#87
نایب رییس چجور آدمیه؟
مرد خوبیه؟
مرد خوبیه!
واقعا مرد خوبیه!
هوم...
...نمیدونستم.
کمتر مردی با این
همه پول و قدرت...
فرودگاه بین المللی
ورود
خروج
...آدم خوبیه.
ولی عموی من
واقعا مرد خوبیه.
خانوم شین
میگفت که...
...اگه بهش
کمک کنم اون
میتونه که...
...حتی مرد خوبی
بشه.
خانومت ناراحت
میشه اگه...
ببینه بازم سیگار
میکشی.
این یکی دیگه
آخرین نخ امه
بالاخره الان دیگه
پدر شدم.
خبری از بچه
نشد؟
یه نشونه هایی توی
پارک بغل ساحل
به دستمون رسید.
به همه گفتم اون
منطقه رو بگردن.
اسمش هم خیلی
شبیهشه.
مطمئنی هیچ ارتباطی
با هوانگ نامگون نداره؟
ما چیزی مبنی
بر ارتباطشون
پیدا نکردیم.
هر چی هم که هان یری
بگه بازم باید باهاش وقتی
از هم دور اند ملاقات کنم
هر گونه مذاکره ای باید
از طریق من انجام بشه.
روش کار میکنیم...
به هر حال...
باید این فیلمو
ببینید.
این چیه؟
چیز مهمیه؟
یه ویدئو یوتوبه که توش
خانوم رییس و شامان ایشون
توش حضور دارن.
دفتر امنیتی ما داره
روش کار میکنه که
تا این ویدئو از دید عموم
خارج شه.
ببینید.
همگی...
زنی که اینجاست...
سئومون وونگ رییس
شرکت سئومون رو کشته!
و همش همین
نیست.
اون کسی رو استخدام
کرده تا شوهرش رو تحت
عنوان تصادف رانندگی به
قتل برسونه...
و سعی کرد پسر خونده خودش
و همسرش هم به قتل برسونه!
... به نظرت
واقعیه؟
هیس
وایسا.
ببخشید...
باید بس کنی
خیلی خطرناکه!
چه خبره اینجا!
تو شاید خانواده همسرت
رو بتونی تحقیر کنی...
ولی حالا نوبت
توئه که تحقیر بشی!
...فکر کردن به اینکه
بچه کس دیگه مال تو شده.
چرا این حرفو میزنی؟
اتفاقی برای پسرم افتاده؟
پدر بزرگم،پدرم
و مادرم...
...کل زندگیشون
فریب خوردن؟
نه فقط اونا،
حتی من و یونا.
چان پسر
مون یونگ
نیست...
پس پسر کیه؟!
شامان اوکریون
کجاست؟
فکر کنم بهت
گفته بودم...
بهش نگاه کن.
طبق اطلاعاتی که ما
دریافت کردیم...
رییس دادگاه اونو به
بیمارستان روانیا منتقل کرده
و به زور اونجا نگهش داشته.
اون میگه که شامان اسکیزوفرنی
داره و تهدیدیه برای افشای اسرار.
"خانواده شوهرت رو تحقیر
کردی" ؟ داره راجب مون یونگ
صحبت میکنه؟ یا نه؟
انگار باید اینبار دی ان ای
من و مون یونگ رو چک
کنیم.
چی...؟!
تو که نمیخوای...
مرده رو از قبر بکشی
بیرون؟
من یه نمونه
از موهاش دارم.
مدیر عامل جئونگ
بهت میگه کجاست.
منتظر همچین
اتفاقی بودی؟
معلومه که نه.
موها رو واسه چیز
دیگه میخواستم
بیا ، این یه کادو
واسه مونیونگه، یه
ساعت.
اوه و خب...
...من ازت انتظار
ندارم که با من مثل
پسر خودت رفتار
کنی...
...ولی باید به همسرم
احترام بیشتری بذاری.
تو دلت نمیخواد
ببینی که چجوری
از کوره در میرم...
و تمام خشمم رو روی
پسرت خالی کنم.
ولم کنن...!
لطفا حواست
باشه...
که پسر گران بهات
چیکار میکنه، اوکی؟
یک سری شایعه داره
راجب مون یونگ پخش
میشه...
که انگار به مواد
اعتیاد پیدا کرده.
اگه حقیقت داشته باشه،
حتی تیم قانونی شرکت سئومون
هم کاری از دستش بر نمیاد.
داریم راجب مواد
غیر قانونی حرف میزنیم.
برا امروز
کافیه.
شب خوش،
مادر.
بعد اون هیچ اتفاقی
نیوفتاد ولی...
...الان که یادم میاد
میفهمم شایعات واقعیت
داشت.
همه کارکنان عمارت
طرف همسرم بودند...
...پس ما میتونستیم
ازشون کمک بگیریم.
یونا و...
...شوهرش باید
برنده بشه! تو میتونی!
امیدوار بودم همه
اینا یه اشتباه بود...
ولی حس میکنم
این موضوع حقیقت
داره.
از تیم قانونی واسه
دسترسی به شامان استفاده
کنید.
خانوم رییس قطعا
از ابزار غیر قانونی
استفاده کرده.
بله، قربان!
حالا که من و همسرم
دوباره بهم رسیدیم...
باید روی پیدا
کردن فرزندم تمرکز
کنم.
بعد این...
...برمیگردیم به شرکت
سئومون.
باید دوباره همه چیزو
بیارم سرجاش.
همسر برای هزار روز
فصل دوم
ترجمه اختصاصی سایت
سرراست
🐺Geralt🐺
قسمت 26
سئو مون هیوک
هستم.
عموو!
چان...؟
پای تلفن
نگهش دار...
تا جایی که میتونی
طولش بده.
باشه...
...عموت اومده!
سلام
هوانگ نامجونم
من همراه
چان ام.
بچه حالش
خوبه؟
بذار دوباره
صداشو بشنوم.
همین الان شنیدی
شاید فقط یه
صدای ضبط شده
باشه.
فقط یه درخواست
ازت داشتم.
تو میتونی هر درخواستی
که داری ازم بکنی.
مطمئنا آدم
مودبیه...
میتونم اول مطمئن
بشم که بچه حالش
خوبه؟
به نظر نمیاد هنوز
فهمیده باشه که من
پدر چان ام.
عمو!
منم چان!
سلام چان
حالت خوبه؟
من سریع حرف میزنم
چون شارژ گوشیم داره
تموم میشه.
تبریک میگم که خاله یونا
و سامر رو پیدا کردی!
ببخشید که اون
موقع گریه کردم.
فکر کنم یکم حسودی
کردم.
به نظرت...
...من میتونم
پسر تو بشم...
توی زندگی
بعدیم؟
چان...!
ببخشید که اذیتت
کردم.
و اگه دوباره
متولد بشم...
...لطفا زودتر از مادرم
منو پیدا کن.
حالا که پاهات
خوب شده حتما
میتونی.
پیدات میکنم...!
چان،
من پدرتم...
لازم نیست تو
زندگی بعدی-
چان مطمئنا شما
رو دوست داره
آقای نایب رییس.
بچه ها اصلا تو
دروغ گفتن خوب
نیستن.
تو واقعا آدم
خوبی هستی...
همونطور که
چان گفت؟
لطفا چان رو
ول کن!
هرچی بخوای
بهت میدم، هرکار
بخوای میکنم...
فقط یک چیزی
میخوام.
کسی که بتونه در مورد
هان یری قضاوت کنه.
اون زن
خواهر من رو
کشت.
اون میخواست پسر
خواهرم رو بخره...
تا وقتی که فکر میکرد
بچه خودش قراره دختر
باشه.
ولی معاملشون خوب
پیش نمیره و...
اون توی جر و بحثایی
که باهم داشتن خواهرم
رو کشت.
سپس منشی اش رو مجبور
کرد تا مسئولیت قتل رو گردن
بگیره و حقیقت پنهون بمونه.
ما جای چان رو پیدا کردیم!
مکالمه رو ادامه بدید و سعی
کنین حواس آدم ربا رو پرت کنید!
من بچه رو
گروگان گرفتم و بهش
گفتم که...
جلوی کل کشور
اعتراف کنه.
ولی معلوم
شد که...
من اون زنو دست
کم گرفتم.
اون جنده گفت
که بچه رو بکشم.
نه!!!
با من در موردش
صحبت کن!
میتونم چیزی
که میخوای رو-
برا همین پرسیدم
که تو آدم خوبی هستی
یا نه.
خانواده هان
یری...
فیلم دوربین امنیتی
صحنه جرم رو پاک کرده.
چطور میتونم اعتماد
کنم که تو باهاشون فرق
داری؟
چون من...
پدر حقیقی چان
هستم.
تازه متوجه شدم
که در زمان تولد
جاش با بچه دیگه ای
عوض شده.
و کل اون زمان...
چان...
عزیزم...
...بچه مورد
آزار و اذیت
قرار میگرفته.
راستشو بگم، اگه دست
من بود، خودم یری
رو پیدا میکردم...
و تیکه تیکه اش
میکردم ولی...
من یه فرصت...
...لازم دارم...
...تا تبدیل بشم به
یه پدر خوب، یه آدم
خوب...
به خاطر چان.
آقای نایب
رییس؟ خانوم؟
حالا وقت پروازه.
چان برگشته
به خونه.
بیاید بریم
به ملاقاتش.
سامر چی؟
اون تو بخش قرنطینه است
پیش دکتر هان.
خدا رو شکر
حالش خوبه.
عزیزم...؟
باید میذاشتم همون
موقع از فرودگاه بیرون
بری.
باید میذاشتم طلاق بگیری
و بری.
حداقل لازم نبود
با هان یری...
معامله کنی.
و هیچ کدوم از
این اتفاقا نمیوفتاد.
تو باید آموزش های
دوران بارداری رو کنار
میذاشتی...
این بچه خیلی
باهوشه، خیلی باهوش تر
از من در اون سن.
تصور میزان
خسارتی که بهش
وارد شد واقعا
سخته...
چطور میتونم
حتی بهش نگاه
کنم...
اگه این خاطرات تا
آخر عمر تو ذهنش بمونه؟
تو باید یه بچه
ناقص تر به دنیا
می آوردی.
حتی بیشتر درد داره
چون دنبالت میاد.
خیلی درد
داره.
ولی...
سامر چی؟
حتی اگه هان یری
مادر بیولوژیکش باشه...
این همون چیزیه
که میخواستم راجبش
حرف بزنم!!
گوش بده...
الان وقتش نیست که
نگران سامر باشی.
خیلی وحشتناکه.
هان یری چطور مادر
این بچه است؟
سامر بی گناهه و خواهرم
عاشقش بود...
چون بیماره، حس
میکنم ما باید ازش
مراقبت کنیم ولی...
...عزیزم،
راستشو بخوای
نمیدونم...
...به چی دارم
فکر میکنم.
اگه چان شبیه
من و تو باشه...
پس هان یری وقتی
که بزرگ میشد چه
فکری راجبش میکرد؟
سامر.
الان چی گفتی؟
مامان...
عجیب رفتار
میکنه.
ها؟ چرا این
حرفو میزنی؟
نکنه خدا اونو
در عوض من بیمار
کرد...
...تا حال من
بهتر بشه؟
مامان هر روز
دعا میکرد...
...تا خودش
به جای من بیمار
بشه.
نه! اینطور
نیست!
پس خدا مامان بزرگ
رو برد بهشت...
جای من، درسته؟
سامر، چیشده؟
مادر بزرگت فقط
یکم سرش سلوغه...
دروغه...
نمیتونم ازم
قایمش کنی
دکتر یونجا
بده، داره دروغ
میگه.
🐺Geralt🐺