اوساکا قسمت ۱۰ از ۴۰۳۱ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷ صفحه‌ی ۱۸ صفحه‌ی ۱۹ صفحه‌ی ۲۰ صفحه‌ی ۲۱ صفحه‌ی ۲۲ صفحه‌ی ۲۳ صفحه‌ی ۲۴ صفحه‌ی ۲۵ صفحه‌ی ۲۶ صفحه‌ی ۲۷ صفحه‌ی ۲۸ صفحه‌ی ۲۹ صفحه‌ی ۳۰ صفحه‌ی ۳۱
اوهه ببین کی اینجاسس
لطف کردین تشریف
اوردید!
ببخشید که تایمای باارزشتون
رو اشغال کردیما
هوفف
بابا صرفا یه هفته
مشغول بودم که درگیر
تموم کردن شیفتای جبرانیم بودم
هااا؟
هه
منو باش که فک کردم
داری از ما دوری میکنی...
هههه
شاید از دوستای قدیمیت
خسته شده بودییی
بابا خفه میشی یا نهه
میشه لطفا عین آدم
غذامونو بخوریم؟
خشکش زد
خشکش زده
ام...
خوب-
اوه خوبه
زل زدن
خیلی نگران بودم که
دیگه همو نبینیم ...
توی طول ترم
لبخند گوگولانه
مشکلی که نداری با ما
غذا بخوری نه ؟
نه بابا معلومه که نه
تازه الان وقت بیشتری
هم دارم واسه اینکارا
اوساکا
قسمت 10
Blaydrax
مهمون من
کی قهوه میخواد؟
واقعاااااااا؟
پس من یه آیس کارامل ماکیانو لاته آمریکانو
و خامه روش و کارامل و اسپرسو میخوام !
ذوق کردن
زنیکه یکم خجالت بکش
این چه سفارشیه اخهه
بزرگ شو زن
من یه آیس کافی
میخوام فقط
به هر حال
سابیوک گفت مهمون
اونیم دیگه
منم یه آیس کافی لطفا
تو چی سجین؟
اوه خب منم یه آیس کافی
حله
ما یه چند تا سفارش داریم
زل زدن
فک کنم منو سون قراره
روزمونو با هم بگذرونیم!
چقد هوا خوبههه
یه زوج روانی
خب انگار توی کلاس
تنهام
هووو
دیروز زیاد واضح نبود
مگه نه؟
وضعیت من و سابیوک
رو منظورمه در واقع
چکه چکه کردن
همه آبمو ریختم توش
االان باید چیکار کنممم
بهم گفت که حواسم باشه
هااااااا....
افتادن رو زمین
سابیوککک؟
اههه
هممم
نفس نفس زدن
این...
فوق العاده بوددد
ها؟
خیلی باعث شد حال کنم
این که میدیدم حتی
اگر بخوامم نمیتونم جلوتو
بگیرم ...
حس باحالیه که همیشه
هرکاری میخوای رو انجام
ندی
نظرت چیه؟
اخه ما تقریبا لو
رفتیم مگه نه؟
اره خب خیلی خوب بود ولی
یچیز مهم تر هست ...
هااا
میخواسی چیکار کنی
اگر در رو به موقع
نمیبستم؟
بخاطر همین ازت خواستم
که باهام انجامش بدی دیگه
من نیاز به کسی دارم
که بتونه کارای ضروریو
به موقع انجام بده واسم
کسی که به حرفام
گوش بده...
ولی کی میتونس اون
موقعیت رو به موقع درست کنه
اونم وقتی که همه چیز داشت لو
میرفت
فقط تو میتونسی
مرسی ازت
میدونستم که تو ادمی هستی
که از انتخابش پشیمون نمیشم
وقتی که لو رفتیم
ولی تو پیشم بودی
خیلی ترسیده بودم و نمیتونسم
تکون بخورم
بازم پیشم میمونی اره؟
زل زدن
اره...
یه مقدار نگران بودما
ولی خب باز خداروشکر
چیزی نشد
تنها دلیلی که سابیوک
اینطوری رفتار میکنه و
کاراشو عقب میندازه بخاطر
اینه که میخواد با من باشه
وقتی که تقریبا درست
باهاش میچرخم تنها نیستیم و
خب سونگجو و سون و بقیه هم
هستن
اشکال نداره که آبتو
ریختی توم
به هر حال مطمعنم که
اینکارو از روی هدف انجام
دادیم دیگه
هاااا
میدونس قراره بریزم
توش؟
یه حسی دارم انگاری
که کلا تحت سلطه اونم
ولی خب نگرانی زیاد
خاصی نداره
عرق کردن
عرق کردن
خشکش زد
استرس
البته خب انگار یه
موضوع دیگه هست هنوز
ادامه دارد !
داستان های سکسی تصوری
بیشتر در Sarrast.com
پایان

قسمت 10 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 11

این قسمت را دوست داشتی؟

۳ پسند

برای پسندیدن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی اوساکا
از ادامه دادی
سرعت