
چرا اونجوری بهم
زُل زدی...؟
میخوام ببینم
خوشت اومده یا نه؟
باشه... ولی اگه اونجوری
بهم زل بزنی چجوری بخورم؟
اینجوری هضم غذام
به مشکل میخوره
جدی!؟
پدر مرحومم مادر
جدیدمُ، نه یعنی
نامادریمُ تنها گذاشت
شینبیل
کیسو
هان جیوون
وقتی اوضاع روبراه
شد، تصمیم گرفتیم
با هم زندگی کنیم
روزیکه با نامادریم
آشنا شدم
هنوز جلوی چشممه
اولین برخوردم
با نامادریم...
ملاقات با یه زن
سرد و سختگیر بود
تو جیوونی، آره؟
درضمن... بنظر زن
خطرناکی بود
خیلی هم خوشگل بود
همیشه آرزو داشتم
یه پسر داشته باشم
هان جیوون!
چیه؟
لوبیاهارو هم بخور
کنارشون نکن
بیا، بگو آااا...
نه... من دیگه
بچه نیستم
نوش جونت
خوشمزهست،
نه...؟
آره، خوبه
ناچارم بخورم
جیوون کوچولوم چقدر
بزرگ شده.... لوبیاهاشم
میخوره
یه مرد بالغ
..........
.............
آجوما...
یه چمدون تو
پذیرایی بود، واسه چیه؟
اونُ میگی...
حالا که دیگه بزرگ
شدی وقتشه آجوما...
اوه، چه زود گذشت
دیر شد... اومدم
خونه حرف میزنیم
تو هم از دانشگاه
زود برگرد
لوبیاهاتم تا
آخر بخور
باشه
از لوبیا متنفرم
کل زندگیم ازش بدم میومد
امروز خیلی
گرمه، نه؟
نه، خیلی هم خوبه
تو گرمته
چرا کص میگی؟
من این همه عضله دارم
گرممه، بعد تو گرمت نیست
عضله!؟ پوستت
چسبیده به استخونت
بعد کص میبافی
مرتیکهی کونی
ببین...
زارت...
اینجوری نکن
دیگه سویون
ها...؟
دیگه کلاسی نداریم
بیا بریم بیرون
تو تنهایی برو
بازم داره
رو مخش کار میکنه
بخاطر خودت میگم
دختر، بفکرتم
داره چیکار میکنه!؟
میخواد سویونُ مجبور
کنه باهاش بره بیرون
با اینکه دختره همش
کیرش میکنه ولی این
پسر از رو نمیره
خب، شاید حال
بیرون رفتن نداره
اصلن هیچی
بارت نیست، نه؟
جیوون!
میری دانشگاه؟
واو...
عجب چیزیه
شنیدی؟
سویون ازت
خواست باهاش
بری سر قرار!
تو زندگی قبلیت
چیکار کردی داداش
از تو کمک میخواد تا
از اون حرومزاده خلاص شه
زودباش نشون بده
چقدر مردی
جیوون
فقط همین یه بار
به مادرم قول دادم
زودتر میرم خونه
ها...؟
اسکل! به مادرت
بگو دیر میرسی خونه
نه، گفت یه
چیز مهم باید
بهم بگه
میخوام زودتر
بفهمم چیه
خدافظ
واو... چقدر
مامانیه
درخواست سویونُ
رد کرد!
این پسر
خیلی اسکله
جیوون...
از حالا به بعد آجوما...
تا وقتی بری دانشگاه
پیشت میمونه و کمکت میکنه
امیدوارم نخواد اینو بهم بگه
چرا چراغا
خاموشه!؟
آجوما؟
این چیه؟
چمدون...
چمدون کجاست؟
مطمئنم صبح همونجا بود!
آجوما!؟
جیوون...؟
چی شده جیوون؟
چرا عرق کردی...
آجوما!
چیه
جیوون؟
بهم توضیح
بده چی شده
فکر کردم
ترکم کردی
چمدون اونجا نبود...
چراغا هم خاموش بود
جدی؟
چمدونُ انداختم
دور....
دیگه اینجوری
منو نترسون
باشه
آجوما هیچوقت
تنهات نمیذاره
قول میدم
واقعاً ؟
آره
باشه...
میشه امشب
پیشت بخوابم؟
چی...؟
امشب؟
آره... میخوام با
تو بخوابم
خب...
آجوما...
خُب، من...
واقعاً اشکالی
نداره پیش جیوون
بخوابم...!؟
ادامه دارد...