قسمت44
ببین کی بالاخره
اومده
ابله
...یه تیکه آشغال
بی ارزش.
تو چه کاریو
درست انجام میدی؟
نه رویایی ، نه اشتیاقی
ناتوان از انجام هرکاری.
و بیشتر از همه...
حتی نمیتونی یه زن رو
راضی کنی.
امیدوارم پسرمون
مثل تو نشه.
چرا اصلا نگرانی؟
تو که میدونی...
غیرممکنه...
فکر کنم خودتم نمیخوای
پسرت شبیهت بشه
حداقل اونقدم
احمق نیستی
تو قرار بود بشی
رییس هتل ، حداقل
به اسم.
من میخواستم
این تجارتو بگردونم
پس مطمئن شو
وقتی که پسش گرفتیم
از دستش ندی
...اون شب...
...وقتی که مست بودیم
و برای اولین بار سکس
کردیم.
یادته چطور همه
چیز رو فیلم گرفتم؟
هنوز فایلشو دارم...
...و امروز همه چیزو
شنیدم...
چرا اون کصشرو
حذف نکردی؟
تو نمیتونی ازش تو
دادگاه بر علیه من
استفاده کنی چون
مست بودم
آقای هوانگ
کیه؟
تو منو با
اسم اون صدا
کردی اون شب
توی کلاب...
توله سگ کوچولوی
من...
امروز بامزه تر شدی
معاون مدیر هوانگ!
...همینطور چندبار
وسط سکس اسمشو
فریاد زدی.
آغا هوانگ...
میخوام بدونم
کیه...
ممکنه اون پدر بچت
باشه؟ آقا هوانگ؟
قبل اینکه تصمیم
بگیرم با تو ازدواج
کنم...
برادرم همه چیزو
درباره اینکه چطور
سعی کردی فریبش
بدی بهم گفت...
با این باور که بچه
مال اونه ، ولی شکست
خوردی
بهم چند بار هشدار
داد که حواسم بهت
باشه...
...و اینکه حرص
و طمع تو میتونه
منو نابود کنه.
ولی من هنوز
بهت اعتماد داشتم!!
هر حرفی که میزدی
رو باور میکردمم!!
واااایی
خیلی بده
انگار فریب کاریات
اینبار شکست خورد.
ظاهرا من با
آسپرمیا متولد
شدم...
...که یعنی
عقیمم.
اصلا برام مهم
نیست که آقای
هوانگ پدرشه...
...حداقل میدونم بچه تو
سئو مون نیست.
تو دروغ میگی...
حتما دروغه...
این نتیجه آزمایش
بیمارستانیه که تو
منو فرستادی اونجا
حتی دکتر دوبار چک
کرد ، از نتیجه پشماش
ریخته بود.
...تو
جنده بی ارزش.
از خونه من
گمشو بیرون...
...تا وقتی بهت
این شانسو میدم.
همسر برای هزار روز
ترجمه اختصاصی سایت
سرراست
🐺Geralt🐺
آه!!!
عقلتو از دست
دادی؟!
ببین داری
کجا میری جنده!!!
...خانوم هان؟
تموم شد...!!
سئو مون یونگ همه چیزو
فهمید.
کجایی؟
همش تقصیر توئه
مادرجنده!!
تو دقیقا پدر بچه ای!
این بچه تو لحظه
حیاتی جلوی منو گرفت،
درست مثل تو!!
آقا ، من عذر میخوام
میشه منو اینجا ببری به جاش؟
خانوم هان!
باز کن!
حالت خوبه؟!
بچه چطوره؟
زنگ زدی آمبولانس؟
من...
یکم...
اوه مراقب باش!
بچه...
دختره...
و قراره برخلاف
مادرش مهربون
باشه.
راستش...
امیدوارم دختر تو
باشه.
خدای من...
ببین این چقد
نازه!
این یکیم خیلی
نازه...!
انگار لباس عروسکامه.
ببخشید امروز صبح
حالتو خراب کردم...
...ولی آیا این درسته
که تو اون زمین رو واسه
پارک تفریحی واگذار
کردی...
...و در عوضش از
پدربزرگ خواستم که
یه ملاقات داشته باشه با...
مادر من؟
واقعا اینو گفته؟!
سلام خانوم
همدل
چطور تونستی به ازای
اون زمین یه قرار شام
طلب کنی؟
اگه بهشون کمک
کنم که سو تفاهم های گذشتشون
رو حل کنن، کاملا ارزشش
رو داره.
چاندونگ
مامانت خیلی
معصومه.
انقد اذیتم نکن
منو ببوس.
رویای اینو دارم
که تو بچمونو
بزرگ کنی...
و چقد تو
سکسی میشی...
شماره یک،
تو چاپلوسی منو
میکنی...
و شماره دو...
تو همین الان
حشری شدی نه؟
اره...
کاملا...
از کجا یاد گرفتی
اینجوری از زبونت استفاده
کنی؟
این...
طبیعیه...
میدونستم...
تو توی این کار
نابغه ای!
هاا...
آه خیلی بزرگه
هااع
زیاده روی
نکن...
هوو...
...نمیتونم خیلی
نگهش دارم.
نزدیک بود
تو دهنش بریزم
هااااییی!!
مممف!!!
عزیزم..
مممف!!
بسه، لطفا بسههه!!!
بهم بدش
همین الان
کیرتو میخوام
مون هیوک
عااااح!!!
عااایی!!
محکم تر...
عاشقشم!!
چقدر...
تنگی!!!!
کاندوم کجاست!
نه درش نیار!
همینطوری منو بکن
...
باشه...
بیرون ابمو میریزم
دکتر گفت
مراقب باشیم...
هااا!!هاااا!
عزیزم، روی بدنم
نه...
میخوام تو دهنم
بریزیش
مطمئنی؟
اره، بدوو...
اگه تو میخوای
بدو...
تک تک قطره هاشو مبخوام
مممف!!!
هاااا...
چقدر خوبههه..
ممم...
چقدر خوشمزه بود
معلومه که
خیلی خوشت اومده!
برای چان دونگ هم
خوبه
صبح بخیر عزیزم
کجایی؟
خونه نیستم
نگرانت شده
بودم
شوهرم
در مورد همه چی
فهمید
فهمید پدر
بچه نیست..
به فنا رفتم
انتظار نداشتم
اینقدر زود بفهمه
نگران نباش
هاه؟ ولی!!
وقتشه بهش بگی..
حقیقت رو بگو
مجبورش کن هواتو داشته
باشه
حقیقت...
اینکه سئو مون
واقعا سئو مون نیست؟
ادامه دارد...
داستان های بیشتر در سایت سرراست
🐺 Geralt 🐺