دختران تئاتری قسمت ۶۷ از ۱۲۴۶ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶
قسمت 67
تو...
خیلی تلاش کردی
با همه دوست شدی
وقتت رو هدر ندادی
و خیلی هم خوش زبونی
تو واقعاً...
نازی!
خیلی نازی جاوو
عه؟
کم کم باید برم
آه، هاهاها
*گرفتش*
کجا میخوای بری؟
نرو، حوصلم سر میره
همینجا بمون حرف بزنیم
هممم
سانبا، امروز خیلی
الکل خوردیم
تو برو بخواب
فردا میبینمت، باشه؟
نمیشه
میدونم خیلی مستم
برای همین باید
پیشم بمونی
فردا باهم
میریم دانشگاه
چون قبول داری مستی
نمیتونی هرکاری دلت
خواست بکنی
خیلی موذی هستی
آره، من موذی‌ام
هاااه
بوی خوبی
میده
پس تنهام نذار
یه دختر موذی
و اعصاب خوردکنم
درضمن ،خیلی
بوی الکل میدی
وقتی مست میشی
مثل بچه‌ها رفتار میکنی
دختران تئاتری
همم
سانبا
میدونی اولین
برداشتی که از شخصیتت
داشتم اصلن خوب نبود!
آره
همیشه خیلی سرد
و تلخ باهام رفتار میکردی
چطوری بگم؟ همش بهم زل میزدی
و منم مجبور بودم بهت زل بزنم
آره
چرا با تازه واردا
اینقدر بدرفتاری؟
آره، اینجوری
بودم... مگه نه؟
ولی وقتی بقیه
رو دیدم...
شنیدم از مهارت بازیگریم
تعریف کردی
بیخیال، وقتی فهمیدم بازیگر
خوبی هستی، با خودم گفتم
این پسر چه مرگشه؟
ولی وقتی بیشتر
شناختمت...
با خودم گفتم چطور
یه آدم میتونه اینقدر
سختکوش باشه
هنوز گوش میدی؟
نمیشه به این زودی بخوابی
بیدارم
خوابت نمیاد؟
خوبه، فکر
کردم خوابت برده
نه
ادامه بده
ولی من یکم
خوابم میاد و
سرم گیج میره
قلبم خیلی سریع میزنه
اصلن نمیتونم بخوابم
عه
دستت خیلی سرده
حس خوبی میده
......
....
بیا، دست بزن
عه، اوه
چطوره؟
خیلی سریع
میزنه، نه؟
فقط بخاطر تو
اینجوری شده
چطور میتونی
اینقدر ناز و خواستنی
باشی؟
بیخیال
چی شده؟
درضمن اینجوری
بوس نمیکنن
هیچی
چرا بهم یاد نمیدی؟
نمیخوای نشونم
بدی تمریناتت
چطور بوده؟
من قبلاً کسی
رو نبوسیدم، ببخشید!
اگه تو یادم بدی
زود یاد میگیرم
هاااه
هااه
من...
نمیدونم کی
شروع شد...
ولی هروقت
میبینمت انگار
صد ساله میشناسمت
میخوام با
تو باشم
حرف زدن با تو
آرومم میکنه
نمیخوام ازت جدا شم
نمیدونم چی دارم میگم
میشه یه قولی بهم بدی؟
معاون، ممکنه بعد از
این رابطه‌مون تغییر کنه
میدونی دیگه؟
من تصمیم میگیرم
رابطه‌مون چطوری بشه
نه تو، احمق جون!
الان سوتینم
رو باز کردی؟
آره
انگار تو بهتر
میدونی چطور باید
سوتین رو باز کرد تا من؟
هااع
نمیدونم
قلقلکم میاد
مگه بچه شدی؟
اونجا! وایسا
بذار دوش بگیرم
نه
آاه
حس عجیبیه
خیلی خوبه
ناله‌هاش خیلی سکسیه
هااع
هااه
آاه
هاااه
چیکار کردی؟
جرش دادی؟
آره، معمولاً پسرا جوراب
شلواری میبینن جرش میدن
خیلی حال میده
خیلی گرونن
جدی؟ نمیشد
درش بیاری؟
درضمن اینجوری
حس منحرفا بهم
دست میده
ولی خیلیا این
کارو می‌کنن
همه میگن جوراب شلواری
واسه همین ساخته شده
نمیدونستی؟
من از کجا باید بدونم؟
فکر کردی یه منحرفم؟
یه جوری راجبش حرف
میزنی انگار مردم عقده‌ی
جر دادنش رو دارن؟
کی می‌دونه!؟
شاید همچین عقده‌ای
وجود داشته باشه
چی شد؟
من فقط گفتم تا
فضا رو لطیف کنم
خخخ
هاهاها
من خیلی بی‌تجربه‌ام
همین، هاهاها
من هیچی نمیدونم
خیلی خجالت آوره
فکر میکردم خیلی باهوشم
و همه‌چی میدونم
ولی وقتی جلوی تو
هستم تبدیل به یه
نادون میشم
حالا چیکار
کنم جاوو؟
اوه خدا... تو خیلی نازی
یکی نجاتم بده
پایان

قسمت 67 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 68

این قسمت را دوست داشتی؟

۳ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی دختران تئاتری
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت