قدرت بی نهایت قسمت ۴۶ از ۴۶۲۳ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷ صفحه‌ی ۱۸ صفحه‌ی ۱۹ صفحه‌ی ۲۰ صفحه‌ی ۲۱ صفحه‌ی ۲۲ صفحه‌ی ۲۳
چی شد ریدی
به خودت؟
sarrast.com
از این به بعد
تویی که به پای
من میفتی
اره همینه فقط
همینطوری ساکت بمون
از این به بعد یه کلمه
هم نمیتونی حرفی بزنی...
هاه...؟
د-داری گریه
میکنی...؟
چی....؟
قدرت
بینهایت
...NGH
...HAA
...HNGH
...HNN
...AHH
...MMH
...HNGH
...MMH
...MMF
...
چیزی شده؟
انگاری
حالت بده
نه چیزی
نیست...فقط...
یه چیزی یکم
داره اذیتم میکنه
منظورت چیه؟
این درباره یه
دوسته نه من اما...
میگه که یه ادم
گوریلی بوده که از بچگی
اونو اذیت میکرده...
و دیروز بلاخره تونسته
انتقامش رو بگیره
تو همون لحظه که
یه احساس شگفت
انگیز داشته...
جوری که انگار یه وزنه
20 کیلویی از رو دوشش
برداشته شده...
اما بعدش...یه
دفعه...
اون شروع میکنه
گریه کردن...
و دیدنش باعث شد که
واقعا احساس ناراحتی کنه
واقعا نمیدونست چرا
داره گریه میکنه...
فکر میکرد اونی که
باید گریه کنه خودشه
منم نفهمیدم
با خودش چی فکر
میکرده که اونجوری
گریه کرده؟
شاید به خاطر این
گریه کرده که بعد از این
همه بردن بلاخره باخته
اگه انقدر
دل رحم بوده فکر میکنی
میتونسته یکی رو 20 سال
تمام بولی کنه؟
اون حتی
ادمم نیست...
فقط یه حیوونه
که کارش اذیت
کردن بقیس
انقدر بده...؟
اگه بشنوی
چکار کرده خودت
میفهمی
وقتی دوستم میخواست
دوچرخه سواری یاد بگیره...
اون افتاد و زخمی شد...
واسه همین دیگه نمیخواست
سوار دوچرخه بشه...
چون اگه سوارش نمیشد
دیگه زخمی هم نمیشد...
اما اون یکی روانی شد
تو یه ترسویی؟!
بپر بالا حتی
اگه بکشتت! بام باید
سوارش بشی تا بمیری!
مجبورش کرد باز بره دوچرخه سواری
و هردفعه که می
افتاد میزدش...
ترس از شکست
ترس از
افتادن
تا اینکه اخر سر یاد گرفت
چطوری دوچرخه سواری کنه
و یا وقتی افتاد توی نهر اب...
اون هر روز میبردش استخر...
تا اینکه شنا یاد بگیره...
حتی یه بار سگ
دستش رو گاز گرفت...
و از اون به بعد
ازشون خیلی ترسید...
اما بعد اون اتفاق اونو همش
میبرد به کافه سگ ها
گوریل ترسناک
تر از سگه...
تا اینکه به اون
ترس غلبه کرد
تا راهنمایی اون قدش
از دوستم بلندتر بود
برای همین اونو مجبور
میکرذ که بیشتر غذا بخوره...
اجازه نداد که
خودش غذا بخوره...
و اونو روز و شب
کش میاورد(بیشتر شبیه
شکنجه بود)...
اهههه!
فقط وقتی کاراشو تموم کرد
که قد اون بلندتر شده بود
دیگه از من
کوتاه تر نشو
اگه بشی دوباره همه
اون کارارو انجام میدم
اما بدترین قسمتش
اونجایی بود که اون
کتک خورده میومد خونه
کار عادی این بود که وقتی
کسی اینطوری میاد خونه
بهش دلداری بدی درسته؟
تحمل دردت
باید بره بالا!
اما اون بیشتر اونو کتکش میزد
SARRAST.COM
و این همش نبود
از ناکجا اباد اون
جودو رو شروع کرد
اون از قبل اصول اولیه جودو رو میدونست چون
مادرش یه ورزشکار افسانه ای بود برای همین...
اون هم همین ژن رو به ارث
برده بود و کیری قوی بود
داری درباره مربی
ما صحبت میکنی؟
چ-چی؟ نه
کلا درباره یه باشگاه
جودو دیگس
به هرحال وقتی شروع
کرد جودو یادگرفتن...
ایندفعه داشت با این
حرکات عذابش میداد
مقایسه یه برده
مظلوم با گوریل
جوری اونو اذیت
میکرد که...
حتی دیگه اون پسر از چیزای
عادی هم نمیترسید...
و حالا چنین ادمی
داره گریه میکنه چون
یه بار باخته...
دیوونت
نمیکنه؟
حتی منم گیج شدم
دوستت حتما
خیلی زمان سختی
داشته...
اره خیلی!
تو کلمه
توصیف نمیشه!
SARRAST.COM
MMHMM
به دوستت
بگو...
خیلی کار عالی انجام
داده که تحمل کرده
میگم بهش...
اما میدونی...
شاید یکم عجیب
باشه اما...
یکم حسودیم میشه
به کی؟ به
دوستم؟
اره
چرا؟
چی داره که
بخواد حسودیت
بشه؟
من هیچوقت چنین
کسی رو نداشتم...
ادمای زیادی
بودن...
که بهم میگفتن...
"بسه تو
نمیتونی..."
اما هیچوقت
هیچکس بهم نگفت...
"تو میتونی"
"تا وقتی موفق
بشی ادامه بده"...
اینطوری
نبوده!!!
جوری حرف نزن
که انگاری اون اوضاع
رو بهترم کرده!
اون فقط
میخواست که منو عذاب
بده همین!
ببخشید...
معذرت میخوام...
این بدترینه...
الکی سر ووری داد و بیداد کردم
اهیون جوو...
اینا همش
تقصیر خودته
یه زره چون گریه کردی
بدبخت به نظر میومدی اما...
بازم به خودم اومدم
تو یه شیطانی...
یه گوریل شیطانی که کل
عمرش یکی رو عذاب میداده
چه گریه کنی چه التماس...
من بازم انتقامم رو میگیرم
دیگه به حدم رسیدم
SARRAST.COM
میخوام...
از جودو کنار بکشم
ادامه دارد...
پایان

قسمت 46 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
به روز هستی

قسمت بعد ۲۲ ساعت بعد

امروز ۲۳:۰۰

وارد شو تا قسمت بعد را خبرت کنیم

این قسمت را دوست داشتی؟

۳ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟۱۳ نفر حسشان را گفته‌اند
برای گفتن حست وارد شو
نظرهای برتر
برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی قدرت بی نهایت
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت