شما دوتا دارید چیکار
میکنید؟
فک کردم هارو مثلا روی مبل
میخوابه ها
میدونی من خیلی مستم بودم
و خب تکون خوردم و افتادم پایین
اره منم چون مست بودم
هیچیو یادم نیس و نفهمیدم
اصلا چی شد که هارو افتاد
پایین پیش من ...
باشه ...
برگشت
ما میریم که صبحونه رو اماده
کنیم ... شما هم بیاید بیرون ...
اوساکا
قسمت 36
Blaydrax
راستش ...
جینهیوک نقش خیلی مهمی
توی این سفر داشت و خیلی
تلاش کرد ...
این مکان رو واسمون گرفت
و خب این همه غذا اماده کرد
این همه تفریح ...
و حتی یه ویو خیلی خوب ...
ولی ...
کل دغدغه من ...
وضعیت بین این دو نفره
نمیدونم واقعا رابطه ای بینشون
هست یا نه ولی ...
خیلی سخته بخوام تلاشی کنم واسه
پیدا کردن یه راه که سجین رو بگیرم
فک کنم شکست خوردم ...
اره همه چیز تموم شد
بازم الکل؟
بیاید دیگه یکم خوش بگذرونیم
سونگجو اگر انقد بخوری
ممکنه مریض شیا دختر
نظرت چیه سجین ؟
هی .
میدونی که امشب اخرین
شبیه که توی سفریم دیگه؟
اره خب ...
هوف
پس یه کاری کن لااقل زنیکه ...
فک کردی چیکار میکنم؟
تموم شده ...
هیچ راهی نیس که بشه
سجین و هارو رو از هم جدا
کنی ...
مشخصه که عاشق همدیگن
و هیچ راهی واسه من و تو
باقی نمونده
ایش
کصشر نگو ...
چرا منو وارد این قضیه
میکنی؟
ها؟
زمستون قبلی ... بهم گفتی
که هیچ شانسی ندارم
ولی الان با وجود همه اون
بد و بی راهایی که بهم گفتی
کشوندیم توی این موقعیت و
این همه دردسر واسم درست کردی
قطعا تو با یه دلییل خاصی
این همه کارو کردی
مطمعنی که ...
اینطوری میخوای دست
از سجین بکشی و ولش کنی ؟
من خیلی پول خرجتون کردم و خب
این نمیزاره که دستمو از هارو
بکشم
اگر میخوای بکشی کنار
بدون همه چیزش پای خودته
نمیتونم بزارم ...
که سجین از دستم بره ...
ما میریم بستنی بخریم
میبینمت
بای بای
گرفتن
پارک سجین ...
میخوام باهات صحبت کنم
باشه ...
هوفففف
چقد سریع قبول کرد ...
میدونی درسته که سجین
کار بدی نمیکنه ولی بازم ...
خیلی بدون شک رفت
پیشش...
چرا انقد طول کشید؟
کی میخوان برگردن پس؟
و ...
اره میبینی چه ویلای
خفنیه لکیبنکلینلیک
میدونی من بابام خیلی
بسکمینسک
چرا خفه نمیشه؟
بکیرمم نیس چی میگی
پسر ...
اهه بسمه
هارو ؟
الان میرم خودم چک میکنم
کجا میری تو ؟
باز کردن
اون دوتا دارن چیکار میکنن؟
ها ... ؟
ها ...
هارو ...؟
وایسا ...
ببین میتونم قسم
بخورم که سوتفاهم شده ...
سوتفاهم؟
حرومزاده !!!
هارو !
رفتن
اون بیرون خیلی تاریکه ها
برگشتن
و همچنین خطرناکه
وایسا منم باهات بیام
لعنتی ...
باید سریع برم تا گمش نکردم
گرفتن
نرو ...
هارو وایسا !
ولم کن ...
ولی داری گریه میکنیا
نمیتونم اینجا تنها ولت
کنم ...
این به تو ربطی نداره
دخترا وقتی گریه میکنن خیلی راحت
به دست میان ...
ببین من واقعا نگرانتم
میدونم خیلی توی شوک هستی ...
نظرت چیه بریم یجایی صحبت
کنیم ؟
تا وقتی که وانمود کنم برام
مهمه و سعی کنم ارومش کنم ...
دستشو کشید
ببخشید ولی ...
نگاه کردن
میخوام تنها باشم ...
وایسا ... شوخیه دیگه؟
جنده آشغال !
میدونی چقد پول سرت
خرج کردم ؟!!
فک کردی بخاطر چشم و ابروت
انقد زحمت کشیدم براتون ؟
جینهیوک چرا داری
داد میزنی ...
نمیدونی واقعا؟
شاید یه کف گرگی
بتونه اون مغز کیریتو
به کار بندازه ...
اون موقع که جینهیوک دستشو
روم بلند کرد ...
مادرجندهههههه!
ها؟
سجین یهو ظاهر شد ...
هارو حالت خوبه؟
اره من خوبم ...
خداروشکر ...
عام هارو ...
اون چیزی که بین من و سابیوک
دیدی همشون یه سوتفاهم بود ...
میتونم قسم بخورم
فقط بهم یه فرصت بده تا
همه چیزو واست توضیح بدم
باشه ...
میشه قبلش بریم یه جای
دیگه؟
اوکیه ولی بهم گوش میدی اره؟
اره اره فقط بیا بریم
الان که بیرون از شهریم
فک نکنم جای خاصی
باشه که بشه بریم مگه نه؟
اره ...
خب پس سجین ...
الان ...
برام توضیح بده همه چیزو ...
ادامه دارد ...
داستان های سکسی تصویری
بیشتر در Sarrast.com