قسمت 85
نسخ نامادری
۲۰ دقیقه قبل
ببخشید، امروز
فقط عصر وقتم
آزاد بود
مشکلی نیست
کلا درس عصرا
بهتره، چون خلوته
و سر و صدایی نیست
خداروشکر
آرایش کرده؟
لباش خیلی سرخ شدن
احتمالاً خودشم
این موقع برنامهای
نداشته
پس حتماً میدونسته
قصدم چیه
مثل دفعه قبل
چرا...؟
هیچی، فقط فکر کردم
چون اینجوری تیپ زدی شاید
برنامهای داشته باشی
دیروز کجا
تموم کرده بودیم؟
از نزدیک که
نگاش میکنم پوست
شفافی داره
چه عطری زده!
هر چی بیشتر نزدیکش میشم
قلبم سریعتر میزنه
امروز از اینجا
شروع میکنیم
این حس با
حسی که به خاله کیونگا
و سویون داشتم
فرق داره
همونطور که جونگهی
گفت، احساساتم...
احتمالاً مینجون بخاطر
حس ناامنیای که پیدا کرده
سردرگمه
تو هم میترسی
این حس جدیدتم
مثل قبلیا باشه، نه؟
شاید بتونین با
همدیگه به یه جوابی برسین
چون نگرانیاتون مثل همه
واقعاً این فقط
یه حس ناامنیه؟
تو فقط همین
دو شانسُ داری
وقتش که رسید
تمام تمرکزتُ بذار روی
کسی که جلوته و سعی کن
حستُ تایید کنی
مثل دیروز
پدال سمت راست
رو فشار بده
امیدوارم
همچین چیزی
نباشه
خانوم
جیوون...!؟
دفعه پیش گفتی
فشار دادن پدال باعث
میشه نت کشیده شه، درسته؟
ها؟ آره اگه
فشارش بدی...
میشه خودم
امتحانش کنم؟
چی؟ میخوای
خودت امتحانش کنی؟
آره
میخوام همین
الان امتحان کنم
چطوری؟
جیوون...!؟
تا سه میشمارم
اگه راحت نیستی
قبول نکن
یک
این چه حسیه؟
قلبم...
دو...
داره منفجر میشه
مثل سریع نوازی پیانو
سه
قلبم خیلی
سریع میزنه
هاااا...
ولی انگار زمان
کند شده...
حس میکنم...
توی یه رویام
امروزم دیر کرده
یکم پیش دانشگاهش
باید تموم شده باشه
این بار داره با
کی وقت میگذرونه؟
کیونگا؟
یا شاید...
دوستش
سویون؟
بیخیالش
به من ربطی نداره
جیوون دیگه
بزرگ شده
درضمن...
از اولشم من نمیتونستم
همچین رابطهای باهاش
داشته باشم
مهم نیست
کیونگا باشه
یا سویون
بهتر از اینه که
با من باشه
آااه
هااع
این...
اینجا خیلی تاریکه
اشکالی نداره؟
نه
با اینکه تاریکه
میتونم احساساتتُ
درک کنم
جدی...!؟
جیوون...
راستش من...
معمولاً برام مهم نیست
بقیه چی میگن
ولی...
از وقتی به
تو درس میدم...
متوجه شدم
چیزایی که تو براشون
کنجکاوی باعث کنجکاوی
منم میشن
همش بهش
فکر میکنم
چرا همچین
حسی دارم جیوون؟