همسر برای 1000روز قسمت ۸۴ از ۱۱۶۲۴۰ صفحه
مهمان · آخرین قسمت امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷ صفحه‌ی ۱۸ صفحه‌ی ۱۹ صفحه‌ی ۲۰ صفحه‌ی ۲۱ صفحه‌ی ۲۲ صفحه‌ی ۲۳ صفحه‌ی ۲۴ صفحه‌ی ۲۵ صفحه‌ی ۲۶ صفحه‌ی ۲۷ صفحه‌ی ۲۸ صفحه‌ی ۲۹ صفحه‌ی ۳۰ صفحه‌ی ۳۱ صفحه‌ی ۳۲ صفحه‌ی ۳۳ صفحه‌ی ۳۴ صفحه‌ی ۳۵ صفحه‌ی ۳۶ صفحه‌ی ۳۷ صفحه‌ی ۳۸ صفحه‌ی ۳۹ صفحه‌ی ۴۰ صفحه‌ی ۴۱ صفحه‌ی ۴۲ صفحه‌ی ۴۳ صفحه‌ی ۴۴ صفحه‌ی ۴۵ صفحه‌ی ۴۶ صفحه‌ی ۴۷ صفحه‌ی ۴۸ صفحه‌ی ۴۹ صفحه‌ی ۵۰ صفحه‌ی ۵۱ صفحه‌ی ۵۲ صفحه‌ی ۵۳ صفحه‌ی ۵۴ صفحه‌ی ۵۵ صفحه‌ی ۵۶ صفحه‌ی ۵۷ صفحه‌ی ۵۸ صفحه‌ی ۵۹ صفحه‌ی ۶۰ صفحه‌ی ۶۱ صفحه‌ی ۶۲ صفحه‌ی ۶۳ صفحه‌ی ۶۴ صفحه‌ی ۶۵ صفحه‌ی ۶۶ صفحه‌ی ۶۷ صفحه‌ی ۶۸ صفحه‌ی ۶۹ صفحه‌ی ۷۰ صفحه‌ی ۷۱ صفحه‌ی ۷۲ صفحه‌ی ۷۳ صفحه‌ی ۷۴ صفحه‌ی ۷۵ صفحه‌ی ۷۶ صفحه‌ی ۷۷ صفحه‌ی ۷۸ صفحه‌ی ۷۹ صفحه‌ی ۸۰ صفحه‌ی ۸۱ صفحه‌ی ۸۲ صفحه‌ی ۸۳ صفحه‌ی ۸۴ صفحه‌ی ۸۵ صفحه‌ی ۸۶ صفحه‌ی ۸۷ صفحه‌ی ۸۸ صفحه‌ی ۸۹ صفحه‌ی ۹۰ صفحه‌ی ۹۱ صفحه‌ی ۹۲ صفحه‌ی ۹۳ صفحه‌ی ۹۴ صفحه‌ی ۹۵ صفحه‌ی ۹۶ صفحه‌ی ۹۷ صفحه‌ی ۹۸ صفحه‌ی ۹۹ صفحه‌ی ۱۰۰ صفحه‌ی ۱۰۱ صفحه‌ی ۱۰۲ صفحه‌ی ۱۰۳ صفحه‌ی ۱۰۴ صفحه‌ی ۱۰۵ صفحه‌ی ۱۰۶ صفحه‌ی ۱۰۷ صفحه‌ی ۱۰۸ صفحه‌ی ۱۰۹ صفحه‌ی ۱۱۰ صفحه‌ی ۱۱۱ صفحه‌ی ۱۱۲ صفحه‌ی ۱۱۳ صفحه‌ی ۱۱۴ صفحه‌ی ۱۱۵ صفحه‌ی ۱۱۶ صفحه‌ی ۱۱۷ صفحه‌ی ۱۱۸ صفحه‌ی ۱۱۹ صفحه‌ی ۱۲۰ صفحه‌ی ۱۲۱ صفحه‌ی ۱۲۲ صفحه‌ی ۱۲۳ صفحه‌ی ۱۲۴ صفحه‌ی ۱۲۵ صفحه‌ی ۱۲۶ صفحه‌ی ۱۲۷ صفحه‌ی ۱۲۸ صفحه‌ی ۱۲۹ صفحه‌ی ۱۳۰ صفحه‌ی ۱۳۱ صفحه‌ی ۱۳۲ صفحه‌ی ۱۳۳ صفحه‌ی ۱۳۴ صفحه‌ی ۱۳۵ صفحه‌ی ۱۳۶ صفحه‌ی ۱۳۷ صفحه‌ی ۱۳۸ صفحه‌ی ۱۳۹ صفحه‌ی ۱۴۰ صفحه‌ی ۱۴۱ صفحه‌ی ۱۴۲ صفحه‌ی ۱۴۳ صفحه‌ی ۱۴۴ صفحه‌ی ۱۴۵ صفحه‌ی ۱۴۶ صفحه‌ی ۱۴۷ صفحه‌ی ۱۴۸ صفحه‌ی ۱۴۹ صفحه‌ی ۱۵۰ صفحه‌ی ۱۵۱ صفحه‌ی ۱۵۲ صفحه‌ی ۱۵۳ صفحه‌ی ۱۵۴ صفحه‌ی ۱۵۵ صفحه‌ی ۱۵۶ صفحه‌ی ۱۵۷ صفحه‌ی ۱۵۸ صفحه‌ی ۱۵۹ صفحه‌ی ۱۶۰ صفحه‌ی ۱۶۱ صفحه‌ی ۱۶۲ صفحه‌ی ۱۶۳ صفحه‌ی ۱۶۴ صفحه‌ی ۱۶۵ صفحه‌ی ۱۶۶ صفحه‌ی ۱۶۷ صفحه‌ی ۱۶۸ صفحه‌ی ۱۶۹ صفحه‌ی ۱۷۰ صفحه‌ی ۱۷۱ صفحه‌ی ۱۷۲ صفحه‌ی ۱۷۳ صفحه‌ی ۱۷۴ صفحه‌ی ۱۷۵ صفحه‌ی ۱۷۶ صفحه‌ی ۱۷۷ صفحه‌ی ۱۷۸ صفحه‌ی ۱۷۹ صفحه‌ی ۱۸۰ صفحه‌ی ۱۸۱ صفحه‌ی ۱۸۲ صفحه‌ی ۱۸۳ صفحه‌ی ۱۸۴ صفحه‌ی ۱۸۵ صفحه‌ی ۱۸۶ صفحه‌ی ۱۸۷ صفحه‌ی ۱۸۸ صفحه‌ی ۱۸۹ صفحه‌ی ۱۹۰ صفحه‌ی ۱۹۱ صفحه‌ی ۱۹۲ صفحه‌ی ۱۹۳ صفحه‌ی ۱۹۴ صفحه‌ی ۱۹۵ صفحه‌ی ۱۹۶ صفحه‌ی ۱۹۷ صفحه‌ی ۱۹۸ صفحه‌ی ۱۹۹ صفحه‌ی ۲۰۰ صفحه‌ی ۲۰۱ صفحه‌ی ۲۰۲ صفحه‌ی ۲۰۳ صفحه‌ی ۲۰۴ صفحه‌ی ۲۰۵ صفحه‌ی ۲۰۶ صفحه‌ی ۲۰۷ صفحه‌ی ۲۰۸ صفحه‌ی ۲۰۹ صفحه‌ی ۲۱۰ صفحه‌ی ۲۱۱ صفحه‌ی ۲۱۲ صفحه‌ی ۲۱۳ صفحه‌ی ۲۱۴ صفحه‌ی ۲۱۵ صفحه‌ی ۲۱۶ صفحه‌ی ۲۱۷ صفحه‌ی ۲۱۸ صفحه‌ی ۲۱۹ صفحه‌ی ۲۲۰ صفحه‌ی ۲۲۱ صفحه‌ی ۲۲۲ صفحه‌ی ۲۲۳ صفحه‌ی ۲۲۴ صفحه‌ی ۲۲۵ صفحه‌ی ۲۲۶ صفحه‌ی ۲۲۷ صفحه‌ی ۲۲۸ صفحه‌ی ۲۲۹ صفحه‌ی ۲۳۰ صفحه‌ی ۲۳۱ صفحه‌ی ۲۳۲ صفحه‌ی ۲۳۳ صفحه‌ی ۲۳۴ صفحه‌ی ۲۳۵ صفحه‌ی ۲۳۶ صفحه‌ی ۲۳۷ صفحه‌ی ۲۳۸ صفحه‌ی ۲۳۹ صفحه‌ی ۲۴۰
قسمت 84
بیا نگاه بندازیم...
کاری میکنم
دقیقا مثل قبل
دیده بشی
فقط اینجا
رو محکم
میکشیم...
بعدش کش میدیم
تا پشت گوشت آویزون
بشه...
ها...؟
...بعدش پیچ
میدیم تا جاش
قرار بگیره.
نمیتونم نفس
بکشم...!!
هی وایسا، اگه
اینجوری کنی با صورتم
چیز قشنگی در نمیاد
مممم...
اوه...
اوخ!
آیییی!!
خانم؟ خانم؟
خانم سئو!
دوباره کابوس دیدید؟
بعد گفتم که
سریع بیدارم کن!!
شما باید خیلی
استراحت کنید..
بریم ترمیم زخم های
جراحی.
فراموشش کن.
تو مطمئنی که کارکنان بیمارستان
دهنشون رو بسته نگه می‌دارن
دیگه؟
برات خوب تمومش نمیشه
اگر خبر بپیچه.
فکر کردی من الکی اومدم
اینجا از اسم
مستعار استفاده میکنم؟
من مراقب اوضاع هستم با
پولی که بهم دادید.
خانم رئیس هنوز
دنبال شماست..
کارکنان امنیتی تو
یه مخمصه جدی هستی.
اون فقط باید با پول
بره عشق و حال.
چرا باید اينقدر مزاحم من باشه؟؟!
با توجه به دفتر
امنیتی..
زن وایس چیرمن،
برادر همسر شما...
اینگار که هنوز زندس..
چی گفتی ؟!
جو اینویی.
اینگار که تو آمریکا زندگی
میکنه.
وایس چیرمن رفت اونجا
و اینو تایید کرد.
غیر ممکنه!!
چطور ممکنه زنده باشه؟
بچه نه،. ولی اینویی زندس؟
اونا گفتن بچه هم
پیدا شده.
گفتن که دختره، مریضم
هست..
پشماممم..
اونا واقعا زندن؟
تلفن..
تلفن رو
برام بیار!!
بفرما.
شماره ای که با آن
ام‌اس گرفتید در دسترسی نیست..
لطفا بعدا تماس بگرید..
چی ؟منطقی نیست.
خانم شامان
شمارش درسته..
شماره ای
که با آن تماس گرفتید..
یچیزی اینجا
درست نیست!!
میخواید دسشویی
بريد ؟
چرا اونو در میارید؟
هنوز باید بهتون
تزریق بشه!!
چان..
چان رو بیار.
پسرتون؟
کجا بیارمش؟
اینجا؟
و دارو های منو بیار.
تو نمیتونی توهم زا مصرف کنی!
دکتر گفت که امکان
اتفاق مجدد..
با مصرف اونا هست.
اينقدر جواب منو نده
و کاری که بهت گفتم رو بکن!!
آخ،صورتم درد گرفت!
دکتر رو میارم!
بچه رو بیار!
همین الان!!
اهوم.
شاید اون آدم ظالمی باشه ولی
بچش، بازم بچشه!
به دکتر زنگ بزن!
بالخره فرصت پیش
اومد، یونجی.
میتونم از نقطه ضعفش
سو استفاده کنم.
فهمیدم..
ازش مراقبت
میکنم، نونا..
همسر برای هزار روز
ترجمه اختصاصی از سایت سرراست
🐺Geralt 🐺
قسمت 23
چه مشکلی...
پسر کوچولو
باهوش مارو..
مجذوب خودش‌ کرده؟
معادله مسیری حرکت یه
موشک.
دیروز از یوتیوب
یادش گرفتم.
چرا ؟
وقتی بزرگ شدی میخوای
سرباز بشی؟
بنظرم فقط باحاله.
ازین کارو پیش
مامان نمیتونم بکنم.
چرا ؟اون چیکار میکنه مگه؟
مامان تو باهوشه و از انسان
های احمق بدش میاد.
از زندگی میان اون آدم ها خسته
شده.
تو هم الکی رو اعصاب من نرو، فقط
اسبت رو بزن (نقل قول از کسی)
جنده خانم..
فکر کنم کرده کیه..
یکی باید اونو بشونه
سر جاش..
جانم شین..
اشکالی نداره اگه من نرم
مامان رو ببینم؟
میخوام پیش شما
بمونم.
چه بخوای بری چه نه
اون مامانته.
پدرت هم این نزدیکی ها نیست
که بتونه کاری بکنه.
پس میشه تو بامن بیای؟
قول میدم پسر
خوبی باشم.
اون گفت که فقط تو بری.
بیا اینجا یه لحظه.
این چیه؟
عروسک نگرانی‌ه.
هدیه ای ازطرف من.
هر وقت ترسیدی..
این ترست رو کم میکنه..
ولی نباید به کسی
نشونش بدی.
زیر لباست مخفیش کن.
همیشه تنت باشه،
مگر اینکه بری حموم.
تقریبا تموم شد.
اینم آخری.
اگه قول بدی شجاع باشی..
بعد یه هدیه میدم
که از اینم بهتره.
این چیه؟
چجور هدیه ای؟
یه خانواده واقعی.
با خواهر برادر های
خوب.
واو...
خواهر برادر ؟!!
واقعا ؟
شوخی‌ نمیکنی؟
قطعا نه.
سلام خانم شان.
از سئو خبر هارو
‌شنیدید نه؟
من اومدم تا بچه
رو ببرم.
با شکم خالی...
نمیشه کاری کرد.
حتما تمام وعده هات رو
بخور.
و دندون هات هم مسواک
بزن.
باشه، حتما.
تو اینگتر خيلی
سختی کشیدی.
من همیشه ناراحت ميشم کسایی رو میبینم..
که اینگار دنیا بهشون سخت
گذشته.
تو می‌دونی چرا کودکان..
ضربه ای که از بزرگتر ها
خوردن رو فراموش نمیکنن؟
اونا اینارو تو ذهنشون نگه می‌دارن تا
شبیه بزرگ‌تر ها نشن.
هیچی بدتر از این
نیست.
چی میگه این..
اینگار که یه مدت ما باید
باهم بازی کنیم...
چجور بازی ای تو دوست داری؟
بیس بال!!
اوه آره ؟
من فوتبال دوست دارم.
همون کفش هایی رو
پوشیده که من برای سیتداول
خریدم.
فوتبالم حال میده!
من همه بازی هارو بلدم!
آره ؟
فوتبالمان دوست داری پس؟
فاک..
هوا خیلی خوبه ولی حال
من تخمیه.
همش بخطار حرفای
اون پیرزنه.
ببخشید!
لطفا راه رو باز کنید!
اینویی، ما بیمارستانیم.
صبر کن..
یه لحظه صبر کن
لطفا..
اینویی؟
سئو مون هیوک؟
چرا تو اینجایی ؟
اینویی مریضه؟
اینگار که..
هان یوری بچه هارو
عوض کرده.
چی؟؟
هنوز قطعی نیست ولی زن من گفته
که همچین اتفاقی افتاده.
اون معتقده که بچه هان یوری،
چان، در واقع بچه مائه.
شوک بهش وارد شد افتاد.
پس این یعنی..
سامر بچه خواهر منه..
خواهر زاده منه..
نه.
برای یه مدتی از هم
فاصلة گرفته بودیم.
من...
اهدا کننده اسپرم سامر هستم.
ادامه دارد...
ترجمه اختصاصی از سایت سرراست
🐺Geralt 🐺
پایان

قسمت 84 تمام شد

این آخرین قسمتی بود که امروز بدون حساب می‌تونستی بخونی برای قسمت بعد فقط یه حساب بساز؛ کمتر از یک دقیقه و بدون هیچ هزینه‌ای. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 85

این قسمت را دوست داشتی؟

۰ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی همسر برای 1000روز
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت