قسمت 84
بیا نگاه بندازیم...
کاری میکنم
دقیقا مثل قبل
دیده بشی
فقط اینجا
رو محکم
میکشیم...
بعدش کش میدیم
تا پشت گوشت آویزون
بشه...
ها...؟
...بعدش پیچ
میدیم تا جاش
قرار بگیره.
نمیتونم نفس
بکشم...!!
هی وایسا، اگه
اینجوری کنی با صورتم
چیز قشنگی در نمیاد
مممم...
اوه...
اوخ!
آیییی!!
خانم؟ خانم؟
خانم سئو!
دوباره کابوس دیدید؟
بعد گفتم که
سریع بیدارم کن!!
شما باید خیلی
استراحت کنید..
بریم ترمیم زخم های
جراحی.
فراموشش کن.
تو مطمئنی که کارکنان بیمارستان
دهنشون رو بسته نگه میدارن
دیگه؟
برات خوب تمومش نمیشه
اگر خبر بپیچه.
فکر کردی من الکی اومدم
اینجا از اسم
مستعار استفاده میکنم؟
من مراقب اوضاع هستم با
پولی که بهم دادید.
خانم رئیس هنوز
دنبال شماست..
کارکنان امنیتی تو
یه مخمصه جدی هستی.
اون فقط باید با پول
بره عشق و حال.
چرا باید اينقدر مزاحم من باشه؟؟!
با توجه به دفتر
امنیتی..
زن وایس چیرمن،
برادر همسر شما...
اینگار که هنوز زندس..
چی گفتی ؟!
جو اینویی.
اینگار که تو آمریکا زندگی
میکنه.
وایس چیرمن رفت اونجا
و اینو تایید کرد.
غیر ممکنه!!
چطور ممکنه زنده باشه؟
بچه نه،. ولی اینویی زندس؟
اونا گفتن بچه هم
پیدا شده.
گفتن که دختره، مریضم
هست..
پشماممم..
اونا واقعا زندن؟
تلفن..
تلفن رو
برام بیار!!
بفرما.
شماره ای که با آن
اماس گرفتید در دسترسی نیست..
لطفا بعدا تماس بگرید..
چی ؟منطقی نیست.
خانم شامان
شمارش درسته..
شماره ای
که با آن تماس گرفتید..
یچیزی اینجا
درست نیست!!
میخواید دسشویی
بريد ؟
چرا اونو در میارید؟
هنوز باید بهتون
تزریق بشه!!
چان..
چان رو بیار.
پسرتون؟
کجا بیارمش؟
اینجا؟
و دارو های منو بیار.
تو نمیتونی توهم زا مصرف کنی!
دکتر گفت که امکان
اتفاق مجدد..
با مصرف اونا هست.
اينقدر جواب منو نده
و کاری که بهت گفتم رو بکن!!
آخ،صورتم درد گرفت!
دکتر رو میارم!
بچه رو بیار!
همین الان!!
اهوم.
شاید اون آدم ظالمی باشه ولی
بچش، بازم بچشه!
به دکتر زنگ بزن!
بالخره فرصت پیش
اومد، یونجی.
میتونم از نقطه ضعفش
سو استفاده کنم.
فهمیدم..
ازش مراقبت
میکنم، نونا..
همسر برای هزار روز
ترجمه اختصاصی از سایت سرراست
🐺Geralt 🐺
قسمت 23
چه مشکلی...
پسر کوچولو
باهوش مارو..
مجذوب خودش کرده؟
معادله مسیری حرکت یه
موشک.
دیروز از یوتیوب
یادش گرفتم.
چرا ؟
وقتی بزرگ شدی میخوای
سرباز بشی؟
بنظرم فقط باحاله.
ازین کارو پیش
مامان نمیتونم بکنم.
چرا ؟اون چیکار میکنه مگه؟
مامان تو باهوشه و از انسان
های احمق بدش میاد.
از زندگی میان اون آدم ها خسته
شده.
تو هم الکی رو اعصاب من نرو، فقط
اسبت رو بزن (نقل قول از کسی)
جنده خانم..
فکر کنم کرده کیه..
یکی باید اونو بشونه
سر جاش..
جانم شین..
اشکالی نداره اگه من نرم
مامان رو ببینم؟
میخوام پیش شما
بمونم.
چه بخوای بری چه نه
اون مامانته.
پدرت هم این نزدیکی ها نیست
که بتونه کاری بکنه.
پس میشه تو بامن بیای؟
قول میدم پسر
خوبی باشم.
اون گفت که فقط تو بری.
بیا اینجا یه لحظه.
این چیه؟
عروسک نگرانیه.
هدیه ای ازطرف من.
هر وقت ترسیدی..
این ترست رو کم میکنه..
ولی نباید به کسی
نشونش بدی.
زیر لباست مخفیش کن.
همیشه تنت باشه،
مگر اینکه بری حموم.
تقریبا تموم شد.
اینم آخری.
اگه قول بدی شجاع باشی..
بعد یه هدیه میدم
که از اینم بهتره.
این چیه؟
چجور هدیه ای؟
یه خانواده واقعی.
با خواهر برادر های
خوب.
واو...
خواهر برادر ؟!!
واقعا ؟
شوخی نمیکنی؟
قطعا نه.
سلام خانم شان.
از سئو خبر هارو
شنیدید نه؟
من اومدم تا بچه
رو ببرم.
با شکم خالی...
نمیشه کاری کرد.
حتما تمام وعده هات رو
بخور.
و دندون هات هم مسواک
بزن.
باشه، حتما.
تو اینگتر خيلی
سختی کشیدی.
من همیشه ناراحت ميشم کسایی رو میبینم..
که اینگار دنیا بهشون سخت
گذشته.
تو میدونی چرا کودکان..
ضربه ای که از بزرگتر ها
خوردن رو فراموش نمیکنن؟
اونا اینارو تو ذهنشون نگه میدارن تا
شبیه بزرگتر ها نشن.
هیچی بدتر از این
نیست.
چی میگه این..
اینگار که یه مدت ما باید
باهم بازی کنیم...
چجور بازی ای تو دوست داری؟
بیس بال!!
اوه آره ؟
من فوتبال دوست دارم.
همون کفش هایی رو
پوشیده که من برای سیتداول
خریدم.
فوتبالم حال میده!
من همه بازی هارو بلدم!
آره ؟
فوتبالمان دوست داری پس؟
فاک..
هوا خیلی خوبه ولی حال
من تخمیه.
همش بخطار حرفای
اون پیرزنه.
ببخشید!
لطفا راه رو باز کنید!
اینویی، ما بیمارستانیم.
صبر کن..
یه لحظه صبر کن
لطفا..
اینویی؟
سئو مون هیوک؟
چرا تو اینجایی ؟
اینویی مریضه؟
اینگار که..
هان یوری بچه هارو
عوض کرده.
چی؟؟
هنوز قطعی نیست ولی زن من گفته
که همچین اتفاقی افتاده.
اون معتقده که بچه هان یوری،
چان، در واقع بچه مائه.
شوک بهش وارد شد افتاد.
پس این یعنی..
سامر بچه خواهر منه..
خواهر زاده منه..
نه.
برای یه مدتی از هم
فاصلة گرفته بودیم.
من...
اهدا کننده اسپرم سامر هستم.
ادامه دارد...
ترجمه اختصاصی از سایت سرراست
🐺Geralt 🐺