همسر برای 1000روز قسمت ۶۷ از ۱۱۶۲۳۵ صفحه
مهمان · قسمت ۲ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷ صفحه‌ی ۱۸ صفحه‌ی ۱۹ صفحه‌ی ۲۰ صفحه‌ی ۲۱ صفحه‌ی ۲۲ صفحه‌ی ۲۳ صفحه‌ی ۲۴ صفحه‌ی ۲۵ صفحه‌ی ۲۶ صفحه‌ی ۲۷ صفحه‌ی ۲۸ صفحه‌ی ۲۹ صفحه‌ی ۳۰ صفحه‌ی ۳۱ صفحه‌ی ۳۲ صفحه‌ی ۳۳ صفحه‌ی ۳۴ صفحه‌ی ۳۵ صفحه‌ی ۳۶ صفحه‌ی ۳۷ صفحه‌ی ۳۸ صفحه‌ی ۳۹ صفحه‌ی ۴۰ صفحه‌ی ۴۱ صفحه‌ی ۴۲ صفحه‌ی ۴۳ صفحه‌ی ۴۴ صفحه‌ی ۴۵ صفحه‌ی ۴۶ صفحه‌ی ۴۷ صفحه‌ی ۴۸ صفحه‌ی ۴۹ صفحه‌ی ۵۰ صفحه‌ی ۵۱ صفحه‌ی ۵۲ صفحه‌ی ۵۳ صفحه‌ی ۵۴ صفحه‌ی ۵۵ صفحه‌ی ۵۶ صفحه‌ی ۵۷ صفحه‌ی ۵۸ صفحه‌ی ۵۹ صفحه‌ی ۶۰ صفحه‌ی ۶۱ صفحه‌ی ۶۲ صفحه‌ی ۶۳ صفحه‌ی ۶۴ صفحه‌ی ۶۵ صفحه‌ی ۶۶ صفحه‌ی ۶۷ صفحه‌ی ۶۸ صفحه‌ی ۶۹ صفحه‌ی ۷۰ صفحه‌ی ۷۱ صفحه‌ی ۷۲ صفحه‌ی ۷۳ صفحه‌ی ۷۴ صفحه‌ی ۷۵ صفحه‌ی ۷۶ صفحه‌ی ۷۷ صفحه‌ی ۷۸ صفحه‌ی ۷۹ صفحه‌ی ۸۰ صفحه‌ی ۸۱ صفحه‌ی ۸۲ صفحه‌ی ۸۳ صفحه‌ی ۸۴ صفحه‌ی ۸۵ صفحه‌ی ۸۶ صفحه‌ی ۸۷ صفحه‌ی ۸۸ صفحه‌ی ۸۹ صفحه‌ی ۹۰ صفحه‌ی ۹۱ صفحه‌ی ۹۲ صفحه‌ی ۹۳ صفحه‌ی ۹۴ صفحه‌ی ۹۵ صفحه‌ی ۹۶ صفحه‌ی ۹۷ صفحه‌ی ۹۸ صفحه‌ی ۹۹ صفحه‌ی ۱۰۰ صفحه‌ی ۱۰۱ صفحه‌ی ۱۰۲ صفحه‌ی ۱۰۳ صفحه‌ی ۱۰۴ صفحه‌ی ۱۰۵ صفحه‌ی ۱۰۶ صفحه‌ی ۱۰۷ صفحه‌ی ۱۰۸ صفحه‌ی ۱۰۹ صفحه‌ی ۱۱۰ صفحه‌ی ۱۱۱ صفحه‌ی ۱۱۲ صفحه‌ی ۱۱۳ صفحه‌ی ۱۱۴ صفحه‌ی ۱۱۵ صفحه‌ی ۱۱۶ صفحه‌ی ۱۱۷ صفحه‌ی ۱۱۸ صفحه‌ی ۱۱۹ صفحه‌ی ۱۲۰ صفحه‌ی ۱۲۱ صفحه‌ی ۱۲۲ صفحه‌ی ۱۲۳ صفحه‌ی ۱۲۴ صفحه‌ی ۱۲۵ صفحه‌ی ۱۲۶ صفحه‌ی ۱۲۷ صفحه‌ی ۱۲۸ صفحه‌ی ۱۲۹ صفحه‌ی ۱۳۰ صفحه‌ی ۱۳۱ صفحه‌ی ۱۳۲ صفحه‌ی ۱۳۳ صفحه‌ی ۱۳۴ صفحه‌ی ۱۳۵ صفحه‌ی ۱۳۶ صفحه‌ی ۱۳۷ صفحه‌ی ۱۳۸ صفحه‌ی ۱۳۹ صفحه‌ی ۱۴۰ صفحه‌ی ۱۴۱ صفحه‌ی ۱۴۲ صفحه‌ی ۱۴۳ صفحه‌ی ۱۴۴ صفحه‌ی ۱۴۵ صفحه‌ی ۱۴۶ صفحه‌ی ۱۴۷ صفحه‌ی ۱۴۸ صفحه‌ی ۱۴۹ صفحه‌ی ۱۵۰ صفحه‌ی ۱۵۱ صفحه‌ی ۱۵۲ صفحه‌ی ۱۵۳ صفحه‌ی ۱۵۴ صفحه‌ی ۱۵۵ صفحه‌ی ۱۵۶ صفحه‌ی ۱۵۷ صفحه‌ی ۱۵۸ صفحه‌ی ۱۵۹ صفحه‌ی ۱۶۰ صفحه‌ی ۱۶۱ صفحه‌ی ۱۶۲ صفحه‌ی ۱۶۳ صفحه‌ی ۱۶۴ صفحه‌ی ۱۶۵ صفحه‌ی ۱۶۶ صفحه‌ی ۱۶۷ صفحه‌ی ۱۶۸ صفحه‌ی ۱۶۹ صفحه‌ی ۱۷۰ صفحه‌ی ۱۷۱ صفحه‌ی ۱۷۲ صفحه‌ی ۱۷۳ صفحه‌ی ۱۷۴ صفحه‌ی ۱۷۵ صفحه‌ی ۱۷۶ صفحه‌ی ۱۷۷ صفحه‌ی ۱۷۸ صفحه‌ی ۱۷۹ صفحه‌ی ۱۸۰ صفحه‌ی ۱۸۱ صفحه‌ی ۱۸۲ صفحه‌ی ۱۸۳ صفحه‌ی ۱۸۴ صفحه‌ی ۱۸۵ صفحه‌ی ۱۸۶ صفحه‌ی ۱۸۷ صفحه‌ی ۱۸۸ صفحه‌ی ۱۸۹ صفحه‌ی ۱۹۰ صفحه‌ی ۱۹۱ صفحه‌ی ۱۹۲ صفحه‌ی ۱۹۳ صفحه‌ی ۱۹۴ صفحه‌ی ۱۹۵ صفحه‌ی ۱۹۶ صفحه‌ی ۱۹۷ صفحه‌ی ۱۹۸ صفحه‌ی ۱۹۹ صفحه‌ی ۲۰۰ صفحه‌ی ۲۰۱ صفحه‌ی ۲۰۲ صفحه‌ی ۲۰۳ صفحه‌ی ۲۰۴ صفحه‌ی ۲۰۵ صفحه‌ی ۲۰۶ صفحه‌ی ۲۰۷ صفحه‌ی ۲۰۸ صفحه‌ی ۲۰۹ صفحه‌ی ۲۱۰ صفحه‌ی ۲۱۱ صفحه‌ی ۲۱۲ صفحه‌ی ۲۱۳ صفحه‌ی ۲۱۴ صفحه‌ی ۲۱۵ صفحه‌ی ۲۱۶ صفحه‌ی ۲۱۷ صفحه‌ی ۲۱۸ صفحه‌ی ۲۱۹ صفحه‌ی ۲۲۰ صفحه‌ی ۲۲۱ صفحه‌ی ۲۲۲ صفحه‌ی ۲۲۳ صفحه‌ی ۲۲۴ صفحه‌ی ۲۲۵ صفحه‌ی ۲۲۶ صفحه‌ی ۲۲۷ صفحه‌ی ۲۲۸ صفحه‌ی ۲۲۹ صفحه‌ی ۲۳۰ صفحه‌ی ۲۳۱ صفحه‌ی ۲۳۲ صفحه‌ی ۲۳۳ صفحه‌ی ۲۳۴ صفحه‌ی ۲۳۵
قسمت67
صبحتون بخیر
خوش اومدین.
خدای من، بازم
اینجاست!
به این منطقه نقل
مکان کرده؟ خدایا
لطفا اینطور باشه...
صبح بخیر، تصمیم
گرفتم بازم بیام
اینجا.
سلام! سفارشتون
چیه؟
خب من...
میدونم
لاته با شیر ملایم
و یه شات اسپرسو
اضافه.
ذائقش به تیپش
میخوره.
مرسی
همین و...
یه برش کیک.
صداشم قشنگه...
چند سالشه؟
شغلش چیه؟
قراره با یه خانوم
خاص ملاقات کنم
که...
میگه همیشه از این
کافه کیک سفارش میده.
وایسا، چی؟
دوست دختره؟!
ببخشید...؟
آخ...
انقد...
بلند گفتم؟
آره...
بفرمایید.
خیلی بد شد.
این پسر خوشگلترین
کره ایه که تا حالا
دیدم.
حتما فکر میکنه
آدم عجیب غریبیم اگه
ازش شمارشو بخوام
نه؟
شاید اینجوری بتونم
پیجشو پیدا کنم...
به هرحال...
این دور و بر...
مهمانخانه کره ای
هست؟
امکان نداره...!
بهترین دوستم
یه دونشو داره!
بیشتر شبیه
جا خواب و کافه
صبحونست.
عالیه
میشه بگی کجاست؟
حتما...
یه کار خیلی مهم
دارم که بیام خونت
هیسو.
مرسی
راستی اسمم
هان یونجائست.
همسر برای هزار روز
فصل 2
ترجمه اختصاصی سایت
سرراست
🐺Geralt🐺
قسمت 6
بیخیال،
از مامانت بپرس
خب.
بهت که گفت
مهمون کره ای
قبول نمیکنه.
خودتم میدونی...
که ما اون خونه
رو برای فروش
گذاشتیم...
باید قبل عمل سامر
اون خونه فروش بره.
حتی اگه همین
امروز فروش بره
یک ماه طول میکشه
جابه جا شید.
و اون مرد هم
فقط واسه یه ماه
جا میخواد.
هم خوشتیپه هم با ادب
تازه دکترم هست...
اگه میتونستم
میوردمش تو اتاق
خودم.
گفت که به
سلامتیش خیلی
اهمیت میده.
برا همین درخواست
کرد که سه بار در هفته
غذای کره ای خونگی
براش درست کنی.
تو از قبل تایید
منو گرفتی نه؟
گفت هزینش
هر چقد بشه پرداخت
میکنه.
بیا با یه تیر
دو نشون بزنیم!
چی میگی
هیسو؟
باشه از مامانم
میپرسم.
امکان نداره!!
یونجائه!!
خودشه!!
چیکار میکنه
اینجا؟!
با دکتر سامر چیکار
داره؟!
هااه...
آه...
وای...
آه!
نه!!
دوازده سال قبل، کره.
باید جوری وانمود
کنی انگار واقعا هیسو
مرده.
یه تشیع جنازه
الکی...
و بعدش از
اینجا برو.
یونجائه فقط
اینطوری ول
میکنه.
بچه بیماره...
و قراره عمل
بشه.
چطور بریم
خارج؟
تو که تا الان
عملو عقب انداختی...
به هر دلیلی.
از خیر عمل بگذر
همین الانم هزینه های
بیمارستان خیلی شده.
اگه اینکارو نکنی
وضعیت دخترت بدتر
میشه.
تازه باید ازت غرامت
هم بگیرم...
...به خاطر نابود
کردن خانوادم.
ما میخواستیم یونجائه
بفرستیم دانشگاه هاروارد.
و بعد تکمیل
تحصیلاتش...
اون صاحب کل
شرکت و بیمارستانمون
میشه.
آینده روشنی
داشت.
و بعد یهو میگه
میخواد با دختر لاعلاج
ازدواج کنه...
اونم به محض
رسیدن به سن قانونی؟
فکر کردی مادرم
میشینه تماشا
میکنه؟
پسر خودت بود
همینکارو میکردی؟
معلومه که نه.
هم من و هم هیسو
جلوشو میگرفتیم.
خوبه
پس کاری که
میگم رو بکن.
اگه انجام بدی
هزینه های بیمارستانت
رو لغو میکنم...
و مطمئن میشم
که جراحی با موفقیت
انجام بشه.
نامه نوشتی برای
یونجائه؟
زیر بالشته...
چرا اوپا ننوشتی؟
برای یونجائه
خواهرش ببینه عصبانی
میشه.
تو منو میشناسی
مامان.
بعضی اوقات اوپا
رو اذیت میکنم.
هنوز...
بذار خواهرش
بدونه...
...حسابی ذوق
میکنه.
تو هنوز از
نظر جسمی
ضعیفی...
ببخشید که به احساسات
هم آسیب زدم.
همش تقصیر منه.
در مقایسه با کاری
که کردی هیچه...
مامان.
تو یه بچه داشتی
که مجبور شدی ولش
کنی...
به خاطر من.
واقعا لازمه
که من...
جراحی کنم؟
یه آپارتمان کوچیک
پیدا کن...
و یونا رو
برگردون.
خانوم نظافتچی
بهم گفت که...
...این غم انگیز ترین
چیز تو دنیاست که...
...مادر بچشو
از دست بده.
ولی...
چی غم انگیز تر
از اون که...
...یه بچه مادرشو
از دست بده.
باید عمل کنی!
ما تا اینجا
اومدیم!
حتی اگه بمیرم
هم از شما دوتا
محافظت میکنم.
مراقب تو و یونا
هستم.
برای یونجائه
دو فصل گذشت.
گفتی اگه کاری
که میخوای رو کنم
نجاتش میدی.
تو گفتی بهترین
پزشکو پیدا میکنی...
اینجارو ببین خانوم.
بهترین پزشکان هم
لیست انتظار طولانی
دارن.
وضعیتش خیلی
وخیمه.
حتی بیمارستان هم میگه
باید به یه مرکز بهتر
تو سئول منتقل بشه!
پس ببرش!!
بچمم...هیسو!
یکم دیگه دووم
بیار!
برف داه سبک میشه.
میتونی برسی
اونجا؟
تا الان خیلی
سختی کشیدی.
منو ترک نکن
عزیزم.
منو ول نکن
هیسو.
برو پیش...یونا...
نباید ماسکتو
دربیاری!!
یونا رو...پیدا کن...
باشه.
هرجور شده
پیداش میکنم.
پس لطفا چشاتو
باز کن.
باید قبل مرگ
خواهرت رو ببینی.
به اوپا بگو...
چی بگم عزیزم؟
به اوپا...
هیسووو!!!
هیسوو...
لطفا چشاتو باز
کن...
نباید منو اینطوری
ترک میکردی...
باید خیلی زود کشورو
ترک‌کنی و زندگی راحتی
رو شروع کنی.
اگه دوباره
تو رو ببینه...
دیگه واست
راحت تموم نمیشه.
ایشون دانشجوی
منه.
بیاید کمک کنید.
ایشون کره ای رو
مثل تو بلده سامر.
اون میتونه کره ای
صحبت کنه، بهش
سلام کن.
واقعا؟
سلام سامر؟
خوبی؟
سلام...
شاید بتونی...
یه لحظه باهام بیا
بیرون...
چشم .
شنیدم که تو...
دختر سرسختی
هستی.
اومدم ببینه شایعات
درسته یا نه.
درسته.
حتی گریه هم
نمیکنم.
امکان نداره!
میتونم بغلت
کنم سامر؟
بله
من دکتر خوش
سانسیم!
ولی دکتر هان...
شما دوست دختر
ندارین؟
پذیرش بیمارستان
بفرمایید.
مادرمون...
پوست پسر...
ولی اون خیلی
خوشگل و قشنگه.
اسمش جمائه.
اسم کره ایش
هیسوئه ، یون
هیسوو.
چی؟
چی گفتی؟
یون هیسو.
سامر.
سامر!
مامان اومده!
🐺Geralt🐺
پایان

قسمت 67 تمام شد

بدون حساب، امروز ۱ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 68

این قسمت را دوست داشتی؟

۰ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی همسر برای 1000روز
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت