اوساکا قسمت ۶ از ۴۰۴۱ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷ صفحه‌ی ۱۸ صفحه‌ی ۱۹ صفحه‌ی ۲۰ صفحه‌ی ۲۱ صفحه‌ی ۲۲ صفحه‌ی ۲۳ صفحه‌ی ۲۴ صفحه‌ی ۲۵ صفحه‌ی ۲۶ صفحه‌ی ۲۷ صفحه‌ی ۲۸ صفحه‌ی ۲۹ صفحه‌ی ۳۰ صفحه‌ی ۳۱ صفحه‌ی ۳۲ صفحه‌ی ۳۳ صفحه‌ی ۳۴ صفحه‌ی ۳۵ صفحه‌ی ۳۶ صفحه‌ی ۳۷ صفحه‌ی ۳۸ صفحه‌ی ۳۹ صفحه‌ی ۴۰ صفحه‌ی ۴۱
باز خداروشکر
گیر نیوفتادیم
چرا یهویی اینکارو کرد
اخه
هوف
عرق
درسته حس خوبی
داشت
ولی
بیخیالش
باز خداروشکر یکی
کیرمونو خورد-
هیک
زنتوووو
اوساکا
قسمت 6
Blaydrax
اتوبوس داره
حرکت میکنه
بچه ها شما
دیروز کجا بودید؟
یکی از دانشجو های
بخش علوم کامپیوتر
والا یه مهمونی
بود که دوس دخترم
ترتیب داده بود
اوه که اینطور
نمیدونسم که
وایسا شما توی یه
دانشگاه نیستید؟
اره در واقع اون
توی دپارتمان ادبیات
عه
ببینم نباید این
افراد معمولا کم هم
رو ببینن؟
جالبه
ببین خب به هر حال
دانشگاهمون داره متقاضیای
کمتری از قبل میگیره و خب
این مراسما عادیه
اوه
که اینطور
زل زدن
کی دیشب کرده اینو؟
والا یه دختره
یهویی زد تو گوشش
بخدا
دوسش داشتی؟
آه خب اره
زل زدن
شاید دفعه بعد
بیشتر هم پیش بریم
حس بد
هااا
بخدا کونم پارس
خب تا همینجا واسه
امروز کافیه
کلاس تموم
از تایم ناهارتون
لذت ببرید
از سونگجو میپرسم
چی بخوریم؟
اوه سجین جونم
ترس÷
کلاست تموم شده پس
نظرت چیه با هم
ناهار بخوریم؟
غذاهای کافه تریا امون
امروز خیلی خوب بنظر
میانا
اوه
نه من کار دارممم
انشالا یروز
دیگه!
هوممم
سلامممم ببخشید
انقد طول کشید . راستش کلاسم
از اینجا یکم دوره
ها؟
سجین کو
یهویی فرار کرد گفت
کار داره
بازم ؟ چطوری یه
ادم انقد مشغوله اخه
سونگجو
از روز اول که ترم
شروع شده ما با هم
غذا نخوردیم
سون
بخدا
ببخشید
او
من حسابی فراموش کرده
بودم که با یکی قرار
دارم
خب انشالا دفعه بعد
میتونیم با هم غذا
بخوریم . فعلااا!
پس یعنی خودمون تنهایی
باید بریم؟
بدم نیستا
هارو تو هم با ما
میای؟
آه حتما
هوف
راحت شدما
دارم هرکاری میکنم که فقط
نخواد با سابیوک چشم تو چشم
شم
ولی خب شک دارم اون
همینطوری دست رو دست
بزاره
حس بدی دارم...
در ضمن ... این وضعیت
از روی احساسات نیس و خب
ممکنه بخاطر کیرم ، کارای بدتری کنم
و همچنین هارو هم که
همه چیزو فهمید
الان میمیرم
او
فک کردم این
نوشیدنی تخفیف خورده
کههه
ها؟
هی این مال منههههه
میو ! گرفتمت
سابیوککک؟
آخخخ
اون اینجا
چیکار میکنه
این نوشیدنیو دوس داری؟
اره
هممم...
که اینطوررر
تا الان هیچوقت
اینطوری دنبالم نکرده
بود
چه خبره؟
همین فقط
خیله خب ...
اول از همه
باید یجوری فرار کنم!
قدم زدن
قدم زدن
قدم زدن
چرا ولم نمیکنهه
عاح خب
چیزی ازم میخوای؟
ام
نه فقط راه خونم
از همین راهه
تقدیرو میبینی ناموسا
رو کون بدخواهم
شرط میبندم که داره
زر میزنه
به هر حال
اینطوری ریلکس بودن
زیاد با کار داشتن ، هماهنگ
نیستا
ببینم تو نگفتی که
باید بری یه کاریو
انجام بدی؟>
هوممم
امممم
لو رفتم
ولی خب تو میدونستی نه؟
پس چرا اینطوری وانمود
میکنی که انگار نمیدونی؟
ایخدا
خیله خب بیا بریم
با هم غذا بخوریم
واقعا؟
یه جای خوب واسه
ناهار میشناسم
بهم اعتماد کن
امیدوارم تو کوچه های پشتی
نباشه...
سابیوک
درسته گفتی جای خوبی واسه ناهار
میشناسی...
اره
ولی اخه این اپارتمان
خودتهههه
خب ؟ که چی
میتونیم هرچی بخوایم
همینجا سفارش بدیم
نگران نباش من غذا
ها رو سفارش دادم و دارن
میان
از اولین بار که همو
دیدیم هرچیزی بینمون
اتفاق افتاده ، راجب سکس بوده
دارم عذاب میکشم
واقعا منو فقط به چشم
یه اسباب بازی جنسی میبینه؟
من واسش چی ام؟
تو همیشه پسرا
رو اینطوری میاری خونت؟
داد زدن
فک کنم ریدم
آخ ببین منظور بدی نداشتما!
تو اولین کسی هستی...
که میای تو خونم...
چی باعث شده که اینطوری
فکر کنی؟
وای کیر دهنم
این چه کصشری بود
به یه دختر گفتم اخه
ببینم فقط میخوای
همونجا وایسی؟
میتونیم تا وقتی غذا بیاد...
یکم خوش بگذرونیما
ادامه دارد...
داستان های سکسی تصویری
بیشتر در Sarrast.com
پایان

قسمت 6 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 7

این قسمت را دوست داشتی؟

۵ پسند

برای پسندیدن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی اوساکا
از ادامه دادی
سرعت