الان واقعا
خودتم نمیدونی برای
چی عصبانی ای؟
به این فکر کن
که معمولا چی اعصابت
رو خورد میکنه
اگه به چیزی که
گفتی برگردیم...
گفتی اذیتی
بخاطر اینکه...
جینکیو کل رو
روز رو داره با اون دختره
حرف میزنه...
و وقتی با تلفن
هم حرف نمیزنه
داره باهاش چت میکنه و
این میرینه به اعصاب تو...
و وقتی هیچکدوم از
اینکار هارو نمیکنن...
هی ووری!
هیل بده بهم!
میشینن با هم
دیگه لیگ اف لجندز میزنن و
این دیوونت میکنه
در اصل تو نمیتونی
تحمل کنی که اون با یه
دختر دیگه بگرده درسته؟
نه! چطور به این
نتیجه رسیدی؟
برای اینه که اون برای
اینکارا کل کارای روزش
رو داره یادش میره
اون دیگه خیلی کم
به حرفای من گوش میده و داره
منو ایگنور میکنه و اینه که داره
منو عصبانی میکنه...
و قتی صداشم میکنم اون از بچه
ها به عنوان محافظ استفاده میکنه
درست همونطور که گفتم
تو عصبانی ای چون...
اون داره ایگنورت میکنه
که با اون وقت بگذرونه
نه این فرق داره!
اصلا داری درباره
چی حرف میزنی؟
اوه یه چیز دیگه که داره
اعصابم رو کیری میکنه اینه که
اون به زور دوش میگیر اما...
وقتی میخواد
بره اونو ببینه
دوش میگیره خودشو مرتب
میکنه لباس خوب میپوشه و
من نمیتونم اینو تحمل کنم
خب پس الان عصبانی به
خاطر اینکه برای بقیه دخترا کاری
میکنه بهتر به نظر برسه
نه اصلاااا!
این کلاهبرداریه!
اون جوری رفتار میکنه که
همیشه اینطوریه!
کسی به ساده لوحی اون
دختر راحت گول میخوره!
sarrast.com
طبیعیه وقتی یه
کلاهبردار رو میبینی
عصبانی بشی نه؟
نمیدونم...اینطوریه...؟
بدترین بخشش
اینه که اون خیلی ادای ادمای
سرسخت رو در میاره!
از وقتی که
بچه بودیم
جینکیو یه ترسوی بدبخت
بود از ارتفاع میترسید...
از سگ
میترسید...
از کوچه پس کوچه
ها هم میترسید...
sarrast.com
اما الان اون داره از اون
دختر محافظت میکنه...
چونکه اون حتی ترسو
تر از خود جینکیوعه
این خیلی
رقت انگیزه!
چطور میتونم
دیوونه نشم...
وقتی کسی داره از یکی دیگه
محافظت میکنه وقتی خودش
همش پشت من قایم میشد؟
sarrast.com
این واقعا چیزیه که
براش عصبانی بشی؟
چی؟
نباید براش خوشحال بشی
چون انقدری بزرگ شده که بتونه
از یکی دیگه محافظت کنه...
و اینکه دیگه یه
ترسو نیست؟
هاه...؟
ا-اون بزرگ نشده
فقط داره ادا در میاره!
اون هنوزم همون
ضعیفیه که بود...
و مشکلش
چیه؟
اخر روز اون دختر احساس
امنیت میکنه چون یکی هست
که ازش محافظت کنه...
و جینکیو هم اعتماد به
نفس این رو میگیره که
بتونه سرسخت باشه
هر دو
برندن پس...
فقط بهش
تبریک بگو
چی...؟
وایسا نه..این
درست نیست
یه ادم مهربون مثل اون...
تخیل اهیون
درگیر شدن با یه بازنده موذی
رقت انگیز مثل اون...؟
این کاملا اون دختر
رو نابود میکنه
اوه؟
پس یعنی اگه هردختر دیگه ای
بود اهمیت نمیدادی درسته؟
صددرصد هیچ
دختر دیگه ای برام اصلا
اهمیت نداره!
یه روز دیدم
جینکیو داشت از یه
دختره لب میگرفت
کی...؟
یه دختر تو تصوراتم
گفتی اهمیت
نمیدی
درسته؟
اینکه جینکیو کسی رو
ببوسه؟ اهه چندشه...
اتاق دوش گرفتن و
تعویض لباس خانوم ها
اره اما... خیلی چندش
اوره منو اذیت میکنه
لب گرفتن چندشه؟
بغل کردن چطور؟
جینکیو همه این
کارهارو کرده؟ بققق
دست همدیگرو
گرفتن چی؟
اهه دارم
بالا میارم
اگه دختری که
کنارشه تو باشی چی؟
هاا...
داری چی کصشعر میگی؟!
یکم ری اکشنت
کند بود
فقط یه ذره طول کشید
بفهمم چی گفتی...
چون که گفتنش از طرف
تو خیلی مسخره بود!
هههه واقعا؟
چرا میخندی؟!
خودت چی فکر
میکنی؟ ههه
معلومه که
عصبانی ای...
چون به یه دختر
دیگه باختیش ههه
...UGH
همش رو اشتباه
فهمیدی!!!
SARRAST.COM
من خرم که
از چاهیون نظر
میپرسم
اون خیلی تو مشاوره
دادن خوبه ولی الان
بدجور رید تو ذهنم
جینکیو و من فقط...
ما هیچوقت نمیتونیم باهم باشیم
هروقت بهش نگاه میکنم
اذیت میشم و هروقت اون بهم
نگاه میکنه وحشت زده میشه
این از زمانی که به دنیا
اومدیم همین شکلی بود
شاید اگه من قدم
کوتاه تر بود...
یا ضعیفتر بودم...
همه چیز فرق میکرد
اگه منم گوگولی
و کیوت بودم...
دوست داشتنی...
اروم و دخترونه...
شاید اوضاع فرق میکرد
اگه از اون تیپ ادم هایی
نبودم که بیرون میدوعن...
اگه دوست داشتم بازی
های دخترونه بکنم...
ممکن بود ما کنار همدیگه
خیلی خوب به نظر میرسیدیم...
شاید اون موقع مجبور نبودم که
بشنوم مردم میگن من از اون
قوی ترم یا اونو زنده زنده میخورم
اگه من کوچیک وظریف
به دنیا می اومدم...
جینکیو از من
نمیترسید...
و من میتونستم...
نه نه! چاهیون واقعا
ذهنمو بهم ریخته
اصلا چرا داشتم
فکر میکردم که منو اون
میتونستیم باهم زوج خیلی
خوبی بشیم؟
باید بیخیال بشم
0**-5***-0**
مهم نیست کیو
میبینه یا چکار میکنه!
اصلا به من ربطی نداره
!!!
اههه مشکل من چیه؟
گفتم بیخیالش شو
جینکیو هیچوقت
نمیتونه این کارو بکنه!
نه اینکه اصلا به من
ربطی داشته باشه!
اصلا اون بزدل ترسو
چکار میتونه بکنه...؟
وایسا...این...
سئون چوعه؟؟
ادامه دارد…