قسمت 121
خب، حالا که به این مرحله رسیدیم، باید چیکار کنیم؟
شاید بهتر باشه از این به بعد
دیگه مزاحمت نشم و برم
تو فقط باید همین یه کارو انجام بدی
پس بیا انجامش بدیم!
آره! آره! آره!
مبارک باشه !
رقص و پارتی!
یااییی
مهمونی سورپرایزی
آره!
آرره!
گایول فکر کرد حالا که کار به اینجا کشیده
دیگه بهتره واقعیت رو قبول کنه
بازم بخوررر
آره!
ولی...
هنوز شروع نکرده، با یه دیوار
جلوی راهش مواجه شد
آخ...
گندش بزنن
داری چه غلطی میکنی؟
*عصبانی شده*
عععع
دنبال راهی میگردی زودتر بمیری؟
*ضبط میکنه*
همهچیز داشت خیلی خوب و روان پیش میرفت
تا وقتیکه شروع کردی به فحش دادن
بعدش اوضاع یهجورایی عجیب و معذبکننده شد
واقعاً تو فحش دادن
خیلی بدی، میدونی؟
هان!
اسم اون دیوار گنده
یونهیه
شخصیت اصلی هنوز نتونسته
از اون دیوار رد بشه
خوب نیست؟
واقعاً نمیدونم
افتضاحه؟
یه نگاهی به فیلم
ضبطشده بنداز
یونهی، نظرت چیه فقط کلمات
رکیک رو حذف کنیم؟
هووم
*خیره شد*
آه، لعنتی
چه غلطی داری میکنی؟
ععع
فکر کنم بهتره نگهش داریم...
چون این یکی از ویژگیهای شخصیتی این کاراکتره
پس فقط باید
بیشتر تمرین کنیم
کجا میری؟
لطفاً بهم یاد بده
چطوری فحش بدم
یه چیزی تو مغزت
درست کار نمیکنه
پروفسور، میتونم ازتون خواهش کنم بهم یاد بدین
چطور مثل آبِ روان، طبیعی فحش بدم...؟
هاع
چی...؟! مگه من معمولاً...؟!
مگه من خیلی طبیعی فحش میدم!
منم شنیدم، وقتی
با خودش حرف میزنه
فحش میده
واو! پروفسور
فحش میده؟!
....
به منم یاد بده
استاد
خیلی خوبه...
منم میخوام پروفسور
بهم فحش یاد بده
شماها اشتباه شنیدید!
من اونجور حرفهای بدی نمیزنم!
آاه
تمام عمرم حتی یکبارم
فحش ندادم!
لطفاً...استاد
برای چی دارین منو به
این سمت میکشونین؟
من تا حالا قسم نخوردم!
لعنت به اون استادی که هر تعطیلات زنگ میزنه
فقط برای اینکه از زندگی زناشوییِ مزخرفش غر بزنه
مادر
جنده
کثافت
عوضی
آشغال
اون
نفهم
اوه
صمیمانه ازت کمک
میخوام استاد
لطفاً
یادم بدین
وقتی دارم نقش بازی میکنم
بهطور طبیعی نمیتونم فحش بدم
استاد
یونهی خیلی بانمکه
.....
باورم نمیشه فقط برای بهتر نقش
بازی کردن، داره این کارها رو میکنه
برای دانشآموز عزیزم، با خودم صادق خواهم بود
میخوای یاد بگیری با چه کلمات رکیکی از
کدوم کشور آشنا بشی!
آموزش فحش با بیپروایی
همه چی رو یادت میدم
یاد گرفتن فحشهای کشور
خودمون برام کافیه!
مهارت بازیگری یونهی
خیلی بهتر از منه ولی
اونقدر فروتنه که ازم راهنمایی بخواد
منم باید...!
گایول، میخوای
فیلم بازیتُ ببینی؟
کی ضبظش کردی؟
وقتی داشتی
تمرین میکردی؟
یعنی این شکلیه؟
فقط چند ثانیه ضبظ کردم
نـه، اینجوری نیست که...
این دیگه چیه؟
میخوام برگردم خونه
نمیتونه که اینطوری باشه
مگه نه؟
خخخخ
واقعاً این منم؟
واقعاً اینطوری رفتار کردم
این درست نیست
هه هه
هاهاها
خخخ
فکر میکردم دارم
خوب پیش میرم
فکر نمیکردم اینجوری بشه!!
دارم خیلی بد
بازی میکنم!!
دختران تئاتری
اتاق شخصیت اصلی زن توی
پسزمینه دیده میشه،آره؟
میخواستم باهاتون صحبت کنم
چجوری دکورش کنیم
اتاق آیهون... با توجه به اخلاق و شخصیتش
نباید خیلی تمیز و مرتب باشه، درسته؟
بیاید یه کم شلوغترش کنیم، چطوره؟
آره، خوب به نظر میاد!
سوآه بچهٔ پولداریه، پس میتونیم چندتا
وسیله و مبلمان باکیفیت بذاریم
برای اتاق اون، لازم نیست اینهمه
وسیله و دکوری بذاریم. حس میکنم
اگه ساده نگهش داریم بهتره
باشه، اینم خوبه
سئویون
ببخشید...
اصلاً به این فکر نکرده بودم
هههه، نگران نباش
من که اصلاً عجلهای براش ندارم
تو چی فکر میکنی سانبا؟
بد به نظر نمیاد...
وقتی داشتم فیلمنامه رو مرور میکردم
یه صحنهٔ مشابه یادم اومد
بهتره تعداد وسایل کمتر باشه
اینطوری جابهجا کردنشون
دردسر نمیشه
آره، حتماً...
راستی...
نباید برای راهروهای خوابگاه
و چیزای دیگه اینقدر بحث کنیم
وقتی خواستید بقیهٔ پسزمینهها رو
دکور کنید بهم بگید، یادآوری میکنم
چه قسمتهایی ممکنه جا افتاده باشه
گفته بودی همهچی رو یادم میدی
ولی هر بار همهچیز رو توی ذهنت
نگه میداری و به کسی چیزی نمیگی
هووم
نه، اینطور نیست
لازم نیست دربارهٔ این چیزا فکر کنی
این دوتا
دیگه چهشونه؟
دعوا نکنین
نگران نباش...بیا بریم به پیشنویسهای
فعلی صحنهها رسیدگی کنیم
بریم جاوو
حتما
عع
............
کمکم کن
یواشکی...
عه؟
بعداً میام دنبالت
برو کمکشون کن
با هم آشتی کنن
باشه
موفق باشی
من میرم با چندتا نونای
یچیزی بخورم
هه هه
اینجا هم چندتا نونای
خوشگل هست، میدونی؟
ععه
ععع
سئویون، میتونی بهم بگی
از چی راضی نیستی؟
فکر میکنم این طرز برخورد که هر بار با هم همکاری نمیکنید
و خودتون شخصاً وارد عمل میشید، واقعاً خیلی مزخرفه
لطفاً اینو بهش بگو!
....
باشه
اون امیدوارِه که بتونی بهجای اینکه همهٔ کارهارو
خودت تنهایی انجام بدی، بخشی از کارها رو با بقیه تقسیم کنی
لازم نیست دربارهٔ یه موضوع پیشپاافتاده
مثل این همهٔ جزئیات رو بدونی
حتی اگه میدونست هم چیزی تغییر نمیکرد
بنابراین فکر میکنم نباید وقتش رو سرمسئله ی
کوچیکی مثل این هدر بده
لطفاً اینو بهش بگو
از آنجا که همه سرشون شلوغه
اون نمیخواست تو برای این موضوع بیش از حد وقت
و انرژی بذاری و به تو زمان بیشتری برای کار روی بازبینی فیلمنامه میداد
پس چرا قبل از جلسه به من نگفتی؟
چرا درست همین الان؟ چون لازم نیست من در جریان باشم؟
چه بازبینی فیلمنامه باشد و چه تمام کردن بخش پایانی
منم باید از این جزئیات خبر داشته باشم، درسته؟
چون اگر درست نوشته نشه
برای افراد دیگه هم دردسر ایجاد میکنه
لطفاً اینارو از طرف من بهش بگو
بابت تلاشهایی که بیسروصدای برای کمک به اون
کردی و حواست به جزئیاتی که ممکن بود موقع بازبینی
فیلمنامه از دستش در بره بود بسیار سپاسگزاره
ولی میگه اگه یه همچین چیزی دوباره
پیش اومد، اول به خودش بگو
فقط فکر نمیکردم لازم باشد، همین. باشه؟
ضمناً، من از قبل دربارهی این موضوع با بخشهای دیگر در تماس بودم
فقط برای اینکه باعث دردسر آنها نشود
مشکلی با این کار داری؟
لطفاً اینو ازش بپرس
متاسفه که به این موضوع فکر نکرده بود
او امیدوار بود که تو نگران نشی
بنابراین خودش با بخشهای دیگر در تماس ماند
تا از بروز هرگونه اشتباهی جلوگیری کنه
....
من اصلاً به جزئیات تزئینات فکر نکرده بودم
این دیگه تقصیر خودمه! ولی... منم میخوام کمک کنم
واسه همینه که امیدوارم سونبا
دربارهی اینجور چیزا باهام حرف بزنه
.....
اینم بهش بگو!
.....
....
....
....
دقیقاً! چون من بودم که بهش گفتم شرکت کنه
پس باید خودمم حواسم بهش میبود!
ببخشید! از این به بعد بیشتر حواسمو جمع میکنم
فقط لطفاً همهی اینا رو مو به مو
بهش بگو، هیچی رو از قلم ننداز
راستی، اینم بهش بگو که ناراحتیشو نشون نده
اگه ببینم ناراحته، خودمم ناراحت میشم
اینم بهش بگو
باشه
اینم لطفاً بهش بگو...
تو کی دیدی من ناراحت باشم آخه؟!
ولی اگه خودش اینطوری میگه...
سعی میکنم این قضیه رو بهتر کنم
باشه
از این به بعد دربارهی همهچی ازش میپرسم
و ازش میخوام دیگه از این چیزا طفره نره
هااه
هااه
هنوز خیلی چیزای دیگه هست که باید یاد بگیرم
نباید این جزئیات کوچیکو ازش قایم میکردم
منم کلی چیز هست
که باید بهش یاد بدم
هووه
هااه
حالا میتونم برم؟
کلی کار دارم که باید انجام بدم
لطفاً اینو بهش بگو
بگو که هنوز
نمیتونه بره
سانبا بهت گفت نه!
پس نرو....
آخ
آاع