وایی...
دست
زدن بدون اجازه
میتونه اعتماد رو
پایین بیاره
هاه؟
پس مثل قبلا نمیتونم
بهش دست بزنم
ببخشید!
قبل اینکه بخوایم
عکاسی رو شروع کنیم
اتفاقی بهت دست زدم
اوه باشه...
عکاسی...
برای لباست
چکار کنیم؟
بیا فعلا اینو بپوش
اوه
زیپش شکسته...
بیا به جاش
اینو بپوش...
بیا بریم اینجا!
هاه؟
پر شده؟
ها؟
فکر کردم یکو دیدم
حتی اشتباه دیدم
بدون اینکه فکر
کنم قایم شدم
البته با توجه به موقعیتون
حرکت منطقی ایه اما...
نه دیگه اینجوری جفتون لخت
که پوستمون به هم بخوره
خیلی سخته نگهش دارم!!!
با این حال باید
تحمل کنم...
به هیچ عنوان نباید بزارم
سطح محبتش پایین بیاد...!
صدای قلبش رو دارم میشنوم...
خیلی بلنده ولی از
طرفی خیلی هم ارومه...
کل بدنش داره میلرزه حتما به خاطر
اینه که میترسه بفهمن اینجاست
دستاش دور شونه هامه و
به سختی داره بهم میخوره
انگار داره به زور خودشو
عقب نگه میداره...
و به دلایلی باعث
میشه لبخند بزنم
وقتی مظطربه خیلی کیوته...
میخوام بهتر به
صورتش نگاه کنم...
فقط...
یکم نزدیکتر...
اوه
ب-ببخشید...!
حواسم نبود...
هاه؟
چی گفتی؟
هاه؟
الان چیزی
نگفتی؟
نه
یه صدایی از
اونجا شنیدم
حتما اشتباه شنیدی
؟؟؟
؟؟!!
داری چکار میکنی؟
اینکه یهو انقدر وحشت
کرده خیلی کیوته
یکی بیرونهه
میدونم نباید
اینکارو بکنیم...
وقتی
همین الانشم بیرون ادم
هست اما...
اینکه داره اینطوری تکون
میخوره خیلی بامزس
میخوام همینطوری
بهش دست بزنم
ببخشید
فکر نمیکردم
اخرش اینکارو بکنم
الان به خاطر اینکه دارم اینکارو
انجام میدم با اینکه وسط
عکاسی نیستیم ازم متنفری؟
اره؟
اگه اره پس....
پس فقط محو میشم...
میرم جایی که هیچکس
نتونه پیدام کنه...
و بدون هیچ اثری
ناپدید میشم
اگه واقعا ازم بدت میاد...
نمیتونم پیداش کنم
...
اینجا...
!!!
!...MMF
....HNGH
...MMH
...NGH
!...
!...
ریختن
الان میکنمش تو
!...
سرراست
...!
...AHHN
درد داره...
اما...
حس ارومی داره...
وقتی با توام...
احساس ارامش دارم