دختران تئاتری قسمت ۱۱۳ از ۱۲۴۶ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶
قسمت 113
عمم
بیززز
بیززز
بیززز
بیززز
بیززز
عااع
بیززز
هم؟
*گیج میزنه*
ساعت چنده؟
وای
عاع
آاه
دیرم شد!!
عوخ
وووآاع
کمک کنین!!!
زود ... زود
زود ... زود
سریعتر!!
لطفاً اتوبوس
توروخدا نرو
......
هااه
نزدیک بود دیرم بشه
هووف
خب... چیزی جا نذاشتم، مگه نه؟
گزارشم هم توی کیفمه...
وای... خدایا، زمین دهن باز کنه برم تو...
آخ... لپ‌تاپم جا گذاشتم
انگار باید از یکی لپ‌تاپ قرض بگیرم
هیچ‌کسو توی کلاس نمی‌شناسم
....
ب... ببخشید...
معذرت می‌خوام...
می‌شه یه لحظه لپ‌تاپتون رو بهم قرض بدین
فقط میخوام یه ایمیل رو چک کنم...
حتماً
بفرمایید
*بیفرما*
چه خوشگله...
خیلی خیلی ممنونم!
اگه اشکالی نداره...
یه فایل پاورپوینت باز کنم؟
راحت باش. هر چقدر
لازم داری ازش استفاده کن
خیلی خوشگله
Emails
*مضطربه*
آه!
عکس‌های صفحه ۳ و ۶ رو باید عوض کنم!!
پاراگراف آخرم باید ویرایش بشه!!
یه لحظه...
یادم اومد... اون عکس سمور
دریایی رو پاک کرده بودم
هاا... بالاخره پاورپوینت تموم شد...
چقدر خسته‌ام...فردا میبرمش دانشگاه
بعدشم می‌فرستمش...
لپتاپ خونه جا گذاشته
نسخه نهایی پاورپوینتمم داره
توی همون لپ‌تاپ جا مونده
همه کاراشو انجام دادم...
ولی یادم رفت اصلاً بفرستمش...؟!
ولی لپ‌تاپم... خونه‌ست
....
ععع
ععع
چیکار کنم؟
شاید یه نسخشو
توی چت فرستاده باشم
*نگران*
لطفاً باش
توفو و کیمچی بخر
یه بسته توفو
کاپشن جاوو
نیست...!
بدبخت شدم!
حالا چیکار کنم؟
از یکی بخوام از
خونه برام بفرستتش؟
بقیه هم الان احتمالاً
سر کلاسن... مگه نه؟
ولی دیگه وقتی نمونده
همش تقصیر اینه که انقدر
حواسم پرت می‌شه که کارای
مهممو یادم میره
پارک دایو احمق!
آره! امتحان صبح جاوو دیگه تموم شده؟!
ریننگگ
تورو خدا جاوو
گوشیتُ جواب بده
رییننگگ
لطفاً
توروخدا!
*گریه*
*استرس*
.....
به به خانوم پارک دایون
که هر وقت منو می‌بینه
جیغ می‌زنه و فرار می‌کنه باهام چیکار داره؟
کجایی جاوو؟
دارم برمی‌گردم خونه
آه
خوبه
چی شده؟
چرا دستپاچه‌ای؟
آخه ...من...
چی شده؟
بلندتر حرف بزن
لپتاپمو خونه جا گذاشتم
امروز ارائه دارم ولی
فایل پاورپوینتم همرام نیست
یه لحظه وایسا
الان خونه‌ست؟
اول آروم باش
درست متوجه حرفات نمیشم
ولی الان دارم می‌دوم سمت خونت
آروم و شمرده حرف بزن
اول خودتو جمع‌وجور کن
لپتاپمو روی مبل گذاشتم
*بغض*
*بغض*
روشنش که کردی، یه فایل پاورپوینت
پروژه نهایی علوم انسانی روی دسکتاپه
میشه برام ایمیلش کنی؟
تا نوبتت چقدر مونده؟
پنج دقیقه؟ ده دقیقه؟
نفر دومم... یعنی حدود ده دقیقه
شایدم پونزده دقیقه؟
سلام به همگی. آماده باشین
می‌خوایم شروع کنیم
وای نه...! استاد اومد!
حالا چیکار کنم!
ده دقیقه؟ باشه!
خیلی سریع می‌دوم!
اول رمز درِ خونه رو بهم بگو
بعدم آدرس ایمیلتو!
باشه
نگران نباش!
نزدیکم!
هااه
الان برات میفرستمش!
خدا خدا خدا
نوبت بعدی
پرسش و پاسخ
*استرس*
*استرس*
الکی دستمو بالا ببرم
برای خودم زمان بخرم
لطفاً جاوو...
تورو خدا زودباش
چه غلطی بود کردم
بییززز
اوه!
یک ایمیل جدید دریافت کردید
بالاخره اومد!
آره
*بازش کرد*
نجات پیدا کردم
خدایا شکرت
هه هه
ارائه‌م همین‌جا تموم می‌شه
ممنون از همگی
خب~ ممنون از دانشجوی اول
خسته نباشی، واقعاً زحمت کشیدی
دانشجوی بعدی... پارک دایون
اینجام!
بله
باید برای تشکر، یه میلیون تا
بوس به جاوو بدم!!
مرسی که لپ‌تاپت
رو بهم قرض دادی
هاها! قابلی نداشت، چیزی نبود
ارا‌ئه‌ت... عالی بود
هاهاها
ممنونم
خیلی خوشگله
هووف
نزدیک بود از
استرس سکته کنم
خداروشکر ارائه بدون
درسر تموم شد
*☺*
فردا میرم سراغ جاوو
که باهاش خوش بگذرونم
خیله خب، باید برم
کارای آزمون بازیگری رو هم
سر و سامون بدم
بازم دیرم شد
دختران تئاتری
آروم باش~ لازم نیست بدوی
عجله ای نیست
یه فنجون قهوه می‌خوری؟
نه ممنون
هاه
هاه
امروز واقعاً روز
خسته‌کننده‌ای بود
استاد، همه‌چیز آماده‌ست
می‌تونید تشریف بیارید داخل
حتماً
ممنون
بریم داخل
باشه
اینجا خیلی دنج و راحته
باورم نمیشه قبلاً انباری بوده
خسته نباشید!
خواهش می‌کنم
امتحاناتتون چطور پیش رفت؟
بیشتر بچه‌ها دیگه تموم کردن، نه؟
آره، تقریباً... فقط یکی مونده
بقیه‌شون خوب پیش رفتن
قبلاً توی همچین تست نقشی
شرکت کرده بودی؟
چه خوب
خیلی استرس داشتم
آره، داشتم... ولی اون موقع
تصمیم آخر با من نبود
تازه اولین باری بود که داور شده بودم
به خودت فشار نیار
اگه تو استرس داشته باشی
بچه‌ها هم استرس می‌گیرن
درسته... هاهاها
به نظر میاد خیلی تجربه‌ی
داوری دارین استاد
آره، بارها این کارو انجام دادم
هرچند خودم زیاد از این
جایگاه خوشم نمیاد
ولی حس می‌کنم امروز قراره
حسابی خوش بگذره
امیدوارم همه بدون استرس بتونن
بهترین اجراشونو نشون بدن
نمی‌دونم کیا قراره شرکت کنن
واسه همین هیجان‌انگیزه
همینطوره!
استاد... تقریباً همه رسیدن
شروع کنم شماره‌هاشونو صدا بزنم؟
آره، ممنون
هه هه هه
پس روی کمکتون حساب می‌کنم، استاد
منم همین‌طور
نائب رییس دایون
واااو
واااو
هی، زودباش!
اَه لعنتی
گندش بزن
شاید... اصلاً نباید برم
انقدر دودل نباش
برو دیگه! زود!
عاایییی
بهترینِ خودتو نشون بده!
هی، شما دوتا!
هان!
اینجا جای ول گشتن
آدمای متفرقه نیست
از همین الان رفته توی نقش
واسه تو که تست دادن دیگه آب خوردنه
.......
واو... قهرمان داستانم
بالاخره وارد صحنه شد
انگار اصلاً استرس نداری
ملکه‌ی تست بازیگری!!
واقعاً اینطوری؟
منم کلی استرس دارم
زود برمی‌گردم!!!
هر لحظه‌ست قلبم از سینه بزنه بیرون
موفق باشییی!!!
وای... دارم از استرس می‌لرزم
نکنه اصلاً نباید میومدم...؟
از پسش برمیای!
تو میتونی!!
یونهی از اون آدماست که هر وقت
خیلی استرس می‌گیره
کلاً رفتارش عوض می‌شه
پایان

قسمت 113 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 114

این قسمت را دوست داشتی؟

۱ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی دختران تئاتری
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت