#99
پنج سال قبل
اتاق امنیت بیمارستان
هان
این نمای بیرون.
این از داخل
گرفته شده.
یا خدا...
چطور ممکنه دو تا
زن باردار...
انقد وحشیانه
دعوا کنن؟
برا همین یکیشون
مرده.
مطمئن بود
پاک شده؟
مثل شما، اون
با چشمای خودش
اینو دیده بود.
به هر حال اون از
این سرور پشتیبان
بی خبر بوده.
به عنوان یه بیمارستان
میتونه دادخواست کنه...
و گرنه عین
یک ویروس وضعیتو
بدتر و بدتر میکنه.
مطمئن شو که از
این موضوع جایی چیزی
نمیگی و اطلاعاتو
امن نگه میداری.
یونجا یک آرمانگرا
است و یری ازدواج
کرده...
برادر همسرم و پدر
سری...
اساسا محققان
ساده لوحی هستند.
تنها کسی که میتونه
از این بیمارستان محافظت
کنه...
خانواده تائه
است.
روی تابلو ممکنه
نوشته باشه
بیمارستان هان...
ولی در اصل بیمارستان
تائه است.
فایل پشتیبان
از فلم دوربین
مداربسته؟
هیچی نیست.
اولین باره همچین
چیزی میشنوم.
ادعای مسخره ایه.
این شامل هم قربانی
و هم مرگ پدرم در آن
زمان میشود...
برای همین بیشتر مردم
با گفتن این حرف ...
دوباره با فرد مسئول
چک میکنن؟
همونطور که گفتی
مسئولش برادر منه.
اگه همچین چیزی
بود به نظرت بهم
نمیگفت؟
نگفته، پس مطمئنم
همچین چیزی نیست.
امروز دیدنت باعث
شد مطمئن بشم.
مطمئن شدم
چیزی که تو رو روی
اون صندلی نشونده...
...فقط یک مسئله
بین بچه ها نبود.
رییس
بیمارستان
تائه سون هووا
تو فرار کردی
یه جای دور بدون
اینکه ذره ای به بیماستان
فکر کنی...
من تمام تلاشمو کردم
تا نام بیمارستان باقی
بمونه...
و حتی این به جای
تشکرته که بهم تهمت بزنی؟!
میدونی کی با شرکت سئومون
به توافق رسید؟!
خواهرت طوری رفتار میکرد
انگار کا خودشه ولی همش
به خاطر کارای من بود!
شما دوتا چکار کردین
واسه این بیمارستان؟!
شما بخش ها و بیماران
غیر سود آور رو نادیده
گرفتید...
...و عملکرد های غیرقانونی
نسبت به آدمای پولدار اجرا
کردین.
تو حتی قتل هایی
که تو این بیمارستان
افتاده رو لاپوشونی
کردی.
تو به این میگی
پیشرفت؟
گزارش تیم پزشکی
و بیماران...
همشون
منفیه.
این مشکل مرد
خانواده هان هست.
اونا فقط بلدن درس
بخونن و چاقوی جراحی
دستشون بگیرن ، هیچ
درکی از مسائل مالی ندارن.
همه میدونن وقتی اقتصاد
وضعیت بدی داره بهترین
استراتژی هدف قرار دادن
طبقه ثروتمنده.
طبقه ثروتمند؟
من واقعا با نایب
رییس گروه سئومون
صمیمی شدم...
...ما زیاد رو در روی
هم صحبت کردیم و اون
اصلا بد نیست.
بهم گفت که...
تحقیقاتی در مورد حسابداری
متقلبانه در حال انجامه...
برنامه ریزی شده توسط
داروسازی سئومون و بنیاد
هان.
تو چیکار...
یه لحظه.
بیمارستان سامر
الو
من تو یک جلسه
مهم ام...
پس لطفا اگه اورژانسی
نیست واسم پیغام بذار
به هر حال، تو میگی
یری نبوده که واسه
پیشرفت بیمارستان
تلاش کرده...
...پ توطئهگر اصلی
کس دیگه ایه درسته؟
هیچ رازی پایدار
نیست.
و سئومون هیوک
هیچوقت خواهرمو
نمیبخشه.
امیدوارم حالا بتونی
جلو بیای و صادق باشی.
این راهیه که تو و
بیمارستان باید رو به جلو
حرکت کنید توش.
قبل مهمونی نامزی سری
این آخر هفته باهام تماس
بگیر.
دیگه خیلی وقت
ندارم...
مادربزرگ؟؟
بیمارستان سامر
یک نفر اینجاست که ادعا میکنه مادربزرگشه
بیمارستان سامر
بذاریم با سامر ملاقات کنه؟
مادربزرگش که فوت
کرده، یعنی چی...؟
نکنه...
مادر؟
باید برم.
من راجب این
قضیه سکوت نمیکنم
عمه سون هووا.
قبل آخر هفته
باهام تماس بگیر
اگه دهنتو باز کنی
بنیاد نابود میشه!
اگه اعتبار بیمارستان
لکه دار بشه، کار تمومه!
بهتره همه چیز
یک جا خراب بشه.
اگه نتونستیم
بهبودش بدیم من
قبول میکنم.
چیی؟!
همسر برای هزار روز
فصل دوم
ترجمه اختصاصی سایت
سرراست
🐺Geralt🐺
قسمت38
مهد کودک
هیوا
حتما ناراحتی
که مهد کودکتو عوض
میکنیم.
باید با همه دوستات
خداحافظی کنی.
مشکلی نیست.
همیشه میگی
مشکلی نیست.
اگه دوستش نداری
میتونی راستشو بهم
بگی.
میتونم با پدرت
راجبش حرف بزنم.
اینبار واقعا اوکیه
برا همین میگم مشکلی
نیست.
ولی امیدوارم مهد کودک
جدید...
از این کمتر
خسته کننده باشه.
خسته کننده؟
دروغه اگه بگم
ناراحت نمیشم وقتی
...
...بچه ای مثل
چان ما رو ترک
میکنه.
اتاق جلسات
همه مربی های ما
میفهمن...
که چه نگرانی هایی
شما به عنوان والدین
در مورد این تصمیم
داشتین.
ممنونم.
فقط آرزوی شادی
میکنم برای چان.
امیدوارم دو سه برابر
چیزی که از دست داده
نصیبش بشه.
برای همین میخواستم
تنها باهاتون حرف بزنم.
تا حالا متوجه
شده اید...
...که چان اصلا
شبیه بقیه بچه ها
نیست؟
منظورتون
چیه...؟
اون با استعداده.
موقعیتش در
جامعه...
...ظاهرش، سلامتیش،
شخصیتش، اون همشو
داره.
باعث میشه از
خودت بپرسی چطور
ممکنه کسی انقد
خوشبخت باشه.
از بسیاری جهات
فوقالعادست.
استعداد فوقالعاده ای
توی فیزیک و ریاضی
داره...
...ولی استعدادش
در موسیقی...
...هنر...
...ورزش...
...و حتی زبانش،
غیر قابل انکاره.
راستشو بخوای
اگه اون یه شخصیت
داستانی بود...
نویسنده به خاطر
غیرواقعی بودنش
مورد انتقاد قرار
میگرفت.
انگار لطف خداست.
فکر میکردم
با استعداد باشه...
ولی شما میگید
این فراتر از حد
معموله؟
دوست دارم باهاش
صحبت کنی و ازش تست
هوش بگیری.
مخالفت سرپرست
قبلی اون شدید بود...
اما عدم همکاری
چان مسئله بزرگتری
بود.
به نظر میرسید اون
هدف آزمون رو میدونست و
عمدا سوالا رو اشتباه جواب
میداد.
چرا باید اینکارو
کنه...؟
برای خودمون هم
سوال شده بود
امیدوارم شما
بفهمید و بهمون
کمک کنید.
انگار بازم پدرت
دیر کرده.
چان، اول باید
بخوابی.
بهش زنگ
نزنیم؟
اگه به خاطر اینکه
بهش گفتیم عجله کنه،
اتفاق بدی بیوفته
چی؟
من یه بزرگسالم
ولی هنوز از تصادفات
رانندگی میترسم...
از وقتی که
باعث شدن سه نفر
از ما جدا بشن.
میشه بپرسم...
شما و مدیر مهد
راجب چی حرف
میزدین؟
از اون موقع تا حالا
یکم تو خودتی...
به خاطر منه
درسته؟
نه...
به خاطر منه.
فکر میکردم...
چطور مادری
باید برات باشم.
تو خیلی خیلی
باهوشی، چان.
شاید به خاطر همین
کلاسای مهدکودک واست
خسته کننده بوده.
خسته کننده
نبودن!
همینجوری
اینو گفتم.
بازم دوست دارم
برم مهد.
چان...
از تست هوشی که
مربی ازت گرفتی
خبر داشتی؟
میشه بپرسم چرا
اشتباه جواب میدادی؟
اکثر آدمای بالغ
فکر میکنن بچه های
باهوش...
خسته کننده و
چندش آورند.
ممکنه تعریف کنند ولی
در باطن ازش متنفرند.
برای همین خیلی
بهش فکر کردی
درسته؟
ازم نا امید شدی.
چان...
این اصلا درست
نیست ، من از شنیدنش
خیلی خوشحال شدم...
پسر من تو همه چیز
خوبه.
واقعا...؟
معلومه!!
من هر طوری
باشی دوست
دارم.
تنها کاری که
باید بکنی اینه که
اونطور که هستی زندگی
کنی.
تنها چیزی که نگرانشم
اینه که چه چیزی برای
تو بهتره...
و چی تو رو
خوشحال تر میکنه.
چطور ممکنه از تو
ناامید بشم؟
دیگه نگرانش
نباش.
مامانی پس
من یه چیزی ازت
میخواستم.
برای اولین بار میدونم
وقتی بزرگ شدم میخوام
چکاره بشم.
🐺Geralt🐺