قدرت بی نهایت قسمت ۴ از ۴۲۱۱۲ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷ صفحه‌ی ۱۸ صفحه‌ی ۱۹ صفحه‌ی ۲۰ صفحه‌ی ۲۱ صفحه‌ی ۲۲ صفحه‌ی ۲۳ صفحه‌ی ۲۴ صفحه‌ی ۲۵ صفحه‌ی ۲۶ صفحه‌ی ۲۷ صفحه‌ی ۲۸ صفحه‌ی ۲۹ صفحه‌ی ۳۰ صفحه‌ی ۳۱ صفحه‌ی ۳۲ صفحه‌ی ۳۳ صفحه‌ی ۳۴ صفحه‌ی ۳۵ صفحه‌ی ۳۶ صفحه‌ی ۳۷ صفحه‌ی ۳۸ صفحه‌ی ۳۹ صفحه‌ی ۴۰ صفحه‌ی ۴۱ صفحه‌ی ۴۲ صفحه‌ی ۴۳ صفحه‌ی ۴۴ صفحه‌ی ۴۵ صفحه‌ی ۴۶ صفحه‌ی ۴۷ صفحه‌ی ۴۸ صفحه‌ی ۴۹ صفحه‌ی ۵۰ صفحه‌ی ۵۱ صفحه‌ی ۵۲ صفحه‌ی ۵۳ صفحه‌ی ۵۴ صفحه‌ی ۵۵ صفحه‌ی ۵۶ صفحه‌ی ۵۷ صفحه‌ی ۵۸ صفحه‌ی ۵۹ صفحه‌ی ۶۰ صفحه‌ی ۶۱ صفحه‌ی ۶۲ صفحه‌ی ۶۳ صفحه‌ی ۶۴ صفحه‌ی ۶۵ صفحه‌ی ۶۶ صفحه‌ی ۶۷ صفحه‌ی ۶۸ صفحه‌ی ۶۹ صفحه‌ی ۷۰ صفحه‌ی ۷۱ صفحه‌ی ۷۲ صفحه‌ی ۷۳ صفحه‌ی ۷۴ صفحه‌ی ۷۵ صفحه‌ی ۷۶ صفحه‌ی ۷۷ صفحه‌ی ۷۸ صفحه‌ی ۷۹ صفحه‌ی ۸۰ صفحه‌ی ۸۱ صفحه‌ی ۸۲ صفحه‌ی ۸۳ صفحه‌ی ۸۴ صفحه‌ی ۸۵ صفحه‌ی ۸۶ صفحه‌ی ۸۷ صفحه‌ی ۸۸ صفحه‌ی ۸۹ صفحه‌ی ۹۰ صفحه‌ی ۹۱ صفحه‌ی ۹۲ صفحه‌ی ۹۳ صفحه‌ی ۹۴ صفحه‌ی ۹۵ صفحه‌ی ۹۶ صفحه‌ی ۹۷ صفحه‌ی ۹۸ صفحه‌ی ۹۹ صفحه‌ی ۱۰۰ صفحه‌ی ۱۰۱ صفحه‌ی ۱۰۲ صفحه‌ی ۱۰۳ صفحه‌ی ۱۰۴ صفحه‌ی ۱۰۵ صفحه‌ی ۱۰۶ صفحه‌ی ۱۰۷ صفحه‌ی ۱۰۸ صفحه‌ی ۱۰۹ صفحه‌ی ۱۱۰ صفحه‌ی ۱۱۱ صفحه‌ی ۱۱۲
قسمت 4
پس...
داری میگی چون اهیون خیلی
بولیت میکرد...
فشار دادن
اخخخ
ارزو کردی که کاشکی
تو هم یه قدرتی داشتی...
و بعدش قدرت ایجاد کلون
رو بدست اوردی...
ماموریت مقدماتی
انتقال اسپرم(مرحله اولیه)
لطفا اسپرم را انتقال دهید
ماموریت
و یه چیزی به مثل
ماموریت اومد دستت...
مالیدن
مالیدن
مالیدن
و تو نمیخواستی
اینکارو بکنی ولی کلونت خودسر
اینکارو انجام داد...
و حتی نمیخواتی من
اونو بخورم...
اما اتفافی از اونجا رد
میشدم و خوردمش...
اثر جایزه موقت برای ماموریت
فعال شد
(اعتیاد به اسپرم)
و این باعث شد که
الان من معتاد اب کیر بشم...
هااا
هااا
سوجونگ مانگ
وضعیت:اعتیاد به اسپرم(مرحله اولیه)
علائم شناسایی شد
و بعدش غش کردم...
و تو منو باید یه جوری نجات
میدادی اونم با ابت...
پس اینکارو کردی...
و از این به بعد حداقل روزی
یک بار باید به من اسپرم برسه وگرنه
تو خطر میفتم...
سوجونگ مانگ
وضعیت:اعتیاد به اسپرم(مرحله اولیه)
20:47:09
زمان باقی مانده تا انتقال بعدی
پس داری اینو بهم میگی درسته؟
اره دقیقا درسته
الان توقع داری که...
من باور کنم؟!!
ضربه زدن
اخخخ...
وایی...
دلقک بازی درنیار
صاف وایسا!!
یه کارایی هست که هراتفاقی
هم بیفته نباید با خالت انجام بدی
فقط به خاطر اینکه باهات مهربون
بودم دلیل نمیشه تا این حد
جلو بری!
داد زدن
ضربه زدن
اخخخ
خاله سوجونگ پاهام
یه حس عجیبی داره فکر کنم
فلج شدم
لرزش
گیجی
عمرا بزارم به همین راحتی
از زیرش در بری!
من تورو مثل پسر خودم
بزرگ کردم...
huff
huff
چطور میتونی همچین کاری
باهام بکنی؟!
من چاره ای نداشتم
باید نجاتت میدادم!
اینجوری نیست که خودم
میخواستم که!
عه واقعا؟
اگه واقعا نمیخواستی
انجامش بدی...
پس این چیه؟
شق کردن
اوه...
کل روزو درحالی که داشتی
به بدنم نگاه میکردی
شق کرده بودی...
بعد الان میای میگی
که نمیخواستی اینکارو کنی!
ضربه
ضربه
این یکی دیگه از کنترل
من خارجه!
تو اون کسی بودی که فقط
داشت با یه پیشبند راه میرفت
توقع داری من چطور رفتار کنم؟
ببخشید؟ مگه من داشتم
از عمد خودمو نشون میدادم؟!
تو داشتی با اون عینک
منو دید میزدی!!!
الان دقیقا خودت داری همین
کارو میکنی!
تعجب
چی؟!
چرا هنوز اون عینک روی
چشاته؟
کلونا فقط شلوار پوشیدن
بدون هیچ شورتی
داری عینکو نگه میداری
تا بتونی نگاه کنی درسته؟
اوه بیخیال...!
کی این حرفت رو اخه باور میکنه!
منو باش فکر کردم میخوای
چی بگی!!!
اصلا چرا باید دلم بخواد
به همچین چیزی نگاه کنم؟
یه چیزی بگو با عقل جور
دربیاد!
اگه دقیقتر نگاه کنی متوجه
میشی واسه چی میخوای
به همچین چیزی نگاه کنی
قدم برداشتن
چی...؟
خوب نگاه کن!
نمیتونی روتو اونور
کنی درسته؟
خم شو
تو بچه...!
مشکل چیه خاله سوجونگ؟
با قدرتی که تو داری میتونی
راحت منو هل بدی لهم کنی
یا حتی پرتم کنی درسته؟
از جلو صورتم ببرش اونور...
پس چرا همینجوری
نشستی؟
کی گفته...من فقط نشستم
اینجا...؟
هنوزم نگرفتی نه؟
نمیخواستم اینکارو بکنم...
انداختن
انداختن
اما انگار چاره دیگه ای
ندارم
چی فکر میکنی؟
شق
این کیرو وقتی بیهوش بودی
داشتی میخوردی!
دلت نمیخواد الان
بخوریش؟
دو-دوست داری
بمیری؟
داری واقعا عصبانیم میکنی...!
nudge
sarrast.com
اصلا میتونی فکرشو
بکنی...
هااا...
وقتی عصبانی میشم....
هااا...
چقدر وحشتناک میشم؟
من هنوز هیچ کاری
نکردم تو میتونی راحت
منو هلم بدی برم
یا اینکه واقعا میخوایش؟
فقط قبولش کن!
تو به کیرم معتاد شدی...
میتونی حسش کنی
درست میگم؟
rub
rub
باور کن...
همینجا...
هااا...
مردی!
هااا...
وصیتت رو بنویس...
thrust
اوممم!
اومم...
اوممم!
ساک زدن
اومم...اوممم.اومممم...اوممم
ساک زدن
پوففف!
اههع!
اهههه!
عقلت رو از دست
دادی...
mmf...
mmf...
mmf...
هومم...
هومم...
هومم....
واییی...
چطوره؟
slurp
slurp
slurp
الان دیگه متوجه شدی فکر کنم؟
تو معتاد شدی
اوممم!
وای..
داخل دهنت خیلی حس
خوبی داری خاله سوجونگ
اوممم!
اوممم...
حس میکنم الانه که کیرم
ذوب بشه!
اومم...
تلمبه زدن
تلمبه زدن
دارم کشیده میشم تو...
نمیتونم جلوی تکون خوردن
کمرم رو بگیرم...!
اومممم...
اوممم...
ااههه...
pwah!
اهههه
سرفه کردن
اینجا هم هست...
سرفه
سرفه
نفس نفس....
اومممم...
این بچه ها واقعا از حد
خودشون گذروندن...!
خیره شدن
همه اینکارهارو دارن با دوست مادرشون
انجام میدن!
نگاه کردن
نگاه کردن
نگاه کردن
واقعا عقلشون رو از دست دادن...
حشریت تو مغزشون رفته
اصلا نمیتونن فکر کنن..
.وایی...
تلمبه زدن
اوففف...
تلمبه زدن
اونا حتی دیگه منو به عنوان
دوست مادرشون تشخیص هم نمیدن!
این احمق...
تلمبه زدن
اومممم...
تلمبه زدن
نمیتونم ببخشمش...
خیلی وحشتناکه...
ناامیدکنندس...
عصبانیم میکنه...
اوممم...
دارم روانی میشم...
اما...
چرا...
هاااا...
هاااا...
ریختن
ریختن
اهههه...
نمیتونم لبخند نزنم؟
کسی که مثل پسر خودم میدیدمش
داره باهام چنین کاری میکنه...
اوممم...
اوممم...
اوممم...
اوممم...
اومم...
چرا خوشحالم؟
خیلی هم بزرگه هم سفته...
گرم و خیسه...
داره تا تهه گلوم میره...
لرزیدن
لرزیدن
اوممم...
اوممم.
اومم...
خوردن
نفس کشیدن برام سخت شده
انگار میخوام هوق بزنم...
اما اصلا غیرقابل تحمل نیست...
مالیدن
هااا...
هااا...
مالیدن
اههه...
انگار داره بهم صاعقه میخوره...
ساک زدن
ریختن
دیدم داره تار میشه...
هیچی دیگه تو سرم نیست
غیر بوی اب کیر جینکیو...
sarrast.com
pwah...
هیچی دیگه به ذهنم نمیاد
بیشتر
ریختن
ریختن
بیشتر بهم بده بخورم...
ریختن
ریختن
ریختن
بیشتر!
قدرت
بینهایت
هاا
هاا
هوممم...
هاااا
هاااا
هااا
چطور این اتفاق افتاد...؟
هااا
هااا
هاااا
ببخشید
فقط میخواستم بهش نشون
بدم که واقعا اعتیاد پیدا کرده
اما دیگه بعدش دیگه کنترلم
از دستم در رفت...
خاروندن
اما حالا فهمیدی دیگه درسته؟
تو اعتیاد پیدا کردی؟
اره...
چه عجیب چه سریع قبولش
کرد...
اون حداقل روزی یه بار به این
کار نیاز داشت...
برای اینکه همه چی تو چارچوب
باشه ما چند تا قانون گذاشتیم
اروم راه رفتن
اروم راه رفتن
اول از همه اینکار هرشب ساعت
یک انجام میشد...
چون انجامش تو طول روز
به خاطر اهیون سخت بود...
اروم راه رفتن
اروم راه رفتن
یا ممکن بود اتفاق
های دیگه ای بیفته
دوم
همه چیز باید به یه
شیوه منظم انجام میشد
فقط یه نفر همزمان میتونست
اینکارو بکنه...
همه باید وایمیستادن
تا اون کارش تموم بشه
سوم
ساکیدن
ساکیدن
هیچ چیز دیگه ای بیشتر
از ساک زدن مجاز نبود
سریع
هممون داره ابمون میاد
با عینک به بدنش
نگاه کردن...
یا یواشکی به بدنش دست
زدن درحالی که داشت ساک میزد...
و هرگونه رفتار عبور
از مرز به شدت ممنوع بود
بچه ها واقعا میخواید
همینجوری لاشی بازی در بیارید؟
گفتم اگه از قوانین پیروی
نکنید دیگه قرار نیست این
اتفاق بیفته!
نمیدونم واقعا همه به قوانین پایبند
هستن یا نه...
ریختن
ریختن
اما این نباید مشکلی داشته
باشه...مگه نه؟
خوردن
تا زمانی که اون...
اههه...
انگار داره ازش لذت میبره.
ادامه دارد...
پایان

قسمت 4 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 5

این قسمت را دوست داشتی؟

۸۵ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟۱۷ نفر حسشان را گفته‌اند
برای گفتن حست وارد شو
نظرهای برتر
برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی قدرت بی نهایت
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت