قسمت 49
خب...
نونا؟
ببخشید
اشکالی نداره بری توالت؟
حتماً
آها، منظورت این
بود که من برم؟
باشه
پس من میرم توالت
هووف
آاااه!
همم؟
دلت کتک میخواد؟
*عصبانیه*
لعنتی، پس تویی؟
....
توی روز روشن
فالگوش وایستاده بودی؟
چرا؟
زودباش
دنبالم بیا
خفه شو! چون سویون
رو دیدم اومدم
همینکه من فهمیدم
زشت نیست؟
اگه ناری بفهمه
زشت میشه
چرا همینجا
حرفت رو نمیزنی!؟
نمیدونم اون داخل
چی شد ولی خوبی
سویون؟
راستی
هی!
مگه احمقی؟
بزنم بترکونمش
من چیکار کردم؟
من بهش گفتم...
هان
همم؟
خیلی تند...
میزنه!
قلبم
نزدیک بود
سکتهی قلبی کنم
بهش گفتم
ازم عذرخواهی کنه
بالاخره گفتم
همیشه دختر آرومی هستی
نمیدونستم همه چی رو
میریزی توی خودت
خیلی نگران بودم
من میخوام بهترین
بازی نقش اول زن رو انجام بدم
لطفاً کمکم کن!
سانبا
باشه، حتماً
خوبه که بالاخره
حرفت رو زدی
باید اینبار فوقالعاده بازی کنم
هاها
خوشحالم
با هم کنار اومدن
بیا بترکونیم
تو هم باید
خوب بازی کنی
باشه
من میرم سالن
باشه
آه
من هنوز با سانبا حرف دارم
شما زودتر برین
باشه، وقتی
تموم شد خبر بده
ازش نترس
ولی الان حس
خیلی خوبی دارم
با اینکه قبلاً
نمیدونستم شادی چیه
ناری سانبا
نگرانش شدم
آه
دختران تئاتری
دارم میام داخل
میتونم؟
ببخشید
آره، بیا
گشنهت نیست نونا؟
من یکم گشنمه
نه
این اواخر خیلی
گشنهم میشه
چرا هیچی
ازم نمیپرسی؟
هاه
راجبه چیزایی
که اون گفت
چیزایی که قبل از
اومدن تو به گروه
اتفاق افتاده
اگه بگم کنجکاو نشدم
دروغ گفتم
ولی وقتی به حرفاتون
گوش میکردم متوجه شدم
که نباید دخالت کنم
درست میگم؟
آره
من حق ندارم
چیزی بپرسم
این موضوع باید
بین خودتون حل شه
اگه من زن بدی باشم
چیکار میکنی؟
ازم متنفر میشی؟
خیلی ازم
متنفر میشی؟
هممم
بستگی به میزانش داره
ولی امیدوارم آدم
بدی نباشی
دوست داری
چیکار کنم؟
میخوام بعد از اجرا
ازم عذرخواهی کنی
انگار از حرفای
سویون خیلی ناراحت شده
نونا، راستش...
من هیچی نمیدونم
اصلن ایدهای ندارم که
بین تو و سویون چه
اتفاقی افتاده
حتی اسم خیلی از
سانبا ها رو نمیدونم
تا حالا با هیچکس
هم راجبش حرفی نزدم
فکر میکنم تو
رو هم خوب
نمیشناسم
ولی حرفایی که
زدم رو فراموش کن نونا
کاری رو بکن
که فکر میکنی درسته
به هرحال هرچی هم بگم
به حرفم گوش نمیدی، نه؟
همم
ولی امیدوارم کاری
رو بکنی که حس خوبی
بهت بده
چون مهم خودتی
حس میکنم الان وضعیتیه
که خوشحال نیستی
امیدوارم راهی رو بری
که باعث آرامشت بشه
جدی میگم
اگه میخوای کاری
رو بکنم که صلاح میدونم
چرا اینقدر بهم پیشنهاد میدی؟
گفتی هیچی
نمیدونی
واقعاً نمیدونم
همینجوری
یه چیزی گفتم
بغلم کن
من کی گفتم
ناراحتم!؟
چرا رییسمون
اینقدر ناراحته
عوضی، تقصیر توئه
پس ببخشید
با اینکه نمیدونم چرا
تقصیر منه؟
ولی نمیدونم
چقدر ازشون تاثیر بگیرم
به حرفایی که زدی فکر میکنم
همینشم خوبه
بازم!؟ چقدر پرحرفی
یه چیز دیگه هم
باید بگم
اگه به قولی که
دادی عمل نکنی
خیلی بد میشه
میدونم
خب، حالا میخواستی
خصوصی چی بهم بگی؟
هیچی
همم
فهمیدم
امیدوارم بتونم
خوب بازی کنم
امیدوارم همه چی
خوب تموم شه
نمایشم همینطور
حالا فهمیدم
میخواستم چی
بهت بگم
همم؟
بوسم کن